یاد مهر

"YADE MEHR"

من ، معـــــــــلم هستم

من ، معـــــــــلم هستم
زندگی پشت نگاهم جاريست

سرزمين كلمات
تحت فرمان منست
قصر پنهان منست
قاصدك های لبانم هرروز
سبزه ی نام خدا را به جهان می بخشد
من معلم هستم
آخرين دغدغه هايم اينست :
نكند حرف مرا هيچ كس امروز نفهميد اصلا
نکند حرفی ماند ؟
نكند مجهولی
روی رخساره ی تن سو خته ی تخته سياه جا مانده ست ؟
من معلم هستم
هر شب از آينه ها می پرسم :
به كدامين شيوه ؟
وسعت ياد خدا را بكشانم به كلاس ؟
بچه ها را ببرم تا لب درياچه ی عشق ؟
غرق دريای تفكر بكنم ؟
با تبسم يا اخم ؟
با یکی بود و نبود ؟
زیر یک طاق کبود ؟
يا كلاغی كه به خانه نرسيد
قصه گویی بكنم ؟
تك به تك يا با جمع ؟
بدوم يا آرام ؟
من معلم هستم
نيمكت ها
نفس گرم قدم های مرا می فهمند
بالهای قلم و تخته سياه
رمز پرواز مرا می دانند
سيب ها
دست مرا می خوانند
من معلم هستم
درد فهميدن و فهماندن و مفهوم شدن همگی مال منست ،
من معــــــــــــــلم هستم …

راضیه سلمانی – آموزگار

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۶ساعت 20:41  توسط بهادری  | 

تو را دوست دارم...

تو را دوست دارم
بیشتر از نوشتن آخرین سطر مشق های مدرسه
بیشتر از تقلب در امتحان
حتی بیشتر از بستنی قیفی های قدیم
و پفکهای طعم پنیر
تو را بیشتر از توپ های پلاستیکی
کوچه های خاکی... این را که میدانی چقدر بود!
به خدا تو را از خواب نرسیده به صبح
هم بیشتر دوست دارم
بیشتر از صبحهای جمعه، عصرهای لواشک و آلوچه
تو را از زنگهای تفریح هم بیشتر دوست دارم
بیشتر از خیلی! بیشتر از زیاد!
من تو را یک عالمه دوست دارم...

افشین صالحی

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر ۱۳۹۶ساعت 16:56  توسط بهادری  | 

دو شعر از خانم ژاله اصفهانی

http://s1.picofile.com/file/7550446234/train7.jpg

در قطار

می‌دود آسمان
می‌دود ابر
می‌دود دره و می‌دود كوه
می‌دود جنگل سبز انبوه

می‌دود رود
می‌دود نهر
می‌دود دهكده، می‌دود شهر

می‌دود، می‌دود دشت و صحرا
می‌دود موج بی‌تاب دريا
می‌دود خون گلرنگ رگها

می‌دود فكر
می‌دود عمر
می‌دود می‌دود می‌دود راه
می‌دود موج و مهواره و ماه
می‌دود زندگی خواه و ناخواه
من چرا گوشه‌ای می‌نشینم؟

========

مگر می روی ز یاد ؟

گفتی بهار تازه مرا یاد کن ز مهر
یاد از کسی کنند  که از یاد رفته است
ای گلشن شکفته ...
مگر می روی ز یاد ؟


زندگینامه ی دکتر ژاله اصفهانی و یکی از اشعار بسیار معروفش را در ادامه مطلب بخوانید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۱ساعت 21:7  توسط بهادری  | 

هر كه من مولاى اویم این على مولاى اوست

http://s1.picofile.com/file/7545057204/ghadeer01.jpg

مولای ما نمونه‌ی دیگر نداشتـه اســت
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
وقت طواف دور حـــرم، فکــر می کنــم
این خانه بی‌دلیل ترک بر نداشته اسـت
دیدیم در غدیر که دنیـــا به جـز علــــــی
آیینـــه‌ای برای پیامبـر نداشتـــه اســـت
سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جزعلی در دیگر نداشته است
طوری ز چارچوب، در قلعـه کنــده اســت
انگار قلعه هیچ زمان در نداشتــه اســت
یا غیــر لافتــی صفتــی در خورش نبــود
یا جبــرئیــل واژه‌ی بهتــر نداشــتـه اسـت
چون روز روشن است که در جهل گم شده است
هر کس که ختم ناد علی بر نداشته است
ایــن شعــر اســتـــعــاره ندارد بــرای او
تقصیر من که نیست برابر نداشتـه اسـت

سید حمیدرضا برقعی

 - عید سعید غدیر بر شما دوستان و همکاران عزیز به خصوص بر ذریه ی پیامبر (ص) مبارک .

- روز دانش آموز رو به دانش آموزان عزیز کشورمون تبریک می گم .

-برای بعضیها نتونستم کامنت بذارم چون بخش نظرات پیغام می داد که امکان درج کامنت تبلیغاتی نیست !

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۱ساعت 19:24  توسط بهادری  | 

به بهانه پنجمین سالگرد درگذشت قیصر امین پور ...

قيصر امين پور اگر زنده بود امسال بايد تولد  پنجاه و سه سالگى‌اش را جشن مى‌گرفت، اما آن سه شنبه لعنتى قيصر را امان نداد که بماند و دهه ششم عمرش را تجربه کند. به قول خودش: مرا، به جشن تولد، فرا خوانده بودند، چرا، سر از مجلس ختم، درآورده‌ام؟ امروز قيصر ديگر در بين ما نيست و به جاى جشن، ما به عزاى او نشسته‌ايم. قيصر سال‌هاى آخر عمرش را در سکوت و خلوت مى‌گذراند و اگر چه درد پوستى داشت، اما بيشتر از دردهاى دوستى رنجيده و مکدر بود. حرمهاى داغ دلش را ديوار هم توان شنيدن نداشته است.

http://s1.picofile.com/file/7540931070/09_10_30_1482339.jpg

پنداشتم که باغ گلی  پرپر است او
دیدم که نه ...برادر من قیصر است او
هرکوچه باغ را که سرک می کشم هنوز
می بینم از تمام درختان سر است او
دیروز اگر برای شما شعر تر سرود
امروز هم بهانه ی چشم تر است او
یک عمر آبروی چمن بوده این درخت
امروز اگر خزان زده و لاغر است او
در خاک می تپد دل گرمش به یاد ما
چون آتش نهفته به خاکستر است او
اورا به آسمان بسپارش به خاک .... نه
مثل کبوتران حرم پرپر است او
گاهی زلال و نرم ...گهی تند و گاه تیز
تلفیق آب و آینه و خنجر است او
آرام آرمیده دراین حجم ترمه پوش
شاید به فکر یک غزل دیگراست او ....

سعید بیابانکی 

ضمن گرامی داشت یاد و خاطره این شاعر همیشه جاودانه،تعدادی از شعرهای او را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:16  توسط بهادری  | 

بـایـد کـه دخـتـر و پـسـر از چـیـن بـیـاوریم ...

http://qwerty1340.persiangig.com/image/9beb1e831faf.jpg

زشت است اینکه گیره سر از چین بیاوریم
کبـریـت هـای بی خطـر از چـیـن بـیـاوریـم
آورده ایـم هـر چـه شـما فـکـر مـی کـنیـد
چـیـزی نـمـانده شـعر تـر از چین بیـاوریـم
هـر چـنـد تـوی کشـور ایـران زیـاد هـسـت
مـا مـی رویــم گـورخـر از چـیـن بـیـاوریــم
آورده ایــم مــا نـمــک از ســـاحــل غــنـــا
پــس واجب اسـت نیشکر از چین بیاوریم
هی نیش می زنند و عسل هم نمی دهند
زنــبـــورهـای کـارگـــر از چـیـن بــیـاوریــم
خـوانـنـده‌ها چه قـدر زمخـت‌انـد و بـدصـدا
مـن هـم مـوافـقـم قـمـر از چیـن بیـاوریــم
حالا که خـوشـگلان همـه رقاص گشته اند
صـد واجب اسـت شاه فـنـر از چین بیاوریم
خشـکیـده اسـت پس بدهیمش به روسیه
دریـای خـوشـگل خــزر از چـیـن بـیـاوریــم
تـا ایـنکـه جـمـعیـت دو بـرابـر شـود سریع
بـایـد کـه دخـتـر و پـسـر از چـیـن بـیـاوریم
حـالا که نـیـسپتـت کـار بُـزان پای کـوفـتـن
مــا می‌رویــم گــاو نـر از چـیــن بـیــاوریـم
یـک روز اگـر کـه مـردم ایـران غـنـی شوند
بـایـد گــدا و در بــه در از چـیــن بـیــاوریــم
گـویـنـد سـر عشـق مـگـویـیـد و مـشنـویـد
مـا مـی‌رویـم لال و کـر از چـیـن بـیـاوریـــم
 سعید بیابانکی
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۱ساعت 0:6  توسط بهادری  | 

به بهانه ی روز جهانی کودک - قسمت دوم

به لبخند آئینه ای تشنه ام
به آغوش بی کینه ای تشنه ام
بیا تا به لبخند عادت کنیم
به این راز پیوند عادت کنیم
بیا عشق را پاسداری کنیم
بیا در دل آئینه کاری کنیم
بیا سبز باشیم ، مثل امید
بیا صبح باشیم ، صبح سپید
بیا پاک باشیم ، مثل نسیم
بیا ابر باشیم ، ابر کریم
بیا ساده مثل چکاوک شویم
بیا باز گردیم کودک شویم
چرا دور مانیم از اصل خویش
بیا باز گردیم تا وصل خویش


قسمتی از شعر " دکتر کاووس حسن لی "

توي اون ته ته وجود آدم بزرگها ، هنوز كودكي زندگي مي كند ، همونی که اسمش رو گذاشتند کودک درون . اگه می خواید از زندگیتون راضی باشید ، با کودک درونتون آشتی کنید ، مواظبش باشید و دوستش داشته باشید . دلم می سوزه واسه اونهایی که انگار عصا قورت دادند ، کسانی که همیشه عبوس و جدی اند و فکر می کنند اگه گاهگداری ( حتی به جا و مناسب) شوخی کنند ، ابهت شون از بین می ره و دیگه حرفشون خریدار نداره !

