یک
وبلاگ خوب می شناسم که پر از مطالب خوب و ارزنده ست :مطالب علمی ، شعر ،
داستان ، خبر ، مطالب آموزشی و ... . دوست دارید شما هم با این وبلاگ آشنا
بشید ؟
" انجمن مجازی دانش آموزی ایران " وبلاگ پربار و مفیدی هست که همکار خوبمون جناب آقای شریف زاده
با هدف افزایش سطح علمی همکاران محترم و دانش آموزان عزیز ، اونو راه
اندازی کردند و تمایل دارند که همکاران و دانش اموزان در این وبلاگ عضو بشن
.
با اجازه ی آقای شریف زاده ، دو تا مطلب از این وبلاگشون رو برای شما انتخاب کردم ، امیدوارم شما هم از خوندن این مطالب لذت ببرید .
1- خانه تكانی باورها

استفان کاوی
صبح
یک روز تعطیل سوار اتوبوس شدم. تقریبا یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر
مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و در مجموع فضایی سرشار
از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود.
تا اینکه مرد میانسالی، با
بچههایش سوار اتوبوس شدند و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد. بچهها داد و
بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب میکردند. یکی از
بچهها با صدای بلند گریه میکرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن
میکشید و خلاصه اعصاب همهمان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچهها
که دقیقا در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلا به روی خودش نمیآورد و غرق در
افکار خودش بود.
بالاخره صبرم لبریز شد و
زبان به اعتراض باز کردم که: “آقای محترم! بچههاتون واقعا دارن همه رو
آزار میدن. شما نمیخواهید جلوشون رو بگیرید؟”
مرد که انگار تازه متوجه
شده بود چه اتفاقی دارد میافتد، کمی خودش را روی صندلی جابهجا کرد و
گفت: “بله، حق با شماست. واقعا متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی
برمیگردیم که همسرم، مادر همین بچهها نیم ساعت پیش اونجا مرد. من واقعا
گیجم و نمیدونم باید به این بچهها چی بگم. نمیدونم که خودم باید چیکار
کنم و…” و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد.
اگر چه تا همین چند لحظه
پیش ناراحت بودم که این مرد چطور میتواند تا این اندازه بیملاحظه باشد،
اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب میخواستم که
هر کمکی از دستم ساخته است، انجام بدهم و دلسوزانه به آن مرد گفتم: “واقعا
منو ببخشید. نمیدونستم. آیا کمکی از دست من ساخته است؟” و…
خاطرهای از استفان کاوی (از سرشناسترین چهرههای علم موفقیت)
حقیقت این است که به محض
تغییر برداشت همه چیز ناگهان عوض میشود… کلید یا راهحل هر مسئلهای این
است که به شیشههای عینکی که به چشم داریم بنگریم؛ شاید هر از گاه لازم
باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر
بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازهای ببینیم و تفسیر کنیم.
آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن واقعه است.
![[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]](http://www.hamdardi.net/images/www.hamdardi.com_2.net.jpg)
2- کودکی
گاهی دلت از سن و سالت میگیره
میخوای کودک باشی
کودکی که به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می بره
و آسوده اشک میریزه
بزرگ که باشی
باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 21:58  توسط بهادری
|

حکیم ابوالفتح عمر بن ابراهیم الخیامی مشهور به خیام فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال 439 هجری قمری در نیشابور زاده شد . وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت . وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتاب هایی به هر دو زبان دارد . از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس ، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما و لوازم الامکنه را می توان نام برد . وی به سال 526 هجری قمری درگذشت . رباعیات او شهرت جهانی دارد .
هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد
***
اي بس که نباشيم و جهان خواهد بود
ني نام زما و نينشان خواهد بود
زين پيش نبوديم و نبد هيچ خلـل
زين پس چو نباشيم همان خواهد بود
***
افسوس که نامه جوانی طی شد
وان تازه بهار زندگانی دی شد
حالی كه ورا نام جوانی گفتند
معلوم نشد كه او كی آمد كی شد
***
چندين غم مال و حسرت دنيا چيست؟
هرگز ديدي كسي كه جاويد بزيست؟
اين چند نفس در تن تو عاريتي ست
با عاريتي عاريتي بايد زيست
***
اجرام که ساکنان این ایوانند
اسباب تردد خردمندانند
هان تاسر رشته خرد گم نکنی
کانان که مدبرند سرگردانند
***
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
بیدادگری شیوه دیرینه تست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تست
***
هنگام سپیده دم خـروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحـه گری
یعنی که نمودند در آیـینه صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 9:14  توسط بهادری
|

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زاده ۳۲۹ ه.ق ، ۳۱۹ ه.خ - درگذشت پیش از ۴۱۱ ه.ق ، ۳۹۷ ه.خ در توس خراسان)، سخنسرای نامی ایران و سراینده شاهنامه حماسه
ملی ایرانیان. او را بزرگترین سراینده پارسیگو دانستهاند. نام و آوازه
فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده است. شاهنامه فردوسی به
بسیاری از زبانهای زنده جهان برگردانده شده است. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.
