زنگ خونه که خورد دفتر کلاس رو باز کردم تا فعالیتهای انجام شده رو در صفحه ی مربوطه بنویسم، بچه ها یکی یکی خداحافظی کردند و رفتند به جز شهرزاد که به دوستانش گفت : شما برید من با خانوم کار دارم ، می خوام از خانوم یک سوال بپرسم !
بعد از اینکه کارم تموم شد، به شهرزاد گفتم : شهرزاد خانم ، من سراپا گوشم . چی می خوای بپرسی ؟
شهرزاد گفت : خانوم من می خوام مسیحی بشم ! باید چه کار کنم ؟
از شنیدن سوال شهرزاد تعجب نکردم چون می دونستم بچه ها تو این سن از این فکرها زیاد می کنند !
به شهرزاد گفتم : چرا می خوای مسیحی بشی ؟ تو که می دونی همه ی پیامبران از طرف خدا امدند ، همه شون هم یک هدف دارند . با این تفاوت که پیامبر ما آخرین پیامبر خداست و دین مون کامل ترین دینه . این حرف تو درست مثل اینه که بگی من دوست ندارم کلاس دوم باشم ! دلم می خواد برگردم کلاس اول !
شهرزاد گفت : اتفاقا من خیلی دین اسلام رو دوست دارم پیامبر و امامامون رو هم خیلی دوست دارم اما ... من مجبورم مسیحی بشم !
با تعجب گفتم : مجبوری ؟ کی با چی تو رو مجبور می کنه ؟
شهرزاد گفت : راستشو بگم ؟ من می خوام وقتی بزرگ شدم برم هالیوود و هنرپیشه ی سینما بشم ؛ تو هالیوود که نمی تونم روسری و مقنعه سر کنم واسه همین می خوام مسیحی بشم !
پی نوشت :
- خیالپردازی در سن نوجوانی طبیعیه . نوجوان با گذر از این دوره ، دست از خیالپردازی برمی داره .
- روانشناسها می گن : صفت بارز و مشخص این دوره از نظر عاطفی، خیالپردازی شدید و وسیع نوجوان است. تخیلات، دریچه هایی اطمینان بخش برای رهایی موقت از مشکلات و پناه بردن به دنیای آرام خیالات و رؤیاها هستند.نوجوان تصور می کند که واقعیتهای دنیای خارج، درعالم خیال نیز قابل دسترس است، لذا به عالم تخیلات رو می کند.شک نیست تخیلات موجب تقویت نیروی ذهن و اندیشه و موجد خلاقیتهای هنری، فکری، ذوقی و علمی می شود، لکن لازمه ی آن، جهت دادن به تمرکز بخشیدن به آن است.
- خیالپردازی و خیال بافی زمانی مضره که نوجوان از واقعیتها فاصله بگیره و برای رسیدن به دنیای خیالی دست به ماجراجویی های خطرناک بزنه .
- کلاس پنجم که بودم همکلاسی داشتم به اسم رضوان . رضوان می گفت : بابام از خارج ، برای مامانم یک آدم آهنی گنده خریده ! صبح که روشنش می کنیم آدم اهنی مون به همه سلام می ده . (بعد رضوان ادای آدم آهنی شون رو در می آورد و می گفت : سَ لام رض وان ! حا لت خو به ؟)
... بعد از سلام و علیک ، آدم آهنی مون شروع می کنه به کار کردن : ناهار درست می کنه ...ظرفها رو می شوره ...خونه رو جارو می کنه و ...
خلاصه اینکه رضوان هر روز با این حرفها دل ما رو آب می کرد !
خدا می دونه من و همکلاسی هام چند بار به عشق دیدن این آدم آهنی ، با بهانه های مختلف رفتیم در خونه ی رضوان ! اما هر بار رضوان بک بهانه ای آورد و آدم آهنی شون رو به ما نشون نداد !