چند تا پیشنهاد برای کودکان دیروز !!!

امروز تا می تونید بدو بدو و شیطنت کنید ...حتی اگه تونستید از دیوار راست بالا برید پله ها رو دو تا یکی پایین و بالا برید و تو راهروها سر بخورید ! (اما مواظب باشید با مغز روی زمین نیاید !) سر به سر همکاراتون بذارید و باهاشون کل کل کنید ... زنگ در خونه ها رو بزنید و فرار کنید !

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۱ساعت 9:15  توسط بهادری  | 

آن کیست که از عطر تو حیران نشود ...

http://qwerty1340.persiangig.com/image/52356ce55e0b.jpg

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی
ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت ...
چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی
ای نسیم بی‌قرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی
سایة زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی
باد پیراهن کشید از دست گل‌ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی
چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچه‌ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی
کشته‌ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایه‌ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی


فاضل نظری

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۱ساعت 8:6  توسط بهادری  | 

پلاک ...

http://qwerty1340.persiangig.com/image/f4f00ca48321.jpg

تو آغوش سرد کدوم سنگری
که حتی رفیقات گم کردنت
کجای جهانو بگردم پی
پلاکی که انداختی گردنت

بریدم از این گشتن بی هدف
دیگه وقت اونه امونم بدی
من این خاکو تا کی ببوسم که تو
یه جا رد پاتو نشونم بدی

یه تعبیری از عشق دادی به من
که با فکرتم عاشقی می کنم
که یک عمره رفتی و تو باورم
دارم پیش تو زندگی می کنم

تو یک دنیا خبر آورده بودی 
از اونایی که مرد روزگارن
چه قدر باید بشینم بلکه یک روز
واسه من یک خبر از تو بیارن

نمی تونم برم تو سنگری که
تو توی بند بند لحظه هاشی
از این وحشت که جایی راه می رم
که شاید زیر پای من تو باشی

تو رفتی که خیلی از این آدما
از این خواب آشفته بیدار شن
تو از خواب مردم خبر داشتی
بذار مردم از تو خبردار شن

 "روزبه بمانی"

دانلـــــــــود

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۱ساعت 10:2  توسط بهادری  | 

پاییز یك شعر است ...

http://qwerty1340.persiangig.com/image/b03a0f2f5d94.jpg

 پاییز یك شعر است یک شعر بی‌مانند
زیباتر و بهتر از آنچه می‌خوانند
 
پاییز، تصویری رؤیایی و زیباست
مانند افسون است مانند یك رؤیاست
سحر نگاه او جادوی ایام است
افسونگر شهر است با این ‌كه آرام است
او ورد می‌خواند در باغ‌های زرد
می ‌آید از سمتش موج هوای سرد
با برگ می‌رقصد با باد می‌خندد
در بازی‌اش با برگ او چشم می‌بندد
تا می‌شود پنهان برگ از نگاه او

پاییز می‌گردد دنبال او ، هر سو
هرچند در بازی هر سال ، بازنده‌ست
بسیار خوشحال است روی لبش خنده‌ست
من دوست می‌دارم آوازهایش را
هنگام تنهایی لحن صدایش را
مانند یك كودك خوب و دل انگیز است
یا بهتر از این‌ها ،
پاییز ، پاییز است ! 

مليحه مهرپرور
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر ۱۳۹۱ساعت 8:24  توسط بهادری  | 

باران نور، در شب یاران خجسته باد...( اشعار میلاد امام رضا علیه السلام)

دکترم گفته مریض است؛ دلش را ببرد
گره بر پنجره فولادِ خراسان بزند...

(مسعود کرمی)

http://qwerty1340.persiangig.com/image/cd013fe250eb.jpg

کسي که اندوهي از دل مؤمن بزدايد، الله تعالي در روز قيامت اندوه را از دل او برطرف نمايد.               "امام رضا علیه السلام"

اى امام هشتمين!  اى ضامن آهوان رميده!
هنوز نام تو گره گشاترین است. نامت که می‏آید، همه سنگ‏ها به احترام بر می‏خیزند و درخت‏ها صلوات می‏فرستند. هر کجا نام تو ای هشتمین ستاره هفت آسمان می‏آید، هوا معطر می‏شود و آب‏ها متبرک می‏شوند. در این غربتکده خاکی درکنار غربت تو، همه تنهایی‏ها را فراموش می‏کنیم و دخیل می‏بندیم به حریمت اشک‏های دلتنگی‏مان را. کاش در پیش پای تو تمام می‏شدم، شاید من هم کبوتری می‏شدم مثل همه کبوترهایی که شادمان گرد حرمت می‏گردند. "عباس محمدی"

 

http://qwerty1340.persiangig.com/image/667f4e7b0c8a.jpg

درختان صف به صف، شکوه جاودانه آمدنت را به تماشا ایستاده اند و آبشارها، قد کشیده اند زلالی و سرفرازی نگاهت را. جاده ها، شوق رسیدنت را، سراسیمه دویده اند. بوی تو وزیدن گرفت و تمام گردنه ها به سمت مدینه چرخیدند. تمام دشت ها پیراهن گل به تن کردند.
یا غریب الغربا! شور آمدنت، چه رستاخیزی بر انگیخته در چهار گوشه عالم! پلک که وا می کنی، تمام شادی ها متولد می شوند با تو، خوشبختی و رستگاری همیشگی است. نزول جاودانه مهربانی ات، بر شوره زار غربت و تنهایی زمین، خجسته باد."خدیجه پنجی"


http://qwerty1340.persiangig.com/image/323fe11e9595.jpg

اى على موسى الرضا! اي پاکمرد يثربى، در توس خوابيده! من تو را بيدار مى دانم.
زنده تر، روشن تر از خورشيد عالم تاب
از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم
گر چه پندارند: ديرى هست، همچون قطره ها در خاک
رفته اى در ژرفناى خواب
ليکن اى پاکيزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!
من تو را بيدار ابرى پاک و رحمت بار مى دانم
اى (چو بختم) خفته در آن تنگناى زادگاهم توس!
ـ (در کنار دون تبهکارى که شير پير پاک آيين، پدرت
آن روح رحمان را به زندان کشت) ـ
من تو را بيدارتر از روح و راح صبح، با آن طرّه زرتار مى دانم
من تو را بى هيچ ترديدى (که دلها را کند تاريک)
زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشيد است، در هر کهکشانى، دور يا نزديک،
خواه پيدا، خواه پوشيده
در نهان تر پرده اسرار مى دانم
با هزارى و دوصد، بل بيشتر، عمرت،
اى جوانى و جوان جاودان، اى پور پاينده!
مهربان خورشيد تابنده!
اين غمين همشهرى پيرت،
اين غريبِ مُلکِ رى، دور از تو دلگيرت،
با تو دارد حاجتى، دَردى که بى شک از تو پنهان نيست،
وز تو جويد (در نهانى) راه و درمانى.
جاودان جان جهان! خورشيد عالم تاب!
اين غمين همشهرى پير غريبت را، دلش تاريک تر از خاک،
يا على موسى الرضا! درياب.
چون پدرت، اين خسته دل زندانىِ دَردى روان کُش را،
يا على موسى الرضا! درياب، درمان بخش.
يا على موسى الرضا! درياب.

مهدي اخوان ثالث

     
 

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند
موج‌های پریشان تو را می‌شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند
هم تو گل‌های این باغ را می‌شناسی
هم تمام شهیدان تو را می‌شناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند
بوی توحید مشروط بر بودن توست
ای که آیات قرآن تو را می‌شناسند
گرچه روی از همه خلق پوشیده داری
آی پیدای پنهان تو را می‌شناسند
اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می‌شناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند

قیصر امین پور


          

سلام حضرت زیبا، خدای دلبرها
سلام حضرت خورشید ماه منظرها
 سلام ساقی هشتم، میِ خراسانی 
سلام جوشش پیمانه‌ها و ساغرها
«هزار وعده‌ی خوبان یکی وفا نکند»
دلم گرفته از این گرگ‌ها، برادرها
دلم هوای حرم کرده یا علی مددی 
هوای ذکر پدرها و اشک مادرها
هوای دیدن فوّاره‌های گوهرشاد
زلال آینه‌ها و صفای مرمرها
صدای طبل و نقاره، اذان گلدسته 
هوای عطر خوشِ یاس و مشک و عنبرها
نمی‌شود کە مرا پیش خود نگه داری؟
کنار گنبد زردت، میان کفترها
برای وصف تو شعری کە شعر باشد نیست
سروده گرچه ز تو منزوی و قیصرها!