ندانی که ایران نشسـت منســــت
جهان سر به سر زیر دست ِ منست
هنــــر نزد ایرانیـــان است و بـــس
نـدادنــد شـیــــــر ژیــان را بــه کس
همــه یکدلاننــــد یــزدان شنـــــاس
بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس
دریـغ است ایــران که ویـران شــود
کنــــــام پلنــگان و شیــران شــود
چـــو ایـــران نباشــد تـن من مـبـاد
در این بوم و بــر زنده یک تن مبـــاد
همـه روی یکســر به جـنگ آوریــم
جهــــــان بر بـد اندیـش تنــــگ آوریم
همه سر به سر تن به کشتن دهیم
به از آن که کشور به دشمن دهیم
چنیــن گفــت موبــــد که مرد بنــــام
بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام
اگر کُشــت خواهــد تو را روزگـــار
چــه نیکــو تـر از مـرگ در کـــار زار
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 7:17  توسط بهادری
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 2:5  توسط بهادری
|
می خواید بدونید امنیت پسورد وبلاگ یا ایمیلتون چقدره ؟ اینجا کلیک کنید ، پسوردتون رو داخل کادر بنویسید ، زیرش براتون می نویسه چقدر طول می کشه تا هک بشید ! مال منو نوشت 48 تریلیون سال ! 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 11:38  توسط بهادری
|

در زیر بعضی ویژگیهای مدارس دورهی ابتدایی و راهنمایی ژاپن را میخوانیم:
- به دانشآموز نمره داده نمیشود و هیچ دانشآموزی مردود نخواهد شد. نمره ، ابزاری برای کنترل نیست و مربی واقعا پرورش دهنده است.
- کار گروهی مبنای آموزش است. کلوپها و گروههای مختلف در مدارس فعال هستند و دانشآموز در گروههای مختلف عضو میشود و انجام کار جمعی را میآموزد.
- آموزشِ مسئولیتپذیری با دادن مسئولیتهای کوچک به کودکان مثل پرورش یک گل و وادار کردن او جهت پاسخگویی نسبت به این مسئولیت.
- هزینهی آموزش در تمام مدارس روستاها و شهرها یکسان است.
- در ژاپن ، سرایدار وجود ندارد و وظیفهی تمیز نگه داشتن مدارس حتی سرویسهای بهداشتی به صورت گروهی به دانشآموزان سپرده میشود.
- در مدارس ژاپن ، گروههای ویژهای مثل شاگرد اولها ، با استعدادها ، پیشتازان و فرزانگان وجود ندارد. همه میتوانند در اردوها و برنامههای مختلف شرکت کنند.
- همهی دانشآموزان با هر شکل و قیافه و وضعیت مالی و استعداد در هر جای کشور (پایتخت و شهر و روستا) به طور یکسان آموزش میبینند و مدارس تیزهوشان یا مدارس ویژه وجود ندارد.
- در ژاپن استعدادها شناسایی میشود و بعد از دورهی راهنمایی تفکیکها صورت میگیرد. به کسی به خاطر یک استعداد خاص نسبت به دیگران بهای خاصی داده نمیشود ، چون هر کدام از دانشآموزان در زمینهی خاصی استعداد دارند.
- در مدارس ژاپن ، شادی و سر و صدا و جنجال موج میزند و کسی با چوب و کتک و فحش و تشر مانع از خوشحالی و جیغ و داد و تحرک بچهها نمیشود.
- برنامههای ویژهای برای شاد نگهداشتن دانشآموزان در مدارس ژاپن در نظر گرفته میشود.
- ژاپنیها اصلا از خرج کردن برای تجهیز مدارس ابایی ندارند و بودجههای هنگفتی صرف تجهیز مدارس به کتابخانه ، آزمایشگاه ، زمین بازی ، وسایل ورزشی ، استخر شنا ، سالن نمایش ، وسائل سمعی و بصری و حتی گلخانه میکنند.
حال شما نظام تربیتی ایران را در نظر بگیرید که:
- نمره ملاک اصلی است.
- هیچ دو مدرسهای مثل هم نیستند.
- تفاوت مدارس شهر و روستا ، از زمین تا آسمان است.
- کافی است دانشآموزی نمرات خوبی داشته باشد تا به عنوان گل سر سبد مدرسه انتخاب شود.
- یک دانشآموز به دلیل کسب نمرات خوب ، حق شرکت در تمام اردوها را دارد و فلان دانشآموز دیگر در طول تمام دوران تحصیل حتی یک اردو هم نتوانسته برود.
- تشکیل گروههایی مثل فرزانگان و پیشتازان و استفادهی خاص افراد این گروهها از امکانات آموزش و پرورش , که متاسفانه افراد این گروهها معمولا همان شاگرد اولهای مدارس هستند.
- تعدادی از دانشآموزان به دلیل وضعیت مالی خوب و رفتن به مدارس خاص ، آیندهی تضمین شدهای دارند و بسیاری از دانشآموزان پر استعداد به دلیل وضعیت مالی نا مطلوب امکان رشد ندارند.