- شاید ایده ی طراحی و ساخت رباتها اولین بار به ذهن بکی مثل رضوان رسیده !!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۹ساعت 20:3  توسط بهادری
|

ببین باز می بارد آرام برف
فریبا و رقصنده و رام برف
عروسانه می آید از آسمان
در این حجله آرام و پدرام برف
زمین را سراسر سپیدی گرفت
به هر شاخه، هر شانه ، هر بام برف
نشسته به اندوه انبوه دشت
به بی برگی باغ ایام برف
ببین باز می بارد آرام برف
فریبا و رقصنده و رام برف
عروسانه می آید از آسمان
در این حجله آرام و پدرام برف
خزان هم به دامان مرگی خزید
کنون فصل سرد سرانجام برف
فرو بسته یک شهر چشمان خویش
و می بارد آرام آرام برف...
پی نوشت : - ترانه ی زیبای برف با صدای اسفندیار قره باغی رو از اینجا دانلود کنید . این ترانه در دهه ی 60 پخش می شد ، فکر می کنم از شنیدن این تراته لذت ببرید .
- تو اراک داره برف میاد ! از اون برفهای قشنگ که در حسرتش بودیم و دلمون براش لک زده بود ! دیدن این همه سپیدی و زیبایی هر انسانی رو به وجد میاره .
- بر اساس اطلاعیه روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش استان مرکزی ، مدارس سه مقطع در سراسر استان روز یکشنبه 26 دی ماه در نوبت صبح تعطیله .
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۹ساعت 22:45  توسط بهادری
|
ساعت تفریحه ، مادر لیلا صالحی وارد دفتر می شه شتابزده به دبیران نگاه می کنه ، آهسته سلام می کنه و بدون این که منتظر جواب بمونه به طرف میز مدیر می ره و خودشو معرفی می کنه .
مدیر : چه عجب ! می دونید ما چند بار کتبی و شفاهی و تلفنی از شما خواستیم به مدرسه سر بزنید ؟
مادر لیلا : بچه ی کوچیک دارم ...گرفتار مهمون داریم ...کارم زیاده .
مدیر : این دلیل موجهی برای غافل شدن از بچه تون نیست ! شما در قبال لیلا مسئولیت دارید ، بهتره حالا که تشریف آوردید قبل از اینکه دبیرها برن کلاس با اونها صحبت کنید .
مدیر رو می کنه به همکاران و با صدای بلند می گه : همکاران عزیز ؛ ایشون مادر لیلا صالحی هستند .
مادر لیلا به طرف دبیران می ره.
دبیر ریاضی : خانم صالحی تو آسمونها دنبالتون می گشتیم ! دختر خانمتون تو درس ریاضی خیلی ضعیفه نمره هاش همه زیر 10 هست
دبیر علوم : من که اصلا ازش راضی نیستم ، حسرت به دلمون موند یک بار برای پرسش ،آمادگی داشته باشه
دبیر علوم اجتماعی : کاش فقط درس نمی خوند ! خیلی هم شلوغه !
دبیر دینی عربی قرآن : .... و نامنظم !
دبیر ادبیات : من نمی دونم این دختر شما چقدر حرف برای گفتن داره ؟! یک سره در حال جرف زدن با بغل دستی هاشه !
دبیر زبان : خانم صالحی کی گفته همه ی بچه ها باید درس بخونند ؟ دختر شما برای درس خوندن استعداد نداره ! ببریدش جایی هنری یاد بگیره آرایشگری ... خیاطی ... آشپزی ... !
دبیر : ......
دبیر : .....
مادر لیلا به طرف در دفتر می ره و دخترش رو که نگران و مضطرب پشت در دفتر ایستاده صدا می کنه ، لیلا با رنگ برافروخته وارد دفتر می شه . دبیرها با نارضایتی نگاهش می کنند مادر لیلا دستش رو بلند می کنه و محکم بر سر لیلا می کوبونه و در همون حال با عصبانیت می گه : خاک بر سرت کنه که همیشه باعث سرافکندگی و شرمندگی من می شی ، درد و بلای دختر خاله ت بخوره تو دلت ! مگه از اون چی کم داری ؟!
نتیجه اخلاقی : ....
دوستان و همکاران عزیز نتیجه گیری با شما ! دوست دارم ببینم شما از چه منظری به این نوشته نگاه می کنید .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی ۱۳۸۹ساعت 11:48  توسط بهادری
|

مافات مضی و ما سیاتیک فاین ... قم فاغتنم الفرصه بین العدمین ...