رضا احسان پور

 

حسی زلال داری و حالی زلال تر
چشمان تو شده ست از این حس و حال، تر
آری به خاکبوسی کوثر نشسته ای
اشکی بریز از دل زمزم زلال تر
آیینه ی نگاه تو تصدیق می کند
در روشنی ندیده از او بی مثال تر
لطفش به مرز معجزه نزدیک تر شده ست
هر قدر آرزوی تو بوده محال تر
دستان گرم او شده پاسخ ترین جواب
وقتی که دست توست ز پرسش سوال تر
پر می زند دلم به هوای زیارتش
هر روز خسته حال ترم خسته حال تر
خود را کبوتر حرمش فرض می کنم
هرگز ندیده ام ز خودم خوش خیال تر
من نیز می روم که ببینم به چشم خود
حسی زلال دارم و حالی زلال تر

 

سیدمحمد جواد شرافت



 

ای که می آید از این گلدسته آواز دعایت
بوی گل می آورد صبحی که می سازد صدایت
زیر ایوانت کبوتر در کبوتر می گذارم
دستهایم را مگر بالی بگیرد در هوایت
آسمان طوس می سوزد اگر خاک مدینه
سر کند آواز غربت را بگوش آشنایت
من هزار آئینه از شبهای چشم خود شنیدم
در بیابان آهوانی در طواف جای پایت
کاشکی از آبی گلدسته بالاتر نشیند
بیرق سبزی که دارد بوی سرخ کربلایت
من تو را ای ماه هشتم پنج نوبت می سرایم
هفت بند تار و پودم می شود شعری برایت

محسن احمدی


     

گلدان پشت پنجره ام،ماه اگر تویی
این فرصت گرامی کوتاه اگر تویی
در کوچه باغهای جهانت وزیده ام
(باد)م ،نسیم رهگذرم، راه اگر تویی
من (آتش)قدیمی معبد که هیچ نیست
خورشید سر بلند سحرگاه اگر تویی
خورشید سربلند سحرگاه من بتاب
من (خاک) زیر پای توأم ،شاه اگر تویی
خاکم،اگر تو ابر شوی می شناسمت
لب تشنه ام به بارش ناگاه اگر تویی
(آّب)م اگر تو چشمه بخواهی ،اگر تو رود
صد برکه،عکس روشن آن ماه اگر تویی
در جستجوی دام،خرامان دشت و کوه
صیاد مهربان کمین گاه اگر تویی
صیاد من ضمانت دل با نگاه توست
پلکی بزن به سمت دلم،گاه اگر تویی
ای کاش جای آتش و آب و نسیم و خاک
من را کبوتری بکنی آه...اگر تویی

نغمه مستشارنظامی

 

خراسان در خراسان  نور در جان تو می‌چرخد
مگر خورشید در چاک گریبان تو می‌چرخد؟
خراسان مُهر دریا می‌شود با گام‌های تو
به دست ابرها تسبیح باران تو می‌چرخد
اگر شوق وصالت نیست در آیینه‌ها، درها
چرا آیینه در آیینه، ایوان تو می‌چرخد
طواف عاشقان هم بر مدار چشم‌های توست
سماع صوفیان هم گرد عرفان تو می‌چرخد
به سقّاخانه ات زیباست رقص کاسه‌های نور
در این پیمانه، آن پیمانه، پیمان تو می‌چرخد
بیابان در بیابان گرگ شد، هر کوه، صیّادی
چقدر آهوی زخمی در شبستان تو می‌چرخد
در این آدینه لبریز از آغاز گل، شاعر!
شروع تازه‌ای در بیت پایان تو می‌چرخد

علیرضا قزوه 


         

 گفتم غزل بگويم و شاعر شوم تو را
شايد خدا بخواهد و زائر شوم تو را
شايد خدا بخواهد و در بيتي از غزل
مقصد شوي مرا و مسافر شوم تو را
اينسان كه خاك را به هوايت دويده ام
كم مانده است خاك معابر شوم تو را
قسمت نبود ضامن آهو شوي مرا
دريا شدي كه مرغ مهاجر شوم تو را
هر شب دخيل پنجره پولاد مي شوم
شايد خدا بخواهد و شاعر شوم تو را

 حسين حاجي هاشمي

 

 مریض آمده اما شفا نمی‌خواهد
قسم به جان شما جز شما نمی‌خواهد
برای پیش تو بودن بهانه‌ای کافی‌ست
بهشت لطف کریمان بها نمی‌خواهد
دلیل ناله‌ی من یک نگاه محبوب است
وگرنه درد غلامان دوا نمی‌خواهد
فقیر آمدم و دلشکسته پرسیدم:
مگر که شاه خراسان گدا نمی‌خواهد؟
دلم به عشق تو تا آسمان هشتم رفت
نماز در حَرَمت «اهدنا» نمی‌خواهد
همین قدر که غباری بر آستان باشد
رواست حاجت عاشق، دعا نمی‌خواهد
تو آشنای خدایی، کدام رهگذری
در این جهان غریب آشنا نمی‌خواهد؟
ببین به گوشه‌ی صحنت پناه آوردم
مگر کبوتر آواره جا نمی‌خواهد؟
به حکم آنکه «علیک الرفیق ثم طریق»
دلم بدون رضا (ع) کربلا نمی‌خواهد
خدا مرا به طواف تو مبتلا کرده‌ست
طواف کعبه بخواهم، خدا نمی‌خواهد
نگفته است، حیا کرده شاعرت آقا
نگفته است، نه اینکه عبا نمی‌خواهد

 قاسم صرافان 


      

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس
خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس
آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان
جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس
آنجا که خادمینش از روی زائرینش
گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس
خورشید آسمان ها در پیش گنبد او
رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس
رویای ناتمامم ساعات در حرم بود
باقی عمر اما افسوس بود و کابوس
وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا
زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس... 

حمیدرضا برقعی 

 

حس مي‌کنم در مرقدت عطر دعا را
عطر توسل هاي در باران رها را
غرق اجابت مي شود دست نيازش
هر کس که مي خواند در اين مرقد خدا را
اي مظهر رأفت براي تو چه سخت است
خالي ببيني دست محتاج  و گدا را
آهم کبوتر مي‌شود تا گنبد تو
مي‌آورد فريادهاي يا رضا را
آئينه هاي لطف تو تکثير کردند
در چشمة دل اشک هاي بي صدا را
آقا کنار پنجره فولادت آخر
مي‌گيرم از دستت برات کربلا را
اي زائران اينجا دخيل غم ببنديد
بر آستانش ندبه‌ی «آقا بيا» را
پائين پاي تو غباري مي سرايد
شعر کرامات نگاه کيميا را

 

یوسف رحیمی


        

زائري بارانی ‏ام؛ آقا؛ به دادم می‎رسی؟
بی پناه و خسته و تنها؛ به دادم می‎رسی؟
گرچه آهـو نيستم؛ اما پـر از دل‏تنگـی ‏ام
ضامن چشمان آهوها؛ به دادم می‎رسی؟
از کبوترهـا کـه می ‏پرسـم؛ نشان‎م می‎دهند
گنبد و گلدسته‏ هايت را؛ به دادم می‎رسی؟
ماهی افتاده بر خاکم؛ لبالب تشنگي
پهنه‏ ی آبی ‏ترين دريا؛ به دادم می‎رسی؟
من دخيل التماسم را به چشم‏ت بسته‏ ام
هشتمين دردانه‏ ی زهرا؛ به دادم می‎رسی؟
بــاز هم مشهـد؛ مسافرهـا؛ هياهـوی حـرم
يک نفر فرياد زد: آقا؛ به دادم می‎رسی؟

شاعر: رضا نیکوکار

 

باید غبار صحن تو را طوطیا کنند
 « آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»
 هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق
 خیل ملائکند رضا یا رضا کنند
 بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد
 ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند
  هر گز نمیرد آنکه دلش» جلد مشهد است
 حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند
 هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت
 او را به درد کرببلا مبتلا کنند
  دردی عظیم و سخت که آن درد را فقط
 با یک نگاه گوشه ی چشمت دوا کنند
 از آن حریم قدسی ات آقای مهربان
 «آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند»

سید حسن رستگار

     

همیشه از حرمت، بوی سیب می آید
صدای بال ملائک، عجیب می آید!
سلام! ضامن آهو، دل شکسته من
به پای بوس نگاهت، غریب می آید
نگاه زخمیِ تو، تا بقیع بارانی است
مگر ز سمت مدینه، طبیب می آید؟!..
به پای در دلت، ای غریبه تنها
علی(ع) ز سمت نجف، عنقریب می آید
طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.
کبوتر دل من، بی شکیب می آید
برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد
چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید.

"خدیجه پنجی"

 

میلاد گل به فصل بهاران خجسته باد
آواز دلنواز هزاران، خجسته باد
در گلشن همیشه گل‏ افشان سرمدی‏
رقص نسیم و جوش بهاران خجسته باد
سرزد ز آسمان یقین کوکب رضا
این مژده بر شکسته حصاران خجسته باد
شد جلوه‏ گر ز مشرق جان آفتاب عشق‏
باران نور، در شب یاران خجسته باد
سیراب شد کویر دل از چشمه‏ سار نور
بردشت تشنه، ریزش باران خجسته باد
بشکفته بر لبان ظفر، غنچه ‏های فجر
ای میر عشق، فتح سواران خجسته باد
شب را شکست جاده ‏ی شبگیر آفتاب‏
گلبانگ نوش نوش خماران خجسته باد

 

نصرالله مرداني


       

تـو يـادگـار هـفتمين سپيده اى
شـكـوه مـاندنى ترين قصيده اى
اشـارتـى ز بـيـكران روشنى
كـه از ديـار بى نشان رسيده اى
سـتـاره حـريـم سـبز فاطمه
ز بـى نـهـايـت خدا دميده اى
بـهـار سـبـز بـاغهاى آرزو
امـام قـصـه هـاى ناشنيده اى
گـل نـجـيـب بـاغ آفـرينشى
كـه در دلـم بـهـار آفريده اى
تـو قـلب عاشقان هر زمانه را
بـه لـطف و بخششت خريده اى
تـو مـنتهاى مهر و رحمت خدا
ز هرچه غير اوست دل بريده اى
زمـهربانى ات، ز دل ستانى ات
چـه نقش ها به لوح دل كشيده اى
مـيـان لالـه هـاى سـرخ آشنا
غريـب آشـنـا! تو برگزيـده اى
ز سـاغـر كرامـت مـحمـدى
زلال نـور مـعـرفت چشيده اى
ز بـاغهـاى بـى زوال سرمدى
سـبدسـبد گـل حضور چيده اى
دلا! ز شـوق لـحـظـه زيارتى
چـه عـاشقانه از قفس پريده اى!
بـهـار شـد دوبـاره باغ باورم
ز عـشق تو كه روشناى ديده اى
بـه شـام غـربـت سياه عالمى
طـلـوع فجر هشتمين سپيده اى

