داستاني
که در زير نقل ميشود مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت
«احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي»
فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» نقل کرده است:
"ما
هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل ميکرديم.
روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل
امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند.
ما
بهانه آورديم که عدهمان کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک
دانشجو در اينجا تحصيل ميکند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد
کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.
چارهاي
نداشتيم. همه ايرانيها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و
اگر هم داريم، ما به یاد نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از
نيشابور و از پدرمان بپرسيم.
به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل
را چگونه حل کنيم. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نميدانند. چطور است
شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي
نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ ميدانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نميشد بهصورت سرود خواند.
بالاخره
من [دکتر گنجي] گفتم: بچهها، عمو سبزيفروش را همه بلديد؟! گفتند: آري.
گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه. بچهها گفتند: آخر عمو سبزيفروش
که سرود نميشود. گفتم: بچهها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي
شروع به خواندن کردم: «عمو سبزيفروش . . . بله. سبزي کمفروش . . . بله.
سبزي خوب داري؟ . . . بله.» فرياد شادي از بچهها برخاست و شروع به تمرين
نموديم. بيشتر تکيه شعر روي کلمه «بله» بود که همه با صداي بم و زير
ميخوانديم.
همه شعر را نميدانستيم. با توافق همديگر، «سرود ملي» به اينصورت تدوين شد:
عمو سبزيفروش! . . . بله.
سبزي کمفروش! . . . . بله.
سبزي خوب داري؟ . . . بله.
خيلي خوب داري؟ . . . .بله.
عمو سبزيفروش! . . . .بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله.
زالزالک داري؟ . . . . . . بله.
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ . . . . . .بله.
عمو سبزيفروش! . . . .بله.
اين
را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يکشکل و يکرنگ از مقابل
امپراطور آلمان، «عمو سبزيفروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان
ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما
همصدا شدند، بهطوري که صداي «بله» در استاديوم طنينانداز شد و امپراطور
هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان بهخير گذشت.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۱ساعت 12:43  توسط بهادری
|
اصولا
تا قبل از لشکر کشی ناپلئون بناپارت به روسیه ، نگهداری مواد غذایی به این
صورت مطرح نبود. وقتی ناپلئون به روسیه لشکر کشی کرد ٬ متوجه شد ای دل
غافل ٬ غذاهایی که از فرانسه به مرزهای روسیه میرسن تا سربازهای ناپلئون
بخورند یک طوری هستند و باعث میشن سربازهای بیچاره یا بمیرن یا مریض بشن...
ناپلئون میگه هر کی یک راهی پیدا کنه که این غذا ها باعث تخریب ! سربازهای
من نشن ٬ من ۱۲ هزار فرانک بهش جایزه میدم... اینجا بود که یه آقا به اسم
نیکلاس اپرت که اتفاقآ قناد هم بوده و هیچ سرو سرّی با علم غذا نداشته
شانسی یک پیشنهادی میده که از قضای روزگار کارساز هم میشه.( سال 1809)
اپرت پیشنهاد میده غذاها رو توی یه ظرف شیشه ای در بسته بذارن توی یه حمام
آب که زیرش یه شعله روشنه و آب رو گرم میکنه. ناپلئون میاد این روش رو
امتحان میکنه و میبینه سربازهاش هیچیشون نمیشه و سُر و مُر و گنده
میجنگن... خلاصه ۱۲ هزار فرانک به اپرت میدن و ازش میپرسن اپی جان جریان
چیه؟! چرا اینطوری غذا ها فاسد نمیشن؟ اپرت میگه من علّت ملّت
نمیدونم. روش خواستین منم گفتم!
ولکن تو آینده ای نه چندان دور آقایون لوئی پاستور و رابرت کخ با کشف
میکروب و اینا ، علّت جواب دادن روش آقای نیکلای اپرت رو توجیه می کنن.
اپرت هم تمامی پولی رو که ناپلئون بهش داده بود٬ خرج تحقیقات علوم صنایع
غذایی میکنه. طوریکه میگن حتی موقع فوتش پول واسه مراسم تشییع نمونده بود..