- آموزش کار گروهی هم که دیگه نیاز به گفتن ندارد.
- وضعیت تجهیز مدارس هم . . . (بسیاری از امثال ما تا دورهی دانشگاه فقط یکی دو بار به آزمایشگاه رفتهایم که امکان دست زدن به وسائل را هم نداشتیم)
منبع : وبسایت وزین و پربار غریبانه
پی نوشت : لازم به ذکر است که من بخشهایی از مقاله ی همکار خوبمون آقای پور تقی آبادی رو انتخاب کردم برای مطالعه ی مطلب اصلی ، اینجا را کلیک کنید .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 20:33  توسط بهادری
|

استانداردهای مدارس ژاپن
در ژاپن مساحت هر کلاس عادی ۷۴ مترمربع است. مساحت مدرسهی ۶
کلاسه ۱۰ هزار مترمربع و مساحت یک مدرسهی ۱۲ کلاسه ۱۶ هزار متر مربع است.
هر مدرسهی ابتدایی دارای اتاق تکثیر ، اتاق بهداشت ، اتاق موسیقی ، سالن
غذاخوری ، سالن ورزش و استخر سر پوشیده و زمین چمن است.
در سال ۱۹۸۶بیش از ۹۵ درصد مدارس دارای سالن ورزش با مساحت
حداقل ۸۰۰ متر و حدود ۸۱ درصد مدارس ابتدایی و ۷۰ درصد مدارس متوسطه دارای
استخر سر پوشیده بوده است. مدارس ژاپن دارای امکانات کافی در بخش سمعی بصری
هستند. در سال ۱۹۸۹ میلادی (۱۳۶۸ شمسی) حدود ۹۹ درصد مدارس دارای تلویزیون
، اورهد و ویدئو بودهاند. در سال ۱۹۹۸ به طور متوسط هر مدرسهی ابتدایی
۱۰ رایانه داشت. این تعداد برای مدارس متوسطه بیشتر است. در سال ۱۹۹۲ بیش
از ۹۹ درصد دانشآموزان ابتدایی و ۸۲ در صد دانشآموزان مدارس متوسطه ناهار
دریافت میکردند.
آموزش در مدارس ژاپن
ساعت حضور دانشآموزان در مدارس ۴۴ ساعت در هفته است و ازساعت
۸ صبح تا ۴ عصر به صورت پیوسته ادامه دارد. دانشآموزان ابتدایی ۲۲ ساعت و
متوسطه ۱۶ ساعت را در کلاس درس سپری میکنند و بقیهی ساعات با
برنامههایی مانند فعالیتهای گروهی ، جشنها و ناهار و استراحت سپری
میشود. (دانشآموزان مدارس ابتدایی ایران ۲۴ ساعت و در مقاطع راهنمایی و
متوسطه ۳۳ یا ۳۶ ساعت به مدرسه میروند که تقریباً تمام این ساعات در کلاس
سپری میشود) هر سال تحصیلی ۲۴۰ روزاست. (سال تحصیلی در ایران کمتر از ۱۸۰
روز است) در مدارس ابتدایی به ایجاد محیطی شاداب ، جذاب ، دوستانه و با
نشاط ، بیشتر از آموختن مسائل علمی تاکید شده است. معلمان عقیده دارند
دانشآموزان این مقطع برای یادگیری علم به مدرسه نمیآیند بلکه هدف از
مدرسه دیدار دوستان است. در مدارس ابتدایی به بازی ، کار دستی ، موسیقی و
خانهداری (آشپزی و خیاطی و نظافت) توجه بسیار میشود. این گونه برنامهها
یک سوم اوقات دانشآموزان را به خود اختصاص میدهد. دانشآموزان مدارس ژاپن
از همان کلاس اول ابتدایی در برنامهای با عنوان به سوی کار ، به یادگیری و
انجام حرفههایی مانند زراعت و صنعت میپردازند.
در مطالعات “تیمز” که در بارهی پیشرفت تحصیلی بیش از ۴۰ کشور
جهان و در درسهای ریاضی و علوم تجربی انجام گرفته است ، ژاپن در این ۲
درس و در تمام مقاطع سنی بین ۳ کشور اول بوده و ایران به همراهی کلمبیا و
آفریقای جنوبی در انتهای جدول قرار دارند.
منبع : وبسایت وزین و پربار غریبانه
پی نوشت : لازم به ذکر است که من بخشهایی از مقاله ی همکار خوبمون آقای پور تقی آبادی رو انتخاب کردم برای مطالعه ی مطلب اصلی ، اینجا را کلیک کنید .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 20:26  توسط بهادری
|

نگاهی به ژاپن
کشور آتشفشانی و زلزلهخیز ژاپن از ۴ جزیزهی بزرگ و ۳۹۰۰
جزیرهی کوچک تشکیل شده است. مساخت ژاپن ۳۷۸ هزار کیلومتر مربع (کمتر از یک
چهارم وسعت ایران) و جمعیت آن ۱۲۵ میلیون نفر (تقریبا ۲ برابر ایران) است.