نسترن قدرتى


 

آمدم ای شاه ، پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
ای حَرمَت ملجأ در ماندگان
دور مران از در و ، راهم بده
ای گل بی خار گلستان عشق
قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو که من نیستم
اِذن به یک لحظه نگاهم بده
ای که حَریمت به مَثَل کهرباست
شوق وسبک خیزی کاهم بده
تاکه ز عشق تو گدازم چو شمع
گرمی جان سوز به آهم بده
لشگرشیطان به کمین من است
بی کسم ای، شاه پناهم بده
از صف مژگان نگهی کن به من
با نظری ، یار و سپاهم بده
در شب اول که به قبرم نهند
نور بدان شام سیاهم بده
ای که عطا بخش همه عالمی
جمله ی حاجات مرا هم بده

سراج

       

همچون نسیم صبح و سحرگاه می‌رود
هر کس میان صحن حرم راه می‌رود
از هر چه غصه دارد و غم می‌شود رها
هر سایلی به خدمت این شاه می‌رود

وقتی فرشته‌های حرم بال می‌زنند
از سینه‌های شعله‌زده آه می‌رود
اینجا بهشت روی زمین فرشته‌هاست
از کوی تو فرشته به اکراه می‌رود

خورشید در طواف حرم، وه! چه دیدنیست
هر شب به پای‌بوسی آن ماه می‌رود
باب‌الجواد راه ورودی به قلب توست
حاجت رواست هرکه از این راه می‌رود
 
فاطمه نانی راد


 

كاش يك شب باز مهمان دو چشمت می‌شدم
ريزه خوار مشرق خوان دو چشمت می‌شدم
كـاش يك شب می‌گذشتم از فراز چشم تو       
گرم گلگشـت خـراسان دو چشمت می‌شدم
كـاش يـك شب می‌سرودم گنبد زرد تو را       
فارغ از دنيا، غزلخوان دو چشمت می‌شدم
كاش يك شب می‌نشستم بر ضريح چشم تو       
بـاز هـم پـابـند پيمان دو چشمت می‌شدم
صحن و ايوان تو را اى كاش جارو می‌زدم       
چـون كـبوترها نگهبان دو چشمت می‌شدم
ضـامن آهـوست چشمان دو شهد روشنت       
كـاش آهـوى بـيابان دو چشمت می‌شدم
كاش يك شب معرفت می‌چيدم از چشمان تو       
غـرق در درياى عرفان دو چشمت می‌شدم
كـاش يك شب می‌شدم خيس نگـاه سبز تو       
شـاهد اعـجاز بـاران دو چشمت می‌شدم
كاش يك شب نور می‌نوشيدم از چشمان تو       
مـی‌درخشيدم، چراغان دو چشمت می‌شدم
سخت شيرين است طعم روشن چـشمان تو       
كاش يك شب باز مهمان دو چشمت می‌شدم

رضا اسماعيلی


      

دلم هوای تو کرده شه خراسانی
چه می شود که بیایم حرم به مهمانی
دلم زکثرت زشتی بریده آقاجان
عنایتی که بیایم تویی که درمانی
مرا وگریه شبی در حریم تو کافی است
رفیق گریه ی من،گریه های طوفانی
رفیق مایی و حالی زما نمی پرسی
تو در بهشتی و ماهم اسیروزندانی
بیا و زندگی ام را چنین مهیا کن
که پیش پای تو آقاشوم قربانی
تمام آنچه که دادی مرا،زکف دادم
ببین که دشت پر از گل شده بیابانی
چه می شود که قیامت بگویم این جمله
دلم هوای تو کرده شه خراسانی

علی بهزادپور

 

تازه دانستم نه با آب و نه با نان زنده ام
تازه فهمیدم نه با جسم و نه با جان زنده ام
تازگی ها باورم شد اینکه مثل هر غریب
دورتر از خود دلی دارم که با آن زنده ام
هر کجا رفتم به چشمان من آمد خاک او
دور نزدیکی که از او سخت حیران زنده ام
گرم او بودم دریغا دیر فهمیدم که من
با چه گرمایی در آغوش زمستان زنده ام
کم نمی آرم که در امروز و در فردای خود
از سرانگشتان آن لطف فراوان زنده ام
سایه وار از خود ندارم هیچ دور از آفتاب
هر کجا باشم به خورشید خراسان زنده ام

عباس چشامی

       
گنبدت از هر کجای شهر سوسو می کند
دست هر آشفته ای را پیش تو رو می کند
در لباس خادمان مهربانت، آفتاب
صبح ها، صحن حرم را آب و جارو می کند
ماه هر شب کنج بست "شیخ حر عاملی"
یاد معصومیت آن بچه آهو می کند
یاد معصومیت آن بچه آهو ...یاد تو
کوچه های شهر را لبریز "یا هو " می کند
باد، هم مثل نگهبان درت... بدو ورود
غصه را از شانه های خسته، پارو می کند
عطر نابی می وزد از کوچه باغ مرقدت
هر که می آید حرم ... این عطر را بو می کند
...خادمی می گفت که... آقا به وقت بدرقه
دست زائر را پر از گل های شب بو می کند 

 مریم سقلاطونی

 

شـاه شـوم، مـاه شـوم، زر شوم
در حـرمـت بـاز کـبوتر شـوم
اى مـلک الـحاج! کـجا مىروى؟
پشـت بـه این قبله چرا مى روى؟
سـعى در ایـن مروه صفا مىدهد
خـاک بـهشت اسـت، شفا مى دهد
سـنگ تو بر سینه زد ایران زمین
سـرمه خـاک تو کشد هند و چین
سـنگ بـه پاى تـو وفـا مىکند
راز دل شـیـعـه ادا مـى کـنـد
تـا اثـر پاى تـو جـا مانده است
ایـن دهـن بـوسه وامـانده است
سـنگ سـیاهى که در این جاستى
ســرّ سـویـداى نـظـرهاستى
عـهد بـجز بـا لب پیمانه نیست
جز تو ولى نیست، ولىعهد چیست؟
مـشرق دل عـرصه شبدیز نیست
هر که على نیست، ولى نیز نیست
دام بچیــنـیـد ز دارالــسـلام
صـید حـرام است به بیت الحرام

 

مهدى بیاتى ریزى

   

ای کاش حرم بودم و مهمان تو بودم
مهمان تو و سفره احسان تو بودم

یک عمر گذشت و سر و سامان نگرفتم
ای کاش فقط بی ‏سر و سامان تو بودم

تا چشم گشودم به دلم مهر تو افتاد
زآن روز چو آهوی بیابان تو بودم

طوفان عجیبی است غم عاشقی تو
چون موج اسیر تو و طوفان تو بودم

ای گنبد تو عشق ، من خسته دل ای کاش
چون کفتر پر بسته ایوان تو بودم

یک پنجره فولاد دلم تنگ تو آقاست
ای کاش ز زوار خراسان تو بودم

 مهدی صفی یاری

 

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس
خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس
آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان
جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس
آنجا که خادمینش از روی زائرینش
گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس
خورشید آسمان ها در پیش گنبد او
رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس
رویای ناتمامم ساعات در حرم بود
باقی عمر اما افسوس بود و کابوس
وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا
زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس...

سید حمیدرضا برقعی

اشعار مرتبط با میلاد امام رضا علیه السلام را در ادامه ی مطلب بخوانید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر ۱۳۹۱ساعت 13:26  توسط بهادری  | 

آغاز توانستن : تقديم به معلماني که "الف" آغاز را به ما آموختند

نمي دانستم.
هيچ چيز نميدانستم 
و نمي دانستم که نمي دانم،
اما تو مي دانستي و مي توانستي
و همين بس بود که دستهايم را بگيري
و در کلاس مهربانيت بنشاني
و نخستين حرفهايم را برايم هجي کني.
ازآن به بعد در کلاس تو
- که به اندازه همه خوبي ها وسعت داشت-
مي نشستم و از پنجره نگاهت
آسماني را مي ديدم که آرزوهايم را
چون خورشيدي روشن در بر گرفته بود.
چه خوب بودي تو. چه ساده،چقدر مهربان!
و من در چشمهايت مهري مي ديدم
که بوي دامن مادر را مي داد،
وقتي که ريحان مي چيد
و بوي دستهاي پدر را،
وقتي که خسته از کار بر مي گشت،
وضو مي گرفت، و در گوشه ايوان نماز مي خواند.
آن قمري قشنگ
که هميشه پشت پنجره مي نشست
و خبرهاي خوب کلاس را براي مادرها مي برد
هنوز هست!
و آن کلاغ پير که خبر چين بديها بود.
من از کتاب چه مي فهميدم!؟
من از شعر،چه مي دانستم؟
من داستان نديده بودم!
من خاطره نچشيده بودم!
من با همه اينها
در کلاس تو دوست شدم
و با تو در کلاس مهرباني.
يادت هست نوشتي : ابر ... باران باريد!
نوشتي:آب ... سيراب شدم!
نوشتي:بهار... درخت ها برخاستند!
نوشتي:رود ... درياها موج برداشتند!
و من فهميدم که دانستن آغاز توانستن است.
افسوس نماندي
تا برگهاي دفتر خاطراتم را بخواني
حرفهايم را بشنوي
و غلط هاي ديکته زندگيم را درست بنويسي.
هنوز در خاطره آن روزم
که همبازي کودکي هايم  شدي
تا از پله هاي نوجواني بالا بيايم
و جواني ام را به تماشا بنشينم.
هنوز حرفهايت پرده هاي دلم را مي نوازد
و صدايت در کلاس خيالم مي پيچد:
"آن مرد،با اسب آمد.
آن مرد در باران آمد."
هنوز چشم انتظار آن روزم
که آن مرد با اسب بيايد
و در باران اشکهايم،تن بشويد
و راه چون تو شدن را، به من بگويد

اي معلم خوبي ها.....  