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۱ساعت 11:14  توسط بهادری
|
-
سارا برای عید کفش قرمز خریده بود .خانم باقری ، معاون مدرسه ،به سارا می گفت حق نداری این کفشهای قرمز رو بپوشی .
مادر سارا که همکارمون بود گفت : به چه دلیل خانم باقری به سارا می گن نباید کفش قرمز بپوشی ؟
گفتم : به نظر خانم باقری کفش قرمز جلب توجه می کنه .
مادر سارا گفت : اخه بچه ی اول راهنمایی چی هست که بخواد با کفشش توجه کسی رو به خودش جلب کنه ؟
گفتم : والله خیلی چیزها برای خود منم سواله و جوابی براشون ندارم .
مادر سارا گفت : هیچ می دونید این سختگیریها چه تاثیر بدی تو ذهن بچه ها می ذاره ؟
تا آخر خرداد از خانم باقری گفتن بود و از سارا نشنیدن ! ... و نهایتا کسر نمره ی انضباط !
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۱ساعت 20:53  توسط بهادری
|

مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ،
آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد
آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند
از مکتب که اومدم ، دیدم خونه مون شلوغه
مامانِ خدابیامرزم همون تو هشتی دو تا وشگون ریز ، از لپ هام گرفت تا گل بندازه
تا اومدم گریه کنم گفت : هیس ، خواستگار آمده
خواستگار ، حاج احمد آقا ، خدا بیامرز چهل و دو سالش بود و من ُنه سالم
گفتم : من از این آقا می ترسم ، دو سال از بابام بزرگتره
گفتند : هیس ، شگون نداره عروس زیاد حرف بزنه و تو کار نه بیاره
حسرت ها گذشته را با طعم آب نبات قیچی فرو داد و گفت : کجا بودم مادر ؟ آهان
جونم واست بگه ، اون زمون ها که مثل الان عروسک نبود
بازی ما یه قل دو قل بود و پسرهام الک دو لک و هفت سنگ
سنگ های یه قل دو قل که از نونوایی حاج ابرام آورده بودم را
ریختند تو باغچه و گفتند : تو دیگه داری شوهر می کنی ، زشته این بازی ها
گفتم : آخه .... گفتند: هیس آدم رو حرف بزرگترش حرف نمی زنه
بعد از عقد ، حاجی خدا بیامرز ، به شوخی بعد منو بغل کرد و نشوند رو طاقچه ،
همه خندیدند ولی من ننه خجالت کشیدم
به مادرم می گفتم : مامان من اینو دوست ندارم
مامانم خدا بیامرز ، می گفت هیس ، دوست داشتن چیه ؟ عادت میکنی
بعد هم مامانت بدنیا اومد با خاله هات و دایی خدابیامرزت
بیست و خورده ایم بود که حاجی مرد
یعنی میدونی مادر ، تا اومدم عاشقش بشم ، افتاد و مرد
نه شاه عبدالعظیم با هم رفتیم و نه یه خراسون
یعنی اون می رفت ، می گفتم : اقا منو نمی بری ؟
می گفت هیس ، قباحت داره زن هی بره بیرون
می دونی ننه ، عین یه غنچه بودم که گل نشده گذاشتنش لا کتاب و خشکوندنش
مادر بزرگ ، اشکش را با گوشه چارقدش پاک کرد و گفت:
آخ دلم می خواست عاشقی کنم ولی نشد ننه
اونقده دلم می خواست یه دمپختک را لب رودخونه بخوریم ، نشد
دلم پر می کشید که حاجی بگه دوست دارم ، ولی نگفت
حسرت به دلم موند که روم به دیوار بگه عاشقتم ، ولی نشد که بگه
گاهی وقتا یواشکی که کسی نبود ، زیر چادر چند تا بشکن می زدم
آی می چسبید ، آی می چسبید
دلم لک زده بود واسه یک یه قل دو قل و نون بیار کباب ببر
ولی دست های حاجی قد همه هیکل من بود
اگه میزد حکما باید دو روز می خوابیدم ،ننه
یکبار گفتم ، آقا میشه فرش بندازیم رو پشت بوم شام بخوریم ؟
گفت : هیس ، دیگه چی با این عهد و عیال ، همینمون مونده که انگشت نما شم
مادر بزرگ به یه جایی اون دور دورا خیره شد و گفت:
می دونی ننه ، بچه گی نکردم ، جوونی هم نکردم
یهو پیر شدم ، پیر
پاشو دراز کرد و گفت : پاهام خشک شده ، هر چی بود که تموم شد
آخیش خدا عمرت بده ننه ، چقدر دوست داشتم کسی حرفمو گوش بده و نگه هیس
به چشمهای تارش نگاه کردم ، حسرت ها را ورق زدم و رسیدم به کودکی اش
هشتی ، وشگون ، یه قل دوقل ، عاشقی و ...