آنچه از دست دادى، گذشته است و آینده هنوز نرسیده (بیجا غصه آن را مخور) هم اکنون برخیز و این لحظه را که از هر دو طرف به نیستی میرسد، غنیمت بشمار.
( حضرت علی علیه السلام )
+ نوشته شده در جمعه هفدهم دی ۱۳۸۹ساعت 13:54  توسط بهادری
|
سلام همکاران محترم
رمز این مطلب ، همون رمز قبلی هست . اگه فراموش کردید بنویسید تا مجددا براتون ارسال کنم . ممنون و سپاسگزار برای اینکه وقت می ذارید و این مطالب رو می خونید . موفق باشید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی ۱۳۸۹ساعت 22:47  توسط بهادری
|
... خانم کریمی آمد پیش من نشست و گفت : خانم دفتردار گفته بیام پیش شما تا یادم بدید چطور نمرات رو وارد لیست کنم .
اولش فکر کردم خانم کریمی داره شوخی می کنه اما با دیدن چهره ی ناراحت و گرفته ش فهمیدم جدی جدی دفتردار اونو برای کارآموزی پیش من فرستاده ! پرسیدم مگه لیستها رو خیلی خراب می کنی ؟ گفت خیلی ! برای هر کلاس 4- 5 بار لیست می گیرم !
به این همکار عزیز گفتم موقع وارد کردن نمرات باید خیلی حواست جمع باشه . خانم کریمی گفت : خب مشکل من همینه که حواسم جمع نیست ! گفتم خیلی خب من یک راه بهت نشون می دم تا دیگه لیستهات رو خراب نکنی وقتی از خانم دفتر دار لیست نمرات رو گرفتی قبل از وارد کردن نمرات ، از روی لیستهای سفید فتوکپی بگیر . نمراتت رو اول تو اون لیست وارد کن بعد از روی اون لیست ، نمرات رو تو لیست اصلی وارد کن ، یک چیزی مثل چرک نویس و پاکنویس !
خانم کریمی گفت : این کار رو هم کردم ! موقع پاکنویس کردن ، نمرات رو جابجا وارد می کنم !
گفتم بذار یک راه دیگه یادت بدم هر چند این راه زیاد خوب نیست چون لیستها کثیف می شن ولی چاره ای نیست نمراتت رو اول با مداد تو لیست اصلی وارد کن بعد از اینکه مطمئن شدی نمرات رو درست وارد کردی اونا رو خودکاری کن . بعد از این کار با یک پاک کن خوب و تمیز ، نمرات مدادی رو پاک کن
خانم کریمی گفت این کار رو هم کردم بازم نمرات رو اشتباه وارد کردم !
گفتم شرمنده ! چیز دیگه ای به عقلم نمی رسه !
همکاران عزیز از قدیم گفتند هر سری یک عقلی داره ! شما می تونید به این همکار عزیز ما کمک کنید ؟
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۸۹ساعت 3:8  توسط بهادری
|
چند روز پیش در وبلاگ آقا اجازه ؟ خبری رو خواندم که منو بسيار متاثر کرد ، خبر این بود :

عزل مدیر به خاطر مرگ دانش آموز
" خبر تلخ مرگ دانش آموز زاهدانی را بر اثر تنبیه معلم که شنیده بودید. مدیر کل آموزش وپرورش استان سیستان وبلو چستان بعد از مدتها درباره این حادثه سخن گفته که :
در اين ماجراي غمانگيز و تأسفبار كه روز 12 آبان در زنگ اول شيفت عصر مدرسهاي در شهرستان نيكشهر رخ داد، معلم درس حرفه و فن هنگام تنبيه يكي از دانشآموزان، با كتاب ضربهاي به سر پسر 16 سالهاي كوبيد كه ساعاتي بعد نيز سعيد ـ 16 ساله ـ پس از انتقال به بيمارستان در كمال ناباوري جان سپرد.