جواد محقق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 13:14  توسط بهادری  | 

خدای رنگین کمان

http://qwerty1340.persiangig.com/image/2836ca597a37.jpg

به نام خداوند رنگین کمان
خداوند بخشنده ی مهربان
خداوند زیبایی و عطر و رنگ
خداوند پروانه های قشنگ
خداوند باران و نقل و تگرگ
نفس های باد و تپش های برگ
خدایی که سرشار از آرامش است
طرفدار سرسبزی و دانش است
خدایی که از بوی گل بهتر است
و از نور باران صمیمی تر است
خدای صمیمی خدای سلام
خدای غزل قصه ی ناتمام
خدایا به ما مهربانی بده
دلی ساده و آسمانی بده

محمود پوروهاب

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 10:8  توسط بهادری  | 

شور و حال کودکی برنگردد دریغا...

در جهانی خالی از رؤیا،

                    کودکان 

                    یادآورِ پروانه و رنگین کمان هستند...

سیدعلی میرافضلی

http://qwerty1340.persiangig.com/image/62e56a8a0b04.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 12:20  توسط بهادری  | 

میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک

http://qwerty1340.persiangig.com/image/7f14b4988c30.jpg

آن شب زمين هواي بهشتي دوباره داشت
آغوش آسمان به بغل ماهپاره داشت

چشمان ابر روي زمين را گرفته بود
هر قطره با خودش سبدي پرستاره داشت

دست ملک قصیده ای از نور می نوشت
واژه به واژه حرف غزل استعاره داشت

باز عطر سيب و بوي بهار و شميم ياس
بر بارش دوباره كوثر اشاره داشت

اين بار حق به دامن موسي عطا نمود
آن كوثري كه بال ملك گاهواره داشت

اين سيب سرخ سيب بهشت پيمبر است
اين دختر يگانه موسي بن جعفر است

محمد بیابانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 12:3  توسط بهادری  | 

خاطرات مدرسه

http://qwerty1340.persiangig.com/image/54f1fb6f6573.jpg

روزهـای گـرم تـابـستـان گـذشـت                     بوی شرجی بوی نخلستان گذشت
هـم طبـیعت جـامه اش رنـگین شده                 هم هوای شهر عطرآگیـن شـده
فـصـل زیـبـای دگـر آغـاز شــد                           مدرسـه بـا شادمانی بـاز شـد
کـودکـان در شـور و حـالِ مـدرسـه                    دفترِ مـشـق و حـساب و هندسه
روزهـای خـاطـرات خـوب و نـاب                        بـا خریـد دفتر و کیف و کتـاب
تـا کـه دیدم شـور و حال کـودکـان                     خـاطراتم زنده شد در این زمان
خـاطـرات   کــودکـی در دفـتــرم                       شـعـرهـای کـودکانـه در ســرم
مـشـق و امـلا هـمـچنـان در یـادِ ما                   پـایِ تـخـته لحظه های شادِ  مـا
جـدولِ ضـربـی که مـا آمـوختـیـم                      در حـسـابِ زنـدگـی انـدوخـتـیـم
نـیـمـکت چـوبـی کـنـارِ پـنـجـره                         مشقِ و املایی سراسر خاطره
گرچـه جایِ  مـا هـمـیشه تنـگ بـود                  همکلاسی یک دل و یک رنگ بود
شـادمـان بـودیـم از شـادی  هـم                      فارغ از سود و زیان و بیش و کم
لحـظه های تلـخ و شـیریـن داشـتیم                روزهای شاد و غمگـین داشـتیـم
از مـعلّـم درس هـا آمـوخـتـیـم                         تـا چراغ معرفـت افـروخـتیـم
درس او مـهـر و صـفـا و سـادگـی                     در کلامـش پـاکـی و  آزادگـی
زنـگِ انـشا شـور و حـالـی داشـتـیم                 واژه ها را زنده می پـنـداشتـیـم
واژه هـای مـا لـطـیـف و سـاده بـود                  جمله ها در ذهنِ ما آماده بـود
صـحـبتِ مـا بـی ریـا و رنـگ بـود                       شعرهامان شاد وخوش آهنگ یود
انـدک انـدک کـودکـی پـایـان رسـید                   آن صفـا و سادگـی شـد نـاپـدیـد
حـسـرتِ آن روزهــا هـمــراه مـا                       حسرت آن قلب های بـی ریـا
یـاد بـاد آن روزگــاران  یـاد بـاد                           کلبه ی احـساسِ ما آبـاد باد

منبع : اینجا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 23:41  توسط بهادری  | 

شعر خاطره انگیز  فرزندان ایران

http://qwerty1340.persiangig.com/image/42141ceda6b8.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۱ساعت 16:29  توسط بهادری  | 

شعر کودکانه ی باز آمد پاییز  

http://qwerty1340.persiangig.com/image/5cc848bdbf89.jpg

باز آمد پاییز
با لباسی رنگ رنگ
با صدایی آشنا
دنگ و دنگ و دنگ و دنگ
بچه های شادمان
رهسپار مدرسه
بازمی آید به گوش
بانگ زنگ مدرسه
من هم آوردم به یاد
روزهای شادِ شاد
روزهای مدرسه
دفتر و کیف و مداد
کاشکی امروز هم
کودکی بودم شاد
عکسی از آن روزها
می کشیدم با مداد

منبع : اینجا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۱ساعت 12:44  توسط بهادری  | 

شعر کودکانه ی دبستان

http://qwerty1340.persiangig.com/image/edda0fd4d983.jpg
                   
باز هم مــوی مرا
مـــادرم شانه زده
روی پيراهــن من
نقــش پروانه زده
مـادرم داده به من
کيف زيبای مــرا
هست امروز قشنگ
همه چيز و همه جا
پدرم باز مـــــــــــرا
می سپارد به خــــدا
می کشد بر سر من
دست پر مهرش را
روی لبهای همه
خنده مهمان شده است
موقع ِ رفتن من
به دبستان شده است
افسانه شعبان نژاد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۱ساعت 12:27  توسط بهادری  | 

ماه مهر   

http://qwerty1340.persiangig.com/image/93028bdc1aac.jpg

باز می آید صدای مدرسه
بانگ شادی هوی و های مدرسه
مرغ دل پر می زند از اشتیاق
در هوای با صفای مدرسه
زنگ تفریح است و خوش پیچیده است
عطر بازی در فضای مدرسه
بوی مهر و مهربانی می دهد
ماه مهر و ابتدای مدرسه
از میان خاطرات کودکی
می روم تا جای جای مدرسه
ناظم مدرسه می گوید : سلام
بچه های با وفای مدرسه
جایتان در قلب ما ، خوش آمدید
پایتان بر چشمهای مدرسه

ایرج خالصی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۱ساعت 12:21  توسط بهادری  | 

پاييز و بچه ها

http://qwerty1340.persiangig.com/image/b4a2146246bc.jpg

    مهر آمد و دوباره گلستان سبز عشق
    با عطر ياد و خاطره هايش چه ديدنيست
    آهنگ پاك زمزمه غنچه هاي ناز
    از لابه لاي وسعت سبزش شنيدنيست
    مهر آمد و تبسمي از جنس نوبهار
    روي لبان پاك و لطيف بنفشه هاست
    گلبوته هاي شادي و شور و نشاط و عشق
    دسته گلي ست آبي و در دست بچه هاست
    مهر آمد و طلوع نجيب و بهاريش
    در جاي جاي دفتر دل سبز و ماندنيست
    شعر بلند خاطره هاي بهار شوق
    در روزهاي آبي و بي كينه خواندنيست
    مهر آمد و نويد شكفتن, و يك حضور
    دل ها همه به پاكي برگ شقايق است
    مي گفت باغبان كه بدانيد قدر آن
    چون بهترين و سبزترين دقايق است
    در گلْسِتان سبز پر از عطر ياس عشق
    آيينه هاي عشق و صفا روبروي ماست
    مهر آمد و درين تپش قلب زندگي
    پرواز تا شكفته شدن آرزوي ماست

مریم حیدرزاده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۱ساعت 12:9  توسط بهادری  | 

گرچه دورم سالها از سالهاي مدرسه  

گرچه دورم سالها از سالهاي مدرسه 
  باز گاهي مي تپد دل در هواي مدرسه
گوش من نشنيده هرگز در تمام زندگي
  خوشتر از آواي زنگ آشناي مدرسه
ياد باد از آن معلم ها که ديگر نيستند 
  هست آهنگ صداشان در فضاي مدرسه
ياد باد آن لحظه هاي درس و مشق و امتحان
   ياد باد آن روزهاي با صفاي مدرسه
ياد باد از آن دوات و آن قلم هاي نيين 
ترکه هاي ناظم و فراش هاي مدرسه
 آن ستون هاي بلند و سقف هاي ريخته
 آن حياط پر درخت  دلگشاي مدرسه
آه آن باباي پير خنده رو يادش بخير
  مي نشست او پشت در ، در سر سراي مدرسه
باز شيدا ، جان من خرم شد از ياد کلاس
  جان فداي لحظه هاي جان فزاي مدرسه

حسن شيدا
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۱ساعت 0:17  توسط بهادری  | 

دانلود سرود  باز آمد بوی ماه مدرسه (4)

http://qwerty1340.persiangig.com/image/4de166633d61.jpg

 باز آمد بوی ماه مدرسه
 بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان
بوی خورشید پگاه مدرسه

از میان کوچه های خستگی
 می گریزم در پناه مدرسه

باز می بینم ز شوق بچه ها
 اشتیاقی در نگاه مدرسه

زنگ تفریح و هیاهوی نشاط
 خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنید
 از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشید
سرخ بر تخته سیاه مدرسه

قیصر امین پور

دانلود سرود باز آمد بوی ماه مدرسه

لینک دانلود مال اینجاست .