گفتم مادر جون حالا بشکن بزن ، بذار خالی شی
گفت : حالا دیگه مادر ، حالا که دستام دیگه جون ندارن ؟
انگشتای خشک شده اش رو بهم فشار داد ولی دیگه صدایی نداشتند
خنده تلخی کرد و گفت : آره مادر جون ، به بچه هات هیس نگو
بذار حرف بزنن ، بذار این غنچه ها گل بشن
اونا که الحمدلله مومن و همه چی تمومن ، بذار زندگی کنن
آره مادر هیس نگو ، باشه؟
خدا از هیس خوشش نمی یاد کیوان شاهبداغی
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۱ساعت 20:30  توسط بهادری
|

فروردین
ماه، به زبان پهلوی است. معنایش چنان باشد که این آن ماه است که آغاز
رستن نبات در وی باشد و این ماه مر برج حمل راست که سر تاسر وی آفتاب اندر
این برج باشد.
اردیبهشت
ماه، این ماه را اردبهشت نام کردند یعنی این ماه ، آن ماه است که جهان
اندر وی به بهشت ماند از خرمی، و ارد به زبان پهلوی مانند بود و آفتاب اندر
این ماه بر دور راست در برج ثور باشد و میانه بهار بود.
خرداد ماه، یعنی آن ماه است که خورش دهد مردمان را از گندم و جو و میوه، و آفتاب در این ماه در برج جوزا باشد.
تیر ماه،
این ماه را بدان تیر ماه خواندند که اندر او جو و گندم و دیگر چیزها را
قسمت کنند، و تیر آفتاب از غایت بلندی فرود آمدن گیرد، و اندر این ماه
آفتاب در برج سرطان باشد و اول ماه از فصل تابستان بود.
مرداد ماه،
یعنی خاک دادِ خویش بداد از برها و میوه های پخته که در وی به کمال رسد و
نیز هوا در وی مانند غبار خاک باشد و این ماه میانه تابستان بود و قسمت او
از آفتاب مر برج اسد باشد.
شهریور ماه،
این ماه را بهر آن شهریور خوانند که ریو دخل بود، یعنی دخل پادشاهان در
این ماه باشد و در این ماه برزگران را دادن خراج آسانتر باشد و آفتاب در
این ماه سنبله باشد و آخر تابستان بود.
مهر ماه
، این ماه را از آن مهر ماه گویند که مهربانی بود مردمان را بر یکدیگر، از
هر چه رسیده باشد از غله و میوه نصیب باشد بدهند و بخورند به هم، و آفتاب
در این ماه در میزان باشد و آغاز خریف بود.
آبان
ماه، بعنی آبها در این ماه زیادت گردد از بارانها که آغاز کند، و مردمان
آب گیرند از بهر کشت و آفتاب در این ماه در برج عقرب باشد.
آذر
ماه، به زبان پهلوی آذر آتش بود، و هوا در این ماه سرد گشته باشد و به آتش
حاجت بود، یعنی ماهِ آتش، و نوبت آفتاب در این ماه مر برج قوس را باشد.
دی
ماه، به زبان پهلوی دی دیو باشد بدان سبب این ماه را دی خواندند که درشت
بود و زمین از خرمیها دور مانده بود و آفتاب در جَدی بود و اول زمستان
باشد.
بهمن
ماه، یعنی این ماه به همان ماند و مانند بود به ماه دی به سردی و خشکی و
به کنج اند مانده و نیز آفتاب اندر این ماه به خانه زحل باشد به دلو با
جَدی پیوند دارد.
