یاد مهر

"YADE MEHR"

یك كارگر معمولی

داستان
هیچ وقت عادت نداشته ام و ندارم موقعی كه ۲ نفر با هم گپ می زنند، گوش بایستم، ولی یك شب كه دیروقت به خانه آمدم و داشتم از حیاط رد می شدم، به طور اتفاقی صدای گفت و گوی همسرم و كوچك ترین پسرم را شنیدم.
پسرم كف آشپزخانه نشسته بود و همسرم داشت با او صحبت می كرد. من آرام ایستادم و از پشت پرده به حرف های آنها گوش دادم.
ظاهراً چند تا از بچه ها در مورد شغل پدرشان لاف زده و گفته بودند كه آنها از مدیران اجرایی بزرگ هستند و بعد از "باب" پسر من پرسیده بودند كه پدرت چه كاره است،
باب درحالی كه سعی كرده بود نگاهش به نگاه آنها نیفتد، زیر لب گفته بود:
«پدرم فقط یك كارگر معمولی است.»
همسر خوب من منتظر مانده بود تا آنها بروند و بعد درحالی كه گونه خیس پسرش را می بوسید، گفت:
«پسرم، حرفی هست كه باید به تو بزنم :
تو گفتی كه پدرت یك كارگر معمولی است و درست هم گفتی، ولی شك دارم كه واقعاً بدانی كارگر معمولی چه جور كسی است، برای همین برایت توضیح می دهم.
در همه ی صنایع سنگینی كه هر روز در این كشور به راه می افتند.... در همه ی مغازه ها، در كامیون هایی كه بارهای ما را این طرف و آن طرف می برند....هر جا كه می بینی خانه ای ساخته می شود.....هر جا که خطوط برق را می بینی و خانه های روشن و گرم ...یادت نرود كه كارگرها و متخحصصین معمولی این كارهای بزرگ را انجام می دهند!
درست است كه مدیران میزهای قشنگ دارند و در تمام طول روز، پاکیزه هستند .... درست است كه آنها پروژه های عظیم را طراحی می كنند.....ولی برای آن كه رؤیاهای آنها جامه حقیقت به خود بپوشند ،باید كارگرهای معمولی و متخصصین دست به كار شوند!
اگر همه ی رؤسا، كارشان را ترك كنند و برای یك سال برنگردند، چرخ های كارخانه ها همچنان می گردد، اما اگر كسانی مثل پدر تو سر كار نروند، كارخانه ها از كار می افتند. این قدرت زحمتکشان است و كارگرهای معمولی هستند كه كارهای بزرگ را انجام می دهند.»
من بغضی را كه در گلو داشتم، فرو بردم، سرفه ای كردم و وارد اتاق شدم. چشم های پسر من از شادی برق می زد.
او با دیدن من از جا پرید و بغلم كرد و گفت:
«پدر! به این كه پسر تو هستم، افتخار می كنم، چون تو یكی از آن آدم های معمولی هستی كه كارهای بزرگ را انجام می دهند».

منبع : اینجا  

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 21:1  توسط بهادری  |