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 15:58  توسط بهادری  | 

دانلود سرود مدرسه ها وا شده (3)

http://qwerty1340.persiangig.com/image/3ce12dcf1ede.jpg

مدرسه ها وا شده، همهمه برپا شده
با حضور بچه ها مدرسه زیبا شده
چه شادی و چه شوری، چه جشنی و سروری
چه ماه قرص مهری، چه پرتوی چه نوری
مدرسه ها وا شده، همهمه برپا شده
با حضور بچه ها مدرسه زیبا شده
کتاب و کیف و دفتر، دست دختر و پسر
همه سوی مدرسه، هم قدم و همسفر
مدرسه سنگر ماست، تفنگ ما قلمهاست
با جهل می ستیزیم، اسلام یاور ماست
مدرسه ها وا شده، همهمه برپا شده
با حضور بچه ها مدرسه زیبا شده

دانلود سرود مدرسه ها وا شده

لینک دانلود مال اینجاست

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 15:57  توسط بهادری  | 

دانلود سرود همشاگردی سلام (2)

http://s3.picofile.com/file/7526265585/17d8b3d60d9e.jpg

آغاز سال نو، با شادی و سرور
هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوی نور

آغاز مدرسه، فصل شکفتن است
در زنگ مدرسه، بیداری من است

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید
فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید

شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار
دانش به نسل ما، می‌بخشد اعتبار

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

ای در کنار ما، آموزگار ما
چون شمع روشنی، در روزگار ما

روشن ز نور توست، کاشانه دلم
در کار من تویی، حلال مشکلم

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

فردا از آن توست، ای نسل چاره‌ساز
با یاری خدا، آینده را بساز

فردای روشن است، با وحدت کلام
از ما تو را درود، از ما تو را سلام

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

دانلود سرود همشاگردی سلام

لینک دانلود رو از اینحا برداشتم .

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 15:56  توسط بهادری  | 

دانلود سرود باز هم اول مهر - (1)

http://qwerty1340.persiangig.com/image/5acf8539596d.jpg

باز هم اول مهر
بوی خوب مدرسه
 آشتی تخته سیاه
با حساب و هندسه
 صفی از شکوفه ها
که رسیدند از سفر
یه معلم جدید
یه کلاس تازه تر
باد و بارون می رسند
گلا رو بو می کنند
حیاط مدرسه رو
آب و جارو می کنند
پاییزه اما هوا
پر لبخند گلاست
می مونه یاد همه
اولین روز کلاس

 دانلود سرود باز هم اول مهر

لینک دانلود مال اینجاست


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 15:55  توسط بهادری  | 

مسافری مگر از شهر نور می‌آید ؟

w_jamkaran_24_copy.jpg

صدای بال ملایك ز دور می‌آید
مسافری مگر از شهر نور می‌آید؟

دوباره عطر مناجات با فضا آمیخت
مگر كه موسی عمران ز طور می‌آید؟


شراب ناب تبلور به شهر آوردند
تمام شهر به چشمم بلور می‌آید

به باغ از غم داغ كدام گل گفتند؟
كه آتش از دل خاك نمور می‌آید

به روی دست پر از شور شهر غیرت كیست!
كه در تجسم سرخ شعور می‌آید؟

ستاره‌ای شبی از آسمان فرو افتاد
و مژده داد كه صبح ظهور می‌آید

چقدر شانه غم‌بار شهر حوصله كرد
به شوق آن‌كه پگاه سرور می‌آید

مسافری كه شتابان به یال حادثه رفت
به بال سرخ شهادت صبور می‌آید

به زخم‌های شقایق قسم هنوز از باغ
شمیم سبز بهار حضور می‌آید

مگر پگاه ظهور سپیده نزدیك ا‌ست؟
صدای پای سواری ز دور می‌آید؟


ناصر فیض

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۱ساعت 20:28  توسط بهادری  | 

به مناسبت بيست و هشتم ارديبهشت، روز بزرگداشت حكيم عمر خيام نیشابوری



حکیم ابوالفتح عمر بن ابراهیم الخیامی مشهور به خیام فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال 439 هجری قمری در نیشابور زاده شد . وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت . وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتاب هایی به هر دو زبان دارد . از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس ، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما و لوازم الامکنه را می توان نام برد . وی به سال 526 هجری قمری درگذشت . رباعیات او شهرت جهانی دارد .


هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد
***
اي بس که نباشيم و جهان خواهد بود
ني نام زما و ني‌نشان خواهد بود
زين پيش نبوديم و نبد هيچ خلـل
زين پس چو نباشيم همان خواهد بود
***

افسوس که نامه جوانی طی شد
وان تازه بهار زندگانی دی شد
حالی كه ورا نام جوانی گفتند
معلوم نشد كه او كی آمد كی شد
***

چندين غم مال و حسرت دنيا چيست؟
هرگز ديدي كسي كه جاويد بزيست؟
اين چند نفس در تن تو عاريتي ست
با عاريتي عاريتي بايد زيست

***
اجرام که ساکنان این ایوانند
اسباب تردد خردمندانند
هان تاسر رشته خرد گم نکنی
کانان که مدبرند سرگردانند

***
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
بیدادگری شیوه دیرینه تست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تست

***

هنگام  سپیده  دم  خـروس   سحری
دانی که چرا همی کند   نوحـه گری
یعنی  که   نمودند  در  آیـینه  صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 9:14  توسط بهادری  | 

به بهانه 25 اردیبهشت بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

فرزانه ی طوس


حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زاده ۳۲۹ ه‍.ق ، ۳۱۹ ه‍.خ - درگذشت پیش از ۴۱۱ ه‍.ق ، ۳۹۷ ه‍.خ در توس خراسانسخن‌سرای نامی ایران و سراینده شاهنامه حماسه ملی ایرانیان. او را بزرگ‌ترین سراینده پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده است. شاهنامه فردوسی به بسیاری از زبان‌های زنده جهان برگردانده شده است. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.


ندانی که ایران نشسـت منســــت  
جهان سر به سر زیر دست ِ منست
هنــــر نزد  ایرانیـــان است و بـــس 
نـدادنــد شـیــــــر ژیــان را بــه کس
همــه یکدلاننــــد یــزدان شنـــــاس
بـه   نیکـی  ندارنـد  از  بـد   هـراس
دریـغ است ایــران که ویـران شــود
کنــــــام پلنــگان  و شیــران شــود
 چـــو ایـــران نباشــد تـن من مـبـاد
در این بوم و بــر زنده یک تن مبـــاد
همـه روی یکســر به جـنگ  آوریــم
جهــــــان بر بـد اندیـش تنــــگ آوریم
همه سر به سر تن به کشتن دهیم 
به از آن که کشور به دشمن دهیم
چنیــن گفــت موبــــد که مرد بنــــام
بـه از زنـده دشمـن بر او  شاد  کام
اگر کُشــت خواهــد  تو را روزگـــار
چــه نیکــو تـر از مـرگ در کـــار زار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 7:17  توسط بهادری  | 

مبارک باد هر روز تاریخ، به نامت ! (به بهانه ی روز جهانی کارگر )

دست های تو بهار است و چروکیده شده    
آخرین چکه ابری است که باریده شده
دست های تو هنوزم غزلِ ساختن است    
تکه ی نانِ حلالی است که ساییده شده
همه ی عمر از این کوچه به آن کوچه ـ چقدر؟   
 این سؤالی ست که در ذهن تو پرسیده شده
نوبهاری تو که در زحمت آن موی سپید    
برگ های گل تقویم دلت چیده شده
تو همانی که به فرموده ی پیغمبر عشق    
جای صد بوسه به بازوی تو پیچیده شده

رزیتا نعمتی

دست هایت که آیینه تلاش روزگارند، پر برکت باد!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 7:49  توسط بهادری  | 

به مناسبت اول اردیبهشت ماه ، بزرگداشت چهار شاعر بزرگ جهان

اول اردیبهشت ماه ، سالروز بزرگداشت شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی و سال روز درگذشت ملک الشعرای بهار، اقبال لاهوری و سهراب سپهری گرامی باد .


1- سعدی :

http://www.art-arena.com/Image/saatm1.jpg


مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسنده بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او “سعدی” است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسه نظامیه بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. وی در سال ۶۵۵ سعدی‌نامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال ۶۵۶ گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید ، غزلیات ، قطعات ، ترجیع بند ، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کرده‌اند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.


در آن نــفس کـه بـــميرم در آرزوی تـــو باشـم
بدان امــيد دهـم جـان که خـاک کوی تو باشم
به وقـت صبح قـيامــت کـه سـر ز خـاک بر آرم
به گفتگوی تو خيزم به جـست و جوی تو باشم
به مـجمـعی که در آيـند شاهــدان دو عـــالـم
نظر به ســـوی تـــو دارم غــــلام روی تو باشم
حـديـث روضـــه نــگـويــم گـل بـهـشت نبـــويم
جمـال حـــور نـــجويـــم دوان به سوی تو باشم
بـه خـوابگاه عـدم گر هــزار ســـال بخــســبم
به خواب عافـيت آن گه بــه بوی مـوی تو باشم
مـی بهــشت نـنـوشم ز جـام سـاقي رضــوان
مرا به باده چه حاجت که مسـت بوی تو باشم
هــزار باديـه ســـهل اســت با وجــود تــو رفتن
اگر خــلاف کــنــم ســــعديا بـه سـوی تو باشم



2- سهراب سپهری :

http://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1389/10%20mehr/04/m615.jpg


سهراب سپهری ( ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان - ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران) شاعر و نقاش ایرانی بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید

من در این تاریکی
فکر یک بره روشن هستم
که بیاید علف خستگی‌ام را بچرد.
من در این تاریکی
امتداد تر بازوهایم را
زیر بارانی می‌بینم
که دعاهای نخستین بشر را تر کرد.
من در این تاریکی
درگشودم به چمن‌های قدیم،
به طلایی‌هایی، که به دیوار اساطیر تماشا کردیم.
من در این تاریکی
ریشه‌ها را دیدم
و برای بته نورس مرگ، آب را معنی کردم.