اسفندارمذ
ماه، این ماه را بدان اسفندارمذ خوانند که اسفند به زبان پهلوی میوه بود
یعنی اندر این ماه میوه ها و گیاهها دمیدن گیرد و نوبت آفتاب به آخر
برجها رسد به برج هوت.
نوروزنامه خیام به کوشش علی حصوری
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۱ساعت 12:41  توسط بهادری
|

جاتون
خالی دیروز رفته بودیم سیزده به در . دو تا از دختر خانمهای فامیل که
یکیشون اول دبیرستان بود و دیگری سوم ، سیزده به در کوفتشون شد ! چون از
صبح تا شب سرشون تو کتاب بود و البته حواسشون پیش بچه هایی که مشغول بازی و
تفریح بودند ! برای من خیلی عجیب بود که دو تا از همکارهای محترم ما ، برای
روز 14 فروردین ، امتحان گذاشتند و گفتند اگه سنگ هم از آسمون بباره امتحان
لغو نمی شه !!!
این همه سختگیری چه نتیجه ای داره ؟ مطمئنا امروز ، با وجود همه ی تهدیدها و
خط و نشون کشیدنها ، تعدادی از دانش اموزان به دلایل متعدد ، مدرسه نمیان .
اینطوری به بچه هایی ظلم می شه که برای حرف معلم و نمره ی امتجان ارزش
قائلند .
با عرض معذرت باید بگم : سختگیری بیجا ، نشانه ی خامی ست !
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۱ساعت 8:17  توسط بهادری
|

پای به هر طرف بِنِه، بهار را صدا بزن
بهار را به سیرِ کوچه باغ ها صدا بزن
بخوان حدیث ِرویشِ دوباه را به گوشِ گُل
به شوق ِ سبز زیستن، جوانه را صدا بزن
زلال جویبار را به سوی دشت ها بخوان
عبورِ پاکِ آب را به هرکجا صدا بزن
سکوتِ کوهسار را لبالب از ترانه کن
زخواب، آبشار را کنون بیا صدا بزن
نسیم را به سفره ی ضیافتِ سحر گهان
به روشنای پُرشُکوهِ شهرِ ما صدا بزن
شکوفه ها در انتظارِ رویشی دوباره اند
بیا و روح ِ عشق را صدا ، صدا ، صدا بزن
سهیل محمودی
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۱ساعت 14:51  توسط بهادری
|
در عهد باستان مراسم جشن نوروز به مدت 21 روز برگزار ميگرديد كه در هر روز برنامهيي خاص انجام ميگرفت:
1. از اول تا روز سوم براي ديد و بازديد خويشاوندان و بزرگان.
2. از روز سوم الي روز ششم فروردين، ديد و بازديد همگاني و برگزاري جشن رپيثون.
3. از روز ششم الي روز نهم، براي اجراي جشن خوردادگان.
4. از روز نهم الي سيزدهم، بار عام شاهي براي پذيرفتن عموم طبقات هر يك به نوبه خود بود.
5. ازروز سيزدهم الي روز نوزدهم، براي تفريحگاههاي خارج از شهر.
6. ازروز نوزدهم الي بيست و يكم، براي اجراي مراسم جشن فروردگان
7. روز بيست و يكم پايان جشن و مخصوص تفريح و گردش در خارج از شهر است.
در يك تقسيمبندي ديگر، فروردين به شش قسمت تقسيم ميگرديد:
1. پنج روز اول به پادشاه و اشراف مربوط بود و آنها جشن ويژه داشتند.
2. پنج روز دوم براي بخشش اموال ودريافت هداياي نوروزي از طرف پادشاه.
3. پنج روز سوم متعلق به خدمتگزاران بود.
4. چهارمين پنج روز به خواص تعلق داشت.
5. پنج روز پنجم به لشكريان.
6. ششمين قسمت پنج روزه به رعايا اختصاص داشت.
اين
تقسيمبندي به قول جاحظ در المحاسن الاضد زمان جمشيد و به قول بيروني در
آثارالباقيه بعد از جمشيد و بنا به نظر ذبيحالله صفا در زمان ساسانيان
معمول بوده است.