اعتصام می گوید: معلم مذکور به دستور مقام قضایی بازداشت شده است .و برا ی اینکه ديگر شاهد اين اتفاقات نباشيم مدير مدرسه و مدير مجتمع آموزشي ـ كه مدرسه زيرنظر مديريت آنجا بود ـ عزل شده و براي آنها پرونده تخلفاتي نيز تشكيل شده است. از جسد قرباني ماجرا نمونهبرداري شده و منتظر اعلام علت اصلي مرگ از سوي پزشكي قانوني هستيم. معلم متخلف نيز در حال حاضر به اتهام قتل بازداشت است."
این اولین بار نیست که دانش آموزی به خاطر تنبیه بدنی جان خودش رو از دست می ده ، اما ای کاش آخرین باری باشه که چنین خبرهای تلخی رو می شنویم . شکی نیست که این معلم " خسر الدنیا و الاخرة " شده . چی می شد اگه معلم سعید ،هنگام عصبانیت خودش رو کنترل می کرد و به جای اینکه سعید رو تنبیه کنه ، از مدیر مدرسه می خواست با اولیای سعید صحبت کنه و اونها رو در جریان درس نخوندن یا شیطنتهای فرزندشون قرار بده ؟
همکاران عزیز ، به یاد داشته باشیم که جمجمه ی بچه ها خیلی ضعیفه . بسیاری از دانش آموزان طاقت یک تلنگر کوچیک رو هم ندارند و ممکنه در خوشبینانه ترین حالت ، بیهوش بشن .
تا کی می خوایم نقش دایه ی دلسوزتر از مادر رو بازی کنیم ؟!!!
+ نوشته شده در شنبه یازدهم دی ۱۳۸۹ساعت 12:38  توسط بهادری
|
حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر میفرماید :
«ثم رُضهم علی ان لایُطروکَ و لا یُبجّحوک بباطل لم تفعله فان کثرة الاطراء تُحدث الزهو و تُدنی من العزة؛
و
عادتشان ده كه براي تو چاپلوسي نكنند و تو را براي كارهايي كه نكرده ای
خوشحال نسازند چرا كه چاپلوسي زياد باعث طغيان و نخوت انسان مي گردد و وي
را وادار به سركشي مي كند.» ( نامه 53-نهج البلاغه)
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی ۱۳۸۹ساعت 2:28  توسط بهادری
|
سلام
فصل برگزاری امتحانات هست چند ماه زحمت کشیدیم ، خون دل خوردیم ، سعی کردیم از بهترین روشهای تدریس در درس دادن بهره بگیریم ، مطالب مهم را بارها و بارها تمرین و تکرار کردیم و ....ولی بعد از برگزاری امتحان و در هنگام تصحیح اوراق امتحانی متوجه می شیم که دانش آموزان تقلب کرده اند راستی اشکال کار از کجاست ؟ تقصیر از دانش آموزان است یا معلمین ؟ .....
پی نوشت :
1 - دوستان عزیز و بازدید کنندگان گرامی ، با عرض معذرت این پست برای همکاران عزیز فرهنگی نوشته شده به همین دلیل برای این مطلب رمز قرار داده شده .
2 - همکارانی که مایلند این مطلب رو بخونند لطفا آدرس وبلاگشون رو بنویسند تا رمز رو در اختیارشون قرار بدم ( تفاوتی نمی کنه که جزء لینکهای من باشند یا نباشند . )
3 - نامهای به کار رفته در این پست مستعار می باشد .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم دی ۱۳۸۹ساعت 22:9  توسط بهادری
|

پی نوشت :
شما با انجام چه کاری راحت می شید ؟ اگه دوست داشتید بنویسید .