بیش از ۶۷ درصد این کشور را کوه و جنگل و ۱۵ درصد آن را زمینهای کشاورزی
فرا گرفته است. این کشور فاقد هر گونه منابع طبیعی مثل نفت و گاز است ولی
درآمد سرانهی مردم آن ۳۸ هزار دلار (۱۵ برابر ایران) میباشد. این نشانگر
آن است که سطح رفاه در این کشور آسیایی از آمریکا و بسیاری از کشورهای
اروپایی نیز بالاتر است و توجه به نیروی انسانی و مدیریت آن ، راز توسعه و
پیشرفت ژاپن بوده است.
عمر متوسط مردان ژاپنی ۷۸ و عمر متوسط زنان این کشور ۸۵ سال
است. (۱۵ سال بیشتر از ایران) دین و آیین مردم ژاپن “شینتو” و “بودایی” است
و پیروان این آیینها حدود دو برابر جمعیت ژاپن هستند. زیرا بیشتر مردم
این کشور به هر دو آیین معتقدند.
مهمترین
ویژگی مردم ژاپن سخت کوشی ، قناعت ، نظم و روحیهی همکاری و مشارکت آنهاست.
ساختار آموزش وپرورش ژاپن
تعلیم و تربیت ژاپن به عهدهی وزارت آموزش و پرورش ، علوم و
فرهنگ ژاپن است. این وزارت ، آموزش کودکان را از دورهی ابتدایی آغاز
میکند و تا پایان دانشگاه ادامه میدهد. علاوه بر مدارس و دانشگاه ،
مراکزی مانند موزهها ، نمایشگاهها ، سالنهای تئاتر و سینما نیز زیر نظر
این وزارت هستند. نحوهی ادارهی مدارس ، انتخاب کتابهای درسی ، استخدام
نیرو و تعیین روزهای فعالیت مدارس به عهدهی ، شورای آموزش و پرورش است. هر
استان ، شهر و روستا شورای آموزش و پرورش مخصوص به خود دارد. این شوراها ۳
تا ۵ عضو دارند و توسط استاندار یا فرماندار به مدت ۴ سال انتخاب میشوند.
هزینههای آموزش و پرورش همچون ادارهی آن بین دولت مرکزی ، استانداری و
شهرداری تقسیم میشود. در سال ۱۹۸۴ حدود ۳۰ درصد هزینهی مدارس را دولت ،
۴۴ درصد را استانداریها و ۲۶ درصد را شهرداریها به عهده داشتهاند.
منبع : وبسایت وزین و پربار غریبانه
پی نوشت : لازم به ذکر است که من بخشهایی از مقاله ی همکار خوبمون آقای پور تقی آبادی رو انتخاب کردم برای مطالعه ی مطلب اصلی ، اینجا را کلیک کنید .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 20:22  توسط بهادری
|
ابتدا باید گفت تفاوت،
همیشه نشان تبعیض نیست، چنان که یکسانی و تشابه نمی تواند همیشه دلیل عدالت
باشد. بسیاری از تفاوت های احکام اسلام را باید از این دیدگاه نگریست.
درباره
تفاوت ارث زن و مرد باید گفت چون مدیریت خانواده و تأمین هزینه های زندگی
برعهده مرد گذاشته شده است، این افزونی مال به او تعلق می گیرد. امام صادق
علیه السلام در این باره می فرماید: «همانا بر زن جهاد و نفقه واجب نیست و
بر مرد واجب است. ازاین رو، برای زن یک سهم و برای مرد دو سهم قرار داده
شده است».
برای فهم بیشتر این موضوع از یک تمثیل
کوتاه مدد می گیریم: حقوق کارگر روزمزد بیشتر از کارمند رسمی است. این به
خاطر آن نیست که شخصیت کارگر از کارمند بیشتر است، بلکه به این دلیل است که
برای کارمند، بیمه، بازنشستگی، مرخصی، حق مأموریت و سختی کار در نظر گرفته
شده است که با محاسبه همه اینها، حقوق کارمند بیشتر از کارگر می شود.
اسلام
نیز اگر ارث زن را نصف مرد قرار داده، ولی در عوض، هزینه های گسترده زندگی
چون تأمین غذا، مسکن، پوشاک و درمان را از دوش او برداشته است. در حقیقت،
زن سهم ارث خود را برای خود حفظ می کند و تمام مخارج زندگی را از شوهر می
گیرد و افزون بر این از مهریه نیز برخوردار است.
منبع : سایت حوزه
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 13:14  توسط بهادری
|
یک خانم معلم در آمریکا کاری کرد که اسمش در تمام کتاب های تربیتی و پرورشی چاپ شد.
تمام دوستانی که در دانشگاه علوم تربیتی و روانشناسی تربیتی خواندند امکان ندارد که قضیه این خانم رو نخوانده باشند.
معلمی با 28 سال سابقه کار به اسم خانم "دُنا".