3- ملک الشعرای بهار :

http://www.farhangkhane.ir/images/stories/malekoshoaraye.bahar.jpg


محمد تقی بهار ملقب به ملک الشعرای بهار شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. وی در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک الشعرای صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر “ادیب نیشابوری” رفت. بعد از فوت پدر، ملک الشعرای دربار مظفرالدین شاه شد. وی شش دوره نماینده مجلس شد و سالها استاد دوره دکتری ادبیات دانشسرای عالی و دانشکده ادبیات بود. به علت پیوستن به مشروطه‌طلبان و آزادی‌خواهان چند بار تبعید و زندانی شد که سالهای زندان و تبعید از پربهره‌ترین سالهای زندگی ادبی وی بوده است. بهار در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰ هجری شمسی، در خانه مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. ازمعروفترین آثار وی دیوان اشعار، سبک شناسی که در سه جلد در باره سبک نوشته‌های منثور فارسی نوشته شده، تاریخ احزاب سیاسی، تصحیح برخی از متون کهن مانند تاریخ سیستان و مجمل‌التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی را می‌توان نام برد.

یا که به راه آرم این صید دل رمیده را
یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را
یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن
یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را
کودک اشک من شود خاک‌نشین ز ناز تو
خاک‌نشین چرا کنی کودک نازدیده را؟
چهره به زر کشیده‌ام، بهر تو زر خریده‌ام
خواجه! به هیچ‌کس مده بندهٔ زر خریده را
گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کنی
کی ز نظر نهان کنم، اشک به ره چکیده را؟
گر دو جهان هوس بود، بی‌تو چه دسترس بود؟
باغ ارم قفس بود، طایر پر بریده را
جز دل و جان چه آورم بر سر ره؟ چو بنگرم
ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را
خیز، بهار خون‌جگر! جانب بوستان گذر
تا ز هزار بشنوی قصه ی ناشنیده را



4- اقبال لاهوری :

http://www.aftabir.com/articles/art_culture/literature_verse/images/49307f6460c01c48e741238b3623ef4d.jpg


علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب هند به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تشویق اقبال به بازگشت اسلام به صحنه سیاست و ضدیت با تمدن غرب و رد دستاوردهای فرهنگی و علمی غرب از مسائلی است که مورد توجه و استقبال و گاه مورد انتقاد گروه‌هایی از اندیشمندان است. وی به سال ١٩٣٨ میلادی بدرود حیات گفت.

مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمة‌للعالمین
آن امام اولین و آخرین
آن که جان در پیکر گیتی دمید
روزگار تازه آیین آفرید
بانوی آن تاج‌دار هل اتی
مرتضی، مشکل‌گشا، شیر خدا
پادشاه و کلبه‌ای ایوان او
یک حسام و یک زره سامان او
مادر آن مرکز پرگار عشق
مادر آن کاروان-سالار عشق
آن یکی شمع شبستان حرم
حافظ جمعیت خیرالامم
تا نشیند آتش پیکار و کین
پشت پا زد بر سر تاج و نگین
وان دگر مولای ابرار جهان
قوت بازوی احرار جهان
در نوای زندگی، سوز از حسین
اهل حق، حرّیت‌آموز از حسین
مزرع تسلیم را حاصل بتول
مادران را اسوه‌ی کامل بتول
بهر محتاجی دلش آن‌گونه سوخت
با یهودی چادر خود را فروخت
...آن ادب پرورده‌ی صبر و رضا
آسیاگردان و لب قرآن‌سرا
اشک او برچید جبریل از زمین
هم‌چو شبنم ریخت بر عرش برین ...

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 13:59  توسط بهادری  | 

حدیث رویش


پای به هر طرف بِنِه، بهار را صدا بزن
بهار را به سیرِ کوچه باغ ها صدا بزن

بخوان حدیث ِرویشِ دوباه را به گوشِ گُل
به شوق ِ سبز زیستن، جوانه را صدا بزن

زلال جویبار را به سوی دشت ها بخوان
عبورِ پاکِ آب را به هرکجا صدا بزن

سکوتِ کوهسار را لبالب از ترانه کن
زخواب، آبشار را کنون بیا صدا بزن

نسیم را به سفره ی ضیافتِ سحر گهان
به روشنای پُرشُکوهِ شهرِ ما صدا بزن

شکوفه ها در انتظارِ رویشی دوباره اند
بیا و روح ِ عشق را صدا ، صدا ، صدا بزن

سهیل محمودی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۱ساعت 14:51  توسط بهادری  | 

امروز روز شادي و امسال سال گل

http://130.0.img98.net/out.php/i248603_wallcoo-com-0flowers-ph-2730.jpg


امروز روز شادي و امسال سال گل
نيكوست حال ما كه نكو باد حال گل

گل را مدد رسيد زگلزار روي دوست
تا چشم ما نبيند ديگر زوال گل

مست است چشم نرگس و خندان دهان باغ
از كرّ و فرّ و رونق لطف و كمال گل

سوسن زبان گشوده و گفته به گوش سرو
اسرار عشق بلبل و حسن خصال گل

جامه دران رسيد گل از بهر داد ما
زان مي دريم جامه به بوي وصال گل

گل آنجهاني است نگنجه درين جهان
در عالم خيال چه گنجد خيال گل

گل كيست؟ قاصديست ز بستان عقل و جان
گل چيست؟ رقعه ايست ز جاه و جمال گل

گيريم دامن گل و همراه گل شويم
رقصان همي رويم به اصل و نهان گل

اصل و نهال گل، عرق لطف مصطفاست
زان صدر، بدر گردد آنجا هلال گل

زنده كنند و باز پر و بال نو دهند
هر چند بر كنيد شما پر و بال گل

مانند چار مرغ خليل از پي وفا
در دعوت بهار ببين امتثال گل

خاموش باش و لب مگشا خواجه غنچه وار
مي خند زير لب تو به زير ظلال گل

مولانا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۱ساعت 11:2  توسط بهادری  | 

بهار حرف کمی نیست، ما نمی فهمیم

http://130.0.img98.net/out.php/i247914_19696-spring-flowers.jpg


بهار حرف کمی نیست، ما نمی فهمیم
زبان تازه تقویم را نمی فهمیم

درخت پا شد و زخم زمین مداوا شد
هنوز چیزی از این حرف ها نمی فهمیم

چرا از آب نگفتن؟ چگونه نشکفتن؟
چگونه این همه اعجاز را نمی فهمیم

نشسته بر سر هر کوچه یک تذکر سبز
دلا! قبول نداریم، یا نمی فهمیم؟

نگاه باغ پر از بازی پرستوهاست
دل عبور نداریم تا نمی فهمیم

زمان، زمان بروز صفات باران است
چگونه باز نگوییم ما نمی فهمیم؟       

  محمد علی شیخ الاسلامی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۱ساعت 14:46  توسط بهادری  | 

...چشم در راه بهارم

باغ بهاری



چشم در راه کسي هستم

کوله بارش بردوش
افتابش در دست
خنده بر لب ، گل به دامن پيروز
کوله بارش سرشار از عشق و اميد
با سلامش شادي
در کلامش لبخند
از نفس هايش گل مي بارد
با قدم هايش گل مي کارد
مهربان ، زيبادوست
روح هستي با اوست
قصه ساده ست ، معما مشمار
چشم در راه بهارم آري
چشم در راه بهار ....!
فریدون مشیری

فرخنده باد بر همگان مقدم بهار

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۰ساعت 17:45  توسط بهادری  | 

به بهانه ی زاد روز پروین اعتصامی ...

http://dizbad38.persiangig.com/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86%20%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%85%DB%8C.jpg


رخشنده اعتصامی معروف به پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصام الملک) از رجال نامی و نویسندگان و مترجمان مشهور اواخر دورهٔ قاجار بود. در کودکی با خانواده به تهران آمد. پروین در دوران کودکی، زبان های فارسی و عربی را زیر نظر معلمین خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه آمریکاییها فرا گرفت. پایان‌نامه ی تحصیلی خود را از مدرسه ی آمریکایی تهران گرفت و در همانجا شروع به تدریس کرد.ذوق سرشار و وجدان بیدار پروین با آشناییش به فنون ادب درهم آمیخت و وی را در زمان حیات کوتاه خود به جایگاه بلندی رساند. پیوند زناشویی وی با پسر عمویش بیش از دو و نیم ماه دوام نداشت. وی پس از جدایی از همسر، مدتی کتابدار کتابخانه ی دانشسرای عالی بود. دیوان اشعار وی بالغ بر ۲۵۰۰ بیت و شامل 248 قطعه شعر می باشد که 65 قطعه از آن به صورت مناظره می باشد که به شیوه ای هنرمندانه به پند و اندرز و شرح پریشانی مستمندان و انتقاد از عالمان بی عمل می باشد. مناظره میان گل و گیاه ، نخ و سوزن ، سیر و پیاز ، مور و مار، دیگ و تاوه ، مست و هشیار .....که با طنزی لطیف همراه است ، گویای اشاراتی است واضح و روشن که وی در آن ها به ترسیم فساد و تزویر اجتماع زمان خود می پردازد. بنابراین شعر پروین از برجسته ترین نمونه های شعر تعلیمی به حساب می آید.
پروین رمز عظمت و بزرگی انسان را در گرو تربیت یافتن در دامان مادر می داند و می گوید:
اگر افلاطن و سقراط بوده اند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خردی ایشان.
به گاهواره مادر بسی خفت ،
سپس به مکتب حکمت حکیم شد لقمان

پروین زنی صریح اللهجه و صادق بود که اعتقاد داشت باید از سر جان به جانبداری از حقیقت برخاست و سخن حق را به هر قیمتی به زبان جاری کرد :

وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتنی است
شمشیر روز معرکه زشت است در نیام!