نقسيمبندي ديگر هم وجود داشته است كه به نوروز
خاصه و نوروز عامه تقسيم ميشده. پنج روز اول را نوروز عامه و بقيه روزهاي
نوروز را نوروز خاصه ميگفتند.
منبع : سایت نوروز
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۱ساعت 14:28  توسط بهادری
|

... نخستين روز بهار، گويي نخستين روز آفرينش است.
اگر روزي خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، اين نوروز بوده است.
مسلماً بهار نخستين فصل و فروردين نخستين ماه و نوروز نخستين روز آفرينش است.
هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نکرده است.
مسلماً
اولين روز بهار، سبزه ها روييدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر
زدن و جوانه ها شکفتن، يعني نوروز بي شک، روح در اين فصل زاده است و عشق
در اين روز سر زده است و نخستين بار، آفتاب در نخستين روز طلوع کرده است و
زمان با وي آغاز شده است.
اسلام
که همه رنگ هاي قوميت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال
بيشتر داد، شيرازه بست و آن را با پشتوانه اي استوار از خطر زوال در دوران
مسلماني ايرانيان، مصون داشت. انتخاب علي به خلافت و نيز انتخاب علي به
وصايت، در غدير خم هر دو در اين هنگام بوده است و چه تصادف شگفتي آن همه
خلوص و ايمان و عشقي که ايرانيان در اسلام به علي و حکومت علي داشتند
پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان مليت زنده بود، روح مذهب نيز گرفت: سنت
ملي و نژادي، با ايمان مذهبي و عشق نيرومند تازه اي که در دل هاي مردم اين
سرزمين بر پا شده بود پيوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفويه،
رسماً يک شعار شيعي گرديد، مملو از اخلاص و ايمان و همراه با دعاها و اوراد
ويژه خويش. دکتر علي شريعتي
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۱ساعت 13:49  توسط بهادری
|

امروز روز شادي و امسال سال گل
نيكوست حال ما كه نكو باد حال گل
گل را مدد رسيد زگلزار روي دوست
تا چشم ما نبيند ديگر زوال گل
مست است چشم نرگس و خندان دهان باغ
از كرّ و فرّ و رونق لطف و كمال گل
سوسن زبان گشوده و گفته به گوش سرو
اسرار عشق بلبل و حسن خصال گل
جامه دران رسيد گل از بهر داد ما
زان مي دريم جامه به بوي وصال گل
گل آنجهاني است نگنجه درين جهان
در عالم خيال چه گنجد خيال گل
گل كيست؟ قاصديست ز بستان عقل و جان
گل چيست؟ رقعه ايست ز جاه و جمال گل
گيريم دامن گل و همراه گل شويم
رقصان همي رويم به اصل و نهان گل
اصل و نهال گل، عرق لطف مصطفاست
زان صدر، بدر گردد آنجا هلال گل
زنده كنند و باز پر و بال نو دهند
هر چند بر كنيد شما پر و بال گل
مانند چار مرغ خليل از پي وفا
در دعوت بهار ببين امتثال گل
خاموش باش و لب مگشا خواجه غنچه وار
مي خند زير لب تو به زير ظلال گل
مولانا
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۱ساعت 11:2  توسط بهادری
|
تقویم
مغولی یا « ختایی – اُیغوری » پس از تجاوز مغولان به خاک ایران متداول شد
. یکی از خصوصیات این تقویم آن است که دارای دوره های دوازده ساله حیوانی
است ؛ به این صورت که با ترتیب ثابت ، هر سال نام یکی از حیوانات به شرح
زیر می باشد :«موش، گاو، پلنگ، خرگوش، نهنگ، مار، اسب، گوسفند، میمون، مرغ، سگ، خوک»موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار زين چهار چو بگذري نهنگ آيد و مارآنگاه به اسب و گوسفند است حساب حمدونه و مرغ و سگ و خوک آخر کار1 - سال موش سيچقانييل