خانم دُنا یک روز رفت سر کلاس با یک جعبه کفش.
جعبه ی کفش را گذاشت روی میز.
به
دانش آموزها گفت "بچه ها میخواهم "نمی توانم هایتان" را یا بنویسید یا
نقاشی کنید و بیاورید بریزید در جعبه ی کفشی که روی این میز است""من نمی توانم خوب فوتبال بازی کنم."
" من نمی توانم دوچرخه سواری کنم."
"من نمی توانم درس ریاضی را خوب یاد بگیرم"
"من نمی توانم با رفیقم که قهر کردم، آشتی کنم"
"من نمی توانم با داداشم روزی سه بار توی خانه دعوا نکنم"
بچه های دبستانی شروع کردند به کشیدن نمی توانم هاشون.
خودش هم شروع به نوشتن کرد.
نمیتوانم ها یکی یکی در جعبه ی کفش جا گرفت.
وقتی همه ی نمی توانم ها جمع شد در جعبه را بست و گفت "بچه ها بریم تو حیاط مدرسه"
بیلی برداشت و گودالی حفر کرد.
گفت "بچه ها امروز میخواهیم نمی توانم هامون را دفن کنیم"
جعبه را گذاشت توی گودال و شروع کرد با بیل روی اون خاک ریختن.
وقتی که تمام شد به سبک مسیحی ها گفت "بچه ها دست های هم را بگیرید"
خودش هم شد پدر مقدس و شروع کرد به صحبت کردن.
"ما
امروز به یاد و خاطره ی شاد روان «نمی توانم» گرد هم آمدیم. او دیگر بین
ما نیست. امیدوارم بازماندگان او «می توانم» و «قادر هستم»، روزی همانند او
در تمام جهان مشهور و زبانزد شوند و «نمی توانم» در آرامگاه ابدی خود به
سر برد."
به بچه ها گفت "بروید به کلاس".
بچه ها وقتی وارد کلاس شدند دیدند مقداری کیک و مقدار زیادی پفک داخل کلاس گذاشته شده.
وسط کیک یک مقوا بود و نوشته بود "مجلس ترحیم نمی توانم"!
بعد از اینکه کیک را خوردند، مقوا را برداشت و چسباند کنار تابلوی کلاس.
تا
پایان ان سال تحصیلی، هر کدام از بچه ها که به هر دلیلی به معلمش می گفت
"خانم، نمی توانم"، در جوابش خانم دنا لبخندی می زد و اون مقوا را نشانش
می داد و خود اون بچه حرفش رو می بلعید و ادامه نمی داد.
پایان اون سال تحصیلی شاگردان خانم دُنا بالاترین نمره ی علمی را در مدرسه ی خودشان کسب کردند .
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 8:40  توسط بهادری
|

اگه دوست دارید پازل درست کنید ، اینجا کلیک کنید !
با تشکر از یک دوست عزیز
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 16:39  توسط بهادری
|
در خردسالی ام٬ فکر می کردم روزی فرا خواهد رسید که نام مرا در کُرات دیگر نیز بر زبان آورند.
در کودکی ام٬ فکر می کردم روزی فرا خواهد رسید که همه دنیا از آنِ من باشد.
در نوجوانی ام٬ فکر می کردم روزی فرا خواهد رسید که سر زمین مقدّسم به من ببالد.
در جوانی ام٬ فکر می کردم روزی فرا خواهد رسید که در شهرِ پر جنب و جوشم٬ نامم را به افتخار بر لب بیاورند.
در میانسالی ام٬ فکر می کردم روزی فرا خواهد رسید که مردان و زنان روستایم٬ با احوالپرسی گرمی از کنارم بگذرند.
در پیری ام٬ فکر می کردم روزی فرا خواهد رسید که دوستانم به هنگام نیاز٬ مرا فرا خوانند.
در کهنسالی ام٬فکر می کردم روزی فرا خواهد رسید که نزدیکانم مرا در جمع خویش پذیرا باشند.
و اکنون که مُرده ام٬فکر می کنم چه خوب بود اگر گورکن ها و کرم ها٬ جسم بی جانِ مرا به هر سو نمی بردند و نمی خوردند.
جبران خلیل جبران
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 12:58  توسط بهادری
|
حتما برای شما هم پیش آمده که از یکی دو هفته قبل ، تاریخی رو برای امتحان بچه ها مشخص کردید و
به اونها گفتید که می خوام ازتون امتحان کتبی بگیرم ، کلی هم بهشون سفارش
کردید که از الان ، درستون رو بخونند، چون ممکنه شب امتحان به دلایلی نتونید درس بخونید .
... روز امتحان فرا می رسه و شما برگه ی امتحان به دست ، وارد کلاس
می شید اما ... چند تا از بچه ها شروع می کنند به خواهش و تمنا ... و هزار و
یک عذر و بهانه میارن تا شما رو از برگزاری امتحان ، منصرف کنند ! اینطور
مواقع شما چه کار می کنید ؟ آیا ممکنه به خاطر اصرار زیاد بچه ها ، تسلیم
بشید و بگید یک وقت دیگه امتحان می گیرم ؟!