+ نوشته شده در شنبه چهارم دی ۱۳۸۹ساعت 12:31  توسط بهادری
|
...شما تا به حال یک محیط گرم و صمیمی و دوستانه رو تجربه کردید ؟ محیطی یک دست با نیروهایی متعهد و متخصص که که تجربیات و دانسته هاشون رو بدون منت در اختیار همدیگه قرار بدن ؟
من این شانس رو داشتم که چند سال در چنین محیطی کار کنم ( از سال 74 تا 81 )
اول از همه از مشاورمون شروع می کنم : مشاورمون فوق لیسانس بود و به کار مشاوره ، تسلط کامل داشت و با بچه ها و خانواده هاشون خیلی خوب ارتباط برقرار کرده بود . برای او ، ساعت کاری معنا و مفهومی نداشت و محیط کارش محدود به مدرسه نمی شد همه ی ما شاهد بودیم که برای حل مشکلات بچه ها اگه لازم بود به خونه شون می رفت ؛ شاید باورتون نشه چندین بار سوار ماشینش شد و با یکی از دانش آموزان به روستایی رفت که پدر بزرگ اون دانش آموز در اون جا زندگی می کرد .
این همکار عزیز فقط به دانش آموزان مشاوره نمی داد بلکه همه ی همکاران از وجودش استفاده می کردند .
و اما مربی پرورشی مدرسه مون قاری قرآن بود ، صدای بسیار خوشی داشت و خیلی فعال بود .مربی مون علاوه بر قرآن ، با بچه ها سرود و تواشیح هم تمرین می کرد . معلومه که با وجود همچین مربی پرورشی رتبه های اول سرود و قرآن و ... همیشه مال مدرسه ی ما بود .
معاون مدرسه مون واقعا وجدان کاری داشت ( مدرسه مون دو تا معاون داشت در باره ی اون یکی معاونمون تو پی نوشت می نویسم ! )
معاونهای مدرسه ی ما علاوه بر رتق و فتق امور جاری مدرسه که همگی از اون باخبرید ، مسئول سرویس دانش آموزان هم بودند . هر روز صبح چند تا دانش آموز جلوی دفتر بودند تا از راننده ی سرویس شون شکایت کنند :
راننده مون منو در خونه مون سوار و پیاده نمی کنه ... امروز راننده مون دیر آمد ... راننده مون بداخلاقه ... امروز من یک دقیقه دیر آمدم سر مسیر راننده منتظر من نشد و گازشو گرفت و رفت و ...
همه ی شکاینها یادداشت و پیگیری می شد بارها معاونمون مجبور می شد سوار سرویس دانش آموزان بشه تا از نزدیک مشکلات بچه ها رو بررسی کنه . سر و کله زدن با راننده های محترم خیلی سخت بود به خصوص موقع بستن قرارداد .
راستی نظارت بر تعاونی مدرسه هم وظیفه ی معاونین بود همین طور حساب و کتاب فروش تغذیه بعد از هر زنگ تفریح !
و اما مربی بهداشت مون دست کمی از یک دکتر نداشت ! نشد من سوالی ازشون بپرسم و جوابی تخصصی نشنوم. حسن بزرگ مربی بهداشت مون این بود که خدا خدا می کرد معلمی نیاد تا بتونه بره کلاسش و بچه ها رو معاینه کنه .به خاطر پیگیریهای مربی بهداشت مون تو اون سالها بعضی از بچه ها عینکی شدند ، دندونهای زیادی پر شد ، جوش صورت خیلی از بچه ها درمان شد و ...
و اما دبیرهای نازنینمون یک از یک بهتر . همه شون مسلط به رشته ی تدریس شون بودند و عاشقانه کار می کردند ؛ اگه بخوام در باره ی تک تک دبیران عزیزمون بنویسم این نوشته خیلی طولانی می شه و می ترسم که شما از خیر خوندنش بگذرید !
فقط به طور خلاصه می گم دفتردارمون حرف نداشت و خیلی وقتها کارهایی رو انجام می داد که جزء وظایفش نبود .... خدمتگزارمون هم خیلی کدبانو و زحمتکش بود .
در جنین محیطی انتظار دارید دانش آموزان چطور باشند ؟
پی نوشت :
- شاید تعجب کنید که چرا در باره ی مدیر و اون یکی معاونمون چیزی ننوشتم ! دلیلش اینه که مدیر ، خواهرم بود ... خودمم اون یکی معاون بودم ! کاری بدتر از این نیست که در این پست ، بیام از خودم و خواهرم تعریف کنم .
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم دی ۱۳۸۹ساعت 15:55  توسط بهادری
|