2 - سال گاو اودييل
3 - سال پلنگ بارسييل
4 - سال خرگوش توشقانييل
5 - سال نهنگ لويييل
6 - سال مار ئيلانييل
7 - سال اسب يونتييل
8 - سال گوسفند قويييل
9 - سال ميمون پيچيييل
10- سال مرغ تخاقويييل
11- سال سگ ايتييل
12- سال خوک تنگوزييل
برای
آنکه نام سال خورشیدی پیدا کنیم، کافیست که از سال مورد نظر 6 تا کم
کنیم، سپس بر عدد 12 تقسیم کنیم هر چه باقی ماند، برابر آن حیوانی است که
در ردیف این عدد میباشد. مثال: سال 1391 برابر با نام کدام حیوان است؟1385 = 6 – 1391عدد باقی مانده 5 = 12 ÷ 1385عدد باقی مانده 5 برابر است با نهنگ که پنجمین حیوان است. پس سال 1391 سال نهنگ است.مطابق
قانون مصوب 1304 هجری خورشیدی به کارگیری ترتیب سالشماری « ختا و آُیغور »
منع شده است زیرا یادآور رویداد های تلخ دوران سلطه مغول برخاک پهناور
ایران است و وصله ای ناجور و غیرقانونی به گاهشماری ایرانی به شمار می رود
، به ویژه آن که با بن مایه های فرهنگ ایرانی نیز همخوانی ندارد .
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۱ساعت 9:50  توسط بهادری
|

بهار حرف کمی نیست، ما نمی فهمیم
زبان تازه تقویم را نمی فهمیم
درخت پا شد و زخم زمین مداوا شد
هنوز چیزی از این حرف ها نمی فهمیم
چرا از آب نگفتن؟ چگونه نشکفتن؟
چگونه این همه اعجاز را نمی فهمیم
نشسته بر سر هر کوچه یک تذکر سبز
دلا! قبول نداریم، یا نمی فهمیم؟
نگاه باغ پر از بازی پرستوهاست
دل عبور نداریم تا نمی فهمیم
زمان، زمان بروز صفات باران است
چگونه باز نگوییم ما نمی فهمیم؟
محمد علی شیخ الاسلامی
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۱ساعت 14:46  توسط بهادری
|

۱. سعی کنید از ظروف نگهداری بزرگ با دهانه بزرگ استفاده کنید این کار باعث اکسیژن رسانی بهتر به آب و دیرتر آلوده شدن آب می شود.
۲. آب تعویضی باید ۲۴ ساعت قبل در همان محیط نگهداری شده باشد به منظور آزاد شدن کلر و یکسان شدن دما با محیط ( هم دمایی )
۳. در موقع تعویض آب و هر وقت دیگری و به هر نحو از وارد کردن استرس به ماهی ها خودداری کنید.
۴.
دمای ۱۰ تا ۲۵ درجه دمای مناسبی است ولی تغییرات شدید دمایی بر سلامت ماهی
ها اثر گذار بوده در صورتی که تغییرات تدریجی این طور نیست.
۵. به هیچ عنوان در نور مستقیم خورشید نباید قرار گیرند ولی تغییرات روز و شب باید محسوس باشد.
۶.
بهترین غذای ماهی قرمز برای افراد مبتدی غذای ماهی گلد فیش (Goldfish) است
که از ماهی فروشی ها قابل تهیه می باشد. مصرف بیش از حد غذا و باقی ماندن
آن در محیط زندگی ماهی باعث اسیدی شدن آب ( PH منفی ) و نهایتا تاثیر منفی
بر سلامت ماهی ها است.
۷. از ماسه های رنگ شده و مصنوعی به هیچ عنوان استفاده نشود.
۸.
نگاه کردن به رفتار ماهی ها علاوه بر این که لذت بخش بوده باعث پی بردن به
مشکلات رفتاری احیانی آن ها نیز می شود که در این صورت می توانید از دکتر
دامپزشک کمک بگیرد.
۹. در موقع خرید از انتخاب ماهی های افسرده و
بی حرکت، دارای ضایعات پوستی روی بدن و سرپوش آبشش و دم ناقص یا ریخته شده
خودداری کنید.
منبع : اینجا
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۱ساعت 14:16  توسط بهادری
|