درخصوص "نه گفتن"، توجه به این نكات ضروری است:
-پاسخ خود را با یك "نه" ی واضح، محكم و قابل شنیدن و به صورت مستقیم بیان كنید
- از معذرت خواهی یا توجیه استفاده نكنید
- به یاد داشته باشید كه "نه گفتن" از حقوق شماست
-
مسؤلیت "نه گفتن" خود را به عهده بگیرید و دیگران را به خاطر در خواستشان
مقصر ندانید - فراموش نكنید كه شما به درخواست فرد جواب رد دادید نه به خود
فرد
- بعد از "نه گفتن" منتظر نمانید كه رأی شما را عوض كنند
- حركات غیر كلامی شما باید با پیامتان همخوانی داشته باشد
- به جای گفتن "نمی توانم" بگویید "این كار را نخواهم كرد"
-
نكته بعدی اینكه شما بسته به موقعیت می توانید از روشهای مختلف خنثی سازی
استفاده كنید. مثل رد قاطعانه (بازخورد مثبت ← دلیل یا دلایل رد ← اعلام
تصمیم) - صفحه خط خورده (اگر طرف مقابل درخواست خود را تكرار كرد، پاسخ خود را عینا و بدون حذف و اضافه تكرار كنید) (برگرفته ازسایت صداقت نیوز )
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 17:21  توسط بهادری
|
گوته می گوید :
اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند
اگر سالم نیستی، هستند افرادی که بامعلولیت و بیماری زندگی می کنند
اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجوددارد
اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند
اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد
اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان هاست
اما، اگر «عزت نفس نداری»، برو بمیر که هیچ نداری.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 20:51  توسط بهادری
|
دلت برای کسی تنگه بهش زنگ بزن
میخوای ببینیش دعوتش کن
میخوای درکت کنند توضیح بده
سوال داری بپرس
از چیزی خوشت نمیاد بگو
از چیزی خوشت میاد به زبون بیار
چیزی میخوای درخواست کن
کسی رو دوست داری بهش بگو
منبع : ایمیل یک دوست
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 20:32  توسط بهادری
|

یادش بخیر ! تا همین چند سال پیش ، حکم های افزایش حقوق سالانه ، اواخر فروردین زده می شد و همون موقع به دست معلمها می رسید . اما چند سالیه که زودتر از خردادماه نه خبری از حکم هست و نه از افزایش حقوق ! کی می دونه چرااااااااااااااااا ؟!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 1:2  توسط بهادری
|

- اگر دستم را به دستان تو نسپارم، در جاده سنگلاخ جهل، به کدام دستاویز متوسل شوم؟
- با تو، هوای سرزمین دانش هرگز ابری نیست. آفتاب بی دریغ، معلم!
- عشق، معلم است و معلم، عشق. خوشا آن که عاشق شود!
- بهترین معلم، همان است که در کلاس نگاهش میان ذهن و دل دانش آموز، طواف می کند.
- پایت را همیشه جای پای معلم بگذار؛ او راه را اشتباه نمی رود.
- کسی که برای معلم خود بهترین شاگرد باشد، روزی برای شاگرد خود بهترین معلم خواهد بود.
- آموزگار خوب، حتی نگاهش را بین شاگردان خود به مساوات تقسیم می کند.
- همه جا می تواند کلاس درس باشد و همه آدمیان برای یکدیگر، معلم.
- آموزگاری که سینه اش لبریز از دانش و حقیقت است، پیراهنش بوسیدنی است.
- آموزگار حقیقی، غم هایش را پشت در جا می گذارد و با لبخند وارد کلاس درس می شود.
- آموزگارم! اگر تو نبودی، کابوس شب هایم به رنگ سؤالاتِ بی جواب بود.
- زنگ مدرسه، اذانِ شتافتن به آستان مقدس معلم است.
- هر گیاه دانش که سر از خاک برمی آورد، ابتدا به تو سلام می کند.
- آن چه معلم روی تخته سیاه می نویسد، کمترین چیزی است که از او می آموزیم. نهایت آموختن معلم، رفتار اوست.
- معلم خوب، ابتدا خوب زندگی کردن را به شاگرد می آموزد و پس از آن، خوب درس خواندن را.
- عاقبت، روزی تخته سیاه ها زبان می گشایند و خستگی قرن های معلم را شهادت می دهند.
- معلم، لقمه های دانش را با دستان خویش، در سفره ذهن دانش آموزان می گذارد.
منبع : سایت حوزه
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 22:36  توسط بهادری
|
دست های تو بهار است و چروکیده شده
آخرین چکه ابری است که باریده شده
دست های تو هنوزم غزلِ ساختن است
تکه ی نانِ حلالی است که ساییده شده
همه ی عمر از این کوچه به آن کوچه ـ چقدر؟
این سؤالی ست که در ذهن تو پرسیده شده
نوبهاری تو که در زحمت آن موی سپید
برگ های گل تقویم دلت چیده شده
تو همانی که به فرموده ی پیغمبر عشق
جای صد بوسه به بازوی تو پیچیده شده
رزیتا نعمتی
دست هایت که آیینه تلاش روزگارند، پر برکت باد!
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 7:49  توسط بهادری
|

هیچ وقت عادت نداشته ام و ندارم موقعی كه ۲ نفر با هم گپ می زنند، گوش بایستم، ولی یك شب كه دیروقت به خانه آمدم و داشتم از حیاط رد می شدم، به طور اتفاقی صدای گفت و گوی همسرم و كوچك ترین پسرم را شنیدم.
پسرم كف آشپزخانه نشسته بود و همسرم داشت با او صحبت می كرد. من آرام ایستادم و از پشت پرده به حرف های آنها گوش دادم.
ظاهراً چند تا از بچه ها در مورد شغل پدرشان لاف زده و گفته بودند كه آنها از مدیران اجرایی بزرگ هستند و بعد از "باب" پسر من پرسیده بودند كه پدرت چه كاره است،
باب درحالی كه سعی كرده بود نگاهش به نگاه آنها نیفتد، زیر لب گفته بود:
«پدرم فقط یك كارگر معمولی است.»
همسر خوب من منتظر مانده بود تا آنها بروند و بعد درحالی كه گونه خیس پسرش را می بوسید، گفت:
«پسرم، حرفی هست كه باید به تو بزنم :
تو گفتی كه پدرت یك كارگر معمولی است و درست هم گفتی، ولی شك دارم كه واقعاً بدانی كارگر معمولی چه جور كسی است، برای همین برایت توضیح می دهم.
در همه ی صنایع سنگینی كه هر روز در این كشور به راه می افتند.... در همه ی مغازه ها، در كامیون هایی كه بارهای ما را این طرف و آن طرف می برند....هر جا كه می بینی خانه ای ساخته می شود.....هر جا که خطوط برق را می بینی و خانه های روشن و گرم ...یادت نرود كه كارگرها و متخحصصین معمولی این كارهای بزرگ را انجام می دهند!
درست است كه مدیران میزهای قشنگ دارند و در تمام طول روز، پاکیزه هستند .... درست است كه آنها پروژه های عظیم را طراحی می كنند.....ولی برای آن كه رؤیاهای آنها جامه حقیقت به خود بپوشند ،باید كارگرهای معمولی و متخصصین دست به كار شوند!
اگر همه ی رؤسا، كارشان را ترك كنند و برای یك سال برنگردند، چرخ های كارخانه ها همچنان می گردد، اما اگر كسانی مثل پدر تو سر كار نروند، كارخانه ها از كار می افتند. این قدرت زحمتکشان است و كارگرهای معمولی هستند كه كارهای بزرگ را انجام می دهند.»
من بغضی را كه در گلو داشتم، فرو بردم، سرفه ای كردم و وارد اتاق شدم. چشم های پسر من از شادی برق می زد.
او با دیدن من از جا پرید و بغلم كرد و گفت:
«پدر! به این كه پسر تو هستم، افتخار می كنم، چون تو یكی از آن آدم های معمولی هستی كه كارهای بزرگ را انجام می دهند».
منبع : اینجا
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 21:1  توسط بهادری
|
-یادت می ماند زود صمیمی نشوی؟ -چشم!
-یادت می ماند ساده اعتماد نکنی؟ -چشم!
-یادت می ماند تصمیم های کوچک تاثیرهای بزرگ دارند؟ -چشم!
-یادت می ماند راه رفته را برگشتی نیست؟ مسیر یکطرفه! -چشم!
-یادت می ماند که دیگر بزرگ شده ای؟ -چشم!
چشم! یادم میماند! میماند،نمیماند، میماند، نمیماند، میماند،نمیماند! نماند!!!
یادم رفت! یادم رفت همهی "یادت می ماند" های مادر را !
هیجان کشف آن سوی "نکن، نرو، نگو" نگذاشت یادم بماند!
گرچه آن سو چیزی نبود برای هیجان زدگی...
...
پ.ن. این بار یادم باشد که دیگر یادم نرود، همه چیز برای تجربه کردن نیست!
منبع : اینجا
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 22:51  توسط بهادری
|
اول اردیبهشت ماه ، سالروز بزرگداشت شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی و سال روز درگذشت ملک الشعرای بهار، اقبال لاهوری و سهراب سپهری گرامی باد .
1- سعدی :

مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسنده بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او “سعدی” است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسه نظامیه بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. وی در سال ۶۵۵ سعدینامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال ۶۵۶ گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید ، غزلیات ، قطعات ، ترجیع بند ، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کردهاند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.
در آن نــفس کـه بـــميرم در آرزوی تـــو باشـم
بدان امــيد دهـم جـان که خـاک کوی تو باشم
به وقـت صبح قـيامــت کـه سـر ز خـاک بر آرم
به گفتگوی تو خيزم به جـست و جوی تو باشم
به مـجمـعی که در آيـند شاهــدان دو عـــالـم
نظر به ســـوی تـــو دارم غــــلام روی تو باشم
حـديـث روضـــه نــگـويــم گـل بـهـشت نبـــويم
جمـال حـــور نـــجويـــم دوان به سوی تو باشم
بـه خـوابگاه عـدم گر هــزار ســـال بخــســبم
به خواب عافـيت آن گه بــه بوی مـوی تو باشم
مـی بهــشت نـنـوشم ز جـام سـاقي رضــوان
مرا به باده چه حاجت که مسـت بوی تو باشم
هــزار باديـه ســـهل اســت با وجــود تــو رفتن
اگر خــلاف کــنــم ســــعديا بـه سـوی تو باشم
2- سهراب سپهری :

سهراب سپهری ( ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان - ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران) شاعر و
نقاش ایرانی بود. او از مهمترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به
زبانهای بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه
شده است. سهراب سپهری در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران
به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطانعلی روستای
مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید
من در این تاریکی
فکر یک بره روشن هستم
که بیاید علف خستگیام را بچرد.
من در این تاریکی
امتداد تر بازوهایم را
زیر بارانی میبینم
که دعاهای نخستین بشر را تر کرد.
من در این تاریکی
درگشودم به چمنهای قدیم،
به طلاییهایی، که به دیوار اساطیر تماشا کردیم.
من در این تاریکی
ریشهها را دیدم
و برای بته نورس مرگ، آب را معنی کردم.
3- ملک الشعرای بهار :

محمد تقی بهار ملقب به ملک الشعرای بهار شاعر، ادیب، سیاستمدار و
روزنامهنگار ایرانی است. وی در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد.
مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک الشعرای صبوری آموخت و برای
تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر “ادیب نیشابوری” رفت. بعد از فوت پدر،
ملک الشعرای دربار مظفرالدین شاه شد. وی شش دوره نماینده مجلس شد و سالها
استاد دوره دکتری ادبیات دانشسرای عالی و دانشکده ادبیات بود. به علت
پیوستن به مشروطهطلبان و آزادیخواهان چند بار تبعید و زندانی شد که
سالهای زندان و تبعید از پربهرهترین سالهای زندگی ادبی وی بوده است. بهار
در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰ هجری شمسی، در خانه مسکونی خود در تهران زندگی را
بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.
ازمعروفترین آثار وی دیوان اشعار، سبک شناسی که در سه جلد در باره سبک
نوشتههای منثور فارسی نوشته شده، تاریخ احزاب سیاسی، تصحیح برخی از متون
کهن مانند تاریخ سیستان و مجملالتواریخ و القصص، تاریخ بلعمی را میتوان
نام برد.
یا که به راه آرم این صید دل رمیده را
یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را
یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن
یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را
کودک اشک من شود خاکنشین ز ناز تو
خاکنشین چرا کنی کودک نازدیده را؟
چهره به زر کشیدهام، بهر تو زر خریدهام
خواجه! به هیچکس مده بندهٔ زر خریده را
گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کنی
کی ز نظر نهان کنم، اشک به ره چکیده را؟
گر دو جهان هوس بود، بیتو چه دسترس بود؟
باغ ارم قفس بود، طایر پر بریده را
جز دل و جان چه آورم بر سر ره؟ چو بنگرم
ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را
خیز، بهار خونجگر! جانب بوستان گذر
تا ز هزار بشنوی قصه ی ناشنیده را
4- اقبال لاهوری :

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب
هند به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در
فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال
معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از
گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تشویق اقبال به بازگشت
اسلام به صحنه سیاست و ضدیت با تمدن غرب و رد دستاوردهای فرهنگی و علمی غرب
از مسائلی است که مورد توجه و استقبال و گاه مورد انتقاد گروههایی از
اندیشمندان است. وی به سال ١٩٣٨ میلادی بدرود حیات گفت.
مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمةللعالمین
آن امام اولین و آخرین
آن که جان در پیکر گیتی دمید
روزگار تازه آیین آفرید
بانوی آن تاجدار هل اتی
مرتضی، مشکلگشا، شیر خدا
پادشاه و کلبهای ایوان او
یک حسام و یک زره سامان او
مادر آن مرکز پرگار عشق
مادر آن کاروان-سالار عشق
آن یکی شمع شبستان حرم
حافظ جمعیت خیرالامم
تا نشیند آتش پیکار و کین
پشت پا زد بر سر تاج و نگین
وان دگر مولای ابرار جهان
قوت بازوی احرار جهان
در نوای زندگی، سوز از حسین
اهل حق، حرّیتآموز از حسین
مزرع تسلیم را حاصل بتول
مادران را اسوهی کامل بتول
بهر محتاجی دلش آنگونه سوخت
با یهودی چادر خود را فروخت
...آن ادب پروردهی صبر و رضا
آسیاگردان و لب قرآنسرا
اشک او برچید جبریل از زمین
همچو شبنم ریخت بر عرش برین ...
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 13:59  توسط بهادری
|