وی پادشاهان را به گرگهایی تشبیه نموده که لباس شبان بر تن کرده اند و در جایی از زبان پیرزنی می گوید:

ما را به چوب و رخت شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست!

پروین در فروردین ۱۳۲۰ شمسی به علت ابتلا به حصبه درگذشت و در قم به خاک سپرده شد...روحش شاد

ناتوان

جوانی چنین گفت روزی به پیری
‏که چون است با پیریت زندگانی

بگفت، اندرین‌نامه حرفی‌است‌مبهم
که معنیش جز وقتِ پیری ندانی

تو، ‏به کز توانائی خویش گوئی
چه می‌پرسی از دوره‌ی ناتوانی

جوانی نکودار کاین مرغِ زیبا
نمانَد در این خانه‌ی استخوانی

متاعی که من رایگان دادم ازکف
تو گر می‌توانی، مده رایگانی

هر آن سرگرانی که من کردم اوّل
جهان کرد از آن بیشتر، سرگرانی

‏چو سرمایه‌ام سوخت، ازکار ماندم
که بازی است، بی‌مایه بازارگانی

از آن بُرد گنج مرا، ‏دزد گیتی
که در خواب بودم گه پاسبانی

پروین اعتصامی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۰ساعت 1:17  توسط بهادری  | 

کوچ بنفشه ها

http://www.plantmonthclub.com/images/violet-garden-lg.jpg

در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشه های مهاجر زیباست
در نیمروز روشن اسفند
وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه ـ میهن سیارشان ـ
در جعبه های کوچک چوبی
در گوشه خیابان می اورند
جوی هزار زمزمه در من می جوشد:
ای کاش...
ای کاش...
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها ـ در جعبه های خاک ـ
یک روز میتوانست همراه خویش ببرد
هر کجا که خواست
در روشنای باران
در افتاب پاک

محمدرضا شفیعی کدکنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ساعت 12:49  توسط بهادری  | 

زندگی ...

زندگی همچون یك خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است و تو درآن غرق .
این تابلو را به دیوار اتاق مى زنى ،
آن قالیچه را جلو   پلكان مى اندازى،
راهرو را جارو مى كنى،
مبل ها به هم ریخته است 
مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نكرده اى
در آشپزخانه  واویلاست وهنوز هم كارهایت مانده  است .
یكی از مهمان ها كه الان مى آید
نكته بین و بهانه گیر و حسود و چهار چشمى همه چیز را مى پاید .
از این اتاق به آن اتاق سر مى كشى،
از حیاط به توى هال مى پرى،
از پله ها به طبقه بالا می روى،
بر می گردى پرده و قالى و سماور    
گل و میوه  و چاى و شربت و شیرینى
و حسن و حسین و مهین و   شهین .......
غرقه درهمین كشمكش ها و گرفتاری ها و مشغولیات وخیالات
و مى روى و مى آ یى و مى دوى و مى پرى
كه ناگهان سرپیچ پلكان جلوت یك آینه است
از آن رد مشو...!
لحظه اى همه چیز را رها كن ،
خودت را خلاص كن،
بایست و با خودت روبرو شو
نگاهش كن
خوب نگاهش كن
او را مى شناسى ؟
دقیقا ور اندازش كن
كوشش كن درست بشناسی اش،
درست بجایش آورى
 فكر كن ببین
این همان است كه مى خواستى باشى ؟
اگر نه پس چه كسى و چه كارى فوری تر و مهمتر از این كه
همه این مشغله هاى سرسام آور و پوچ و و روزمره 
و تكرارى و زودگذر و تقلیدى و بی دوام و بى قیمت را
از دست و دوشت بریزى و به او بپردازى،
او را درست  كنى،
فرصت كم است 
مگر عمر آدمى چند هزار سال است ؟! 
چه زود هم مى گذرد مثل صفحات كتابى كه باد ورق مى زند،
آن هم  كتاب كوچكى كه پنجاه، شصت صفحه بیشتر ندارد.

منبع : اینترنت !  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۰ساعت 23:9  توسط بهادری  | 

بعضی ها ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

می دانی...
بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی ...
خسته نمی شوی !
بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی ...
عادتــــ نمی شوند !
بعضـی ها هرچه تکرار شوند ...
باز بکرند و دستــ نـخورده !
دیده ای ؟! ... ...
شنیده ای ؟!
بعضـــی ها بی نهایتـــ ــ ـند !

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۰ساعت 13:8  توسط بهادری  | 

به مناسبت روز درختکاری

http://www.irangreenpen.ir/UserFiles/daavar-poo.jpgdcvb.jpg


تو قامت بلند تمنايي اي درخت!
همواره خفته است در آغوشت آسمان
بالايي اي درخت
دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار
زيبايي اي درخت!
وقتي كه باد ها
در برگ هاي در هم تو لانه مي كنند
وقتي كه باد ها
گيسوي سبز فام تو را شانه مي كنند
غوغايي اي درخت!
وقتي كه چنگ وحشي باران گشوده است
در بزم سرد او
خنيانگر غمين خوش آوايي اي درخت!
در زير پاي تو
اينجا شب است و شب زدگاني كه چشمشان
صبحي نديده است
تو روز را كجا
خورشيد را كجا
در دشت ديده غرق تماشايي اي درخت!
چون با هزار رشته تو با جان خاكيان
پيوند مي كني
پروا مكن ز رعد
پروا مكن ز برق كه بر جايي اي درخت!
سر بر كش اي رميده كه همچون اميد ما
با مايي اي يگانه و تنهايي اي درخت!

سیاوش کسرایی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 0:1  توسط بهادری  | 

چند شعر از یحیی علوی فرد شاعر کودک و نوجوان

هر آنچه هست

درختان راست می گویند
گیاهان راست می گویند
گل و پروانه و بلبل
به انسان راست می گویند
هر آنچه هست می بخشند
هر آنچه نیست حتما نیست
طبیعت راست می گوید
کلک در کارش اصلا نیست
اگر اوقات ما تلخ است
اگر دل های ما تنهاست
اگر حرف دروغی هست
فقط در بین آدم هاست


این روزها

این روز ها مانند برق و باد هستند
تا چشم بر هم می زنم یک روز رفته ست
در لا به لای درس و مشق فوق العاده
تا چشم را وا می کنم پایان هفته ست
ای کاش آهنگ زمان آرام تر بود
تا چیز های خوب را بهتر ببینم
یا دست کم می شد که برگردم از اول
هر چیز را یک دفعه دیگر ببینم
آرام در باغ و چمن شعری بخوانم
با حوصله حرف دل خود را بگویم
از گل نظرخواهی کنم درباره خود
آن وقت احساس لطیفش را ببویم

حرف دل

گفتی :" بد است گریه
باید همیشه شد شاد"
گفتم :" اگر که بد بود
آن را خدا نمی داد
باید بریزد این اشک
تا غصه ای نماند
انگار گریه دل را
چون حوله می چلاند
همواره اشک و گریه
آب و گل من و توست
در شادمانی و غم
حرف دل من و توست "
گفتی :"بد است گریه "
گفتم : "همیشه بد نیست
چون اشک و گریه گاهی
اوج غرور و شادیست "
از بس که شادی و غم
خورده به اشک پیوند
پایان خنده گریه است
پایان گریه لبخند

 

مادر زمین

بیا ببین زمین
که مادری نمونه است
محبتش به ما چگونه است
که روی دوش او سوار می شویم
و توی دست های مهربان او
به خواب می رویم
مادر زمین
با محبتش به ما
آب و نان تازه می دهد
هر چه خواستیم اجازه می دهد
مادر زمین
چقدر خاکی است و بی ریاست
مهربانی اش
مثل مهربانی خود خداست

کوه استوار

و کوه را ببین
اگر چه خاکی است ، سنگی است
چقدر با اراده ایستاده است
و دل به سنگ و خاک ها نداده است
همیشه با نگاه خود
به سمت آسمان اشاره می کند
راستی
کوه استوار
چه چیز را نظاره می کند؟

یحیی علوی فرد

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 14:6  توسط بهادری  | 

ماجرای کلاغ عاشق

یه روزی آقـــای کـــلاغ،
یا به قول بعضیا جناب زاغ
رو دوچرخه پا می‌زد،
رد شدش از دم باغ

http://qwerty1340.persiangig.com/58292_337.jpg

پای یک درخت رسید،
صدای خوبی شنید

نگاهی کرد به بالا،
صاحب صدا رو دید

یه قناری بود قشنگ،
بال و پر، پر آب و رنگ

وقتی جیک جیکو می‌کرد،
آب می‌کردش دل سنگ

http://qwerty1340.persiangig.com/58293_379.jpg

قلب زاغ تکونی خورد،
قناری عقلشو برد

توی فکر قناری،
تا دو روز غذا نخورد

http://qwerty1340.persiangig.com/58294_654.jpg

روز سوم کلاغه،
رفتش پیش قناری

گفتش عزیزم سلام،
اومدم خواستگاری!

http://qwerty1340.persiangig.com/58295_267.jpg

نگاهی کرد قناری،
بالا و پایین، راست و چپ

پوزخندی زد به کلاغ،
گفتش که عجب! عجب

منقار من قلمی،
منقار تو بیست وجب

واسه چی زنت بشم؟
مغز من نکرده تب

کلاغه دلش شیکست،
ولی دید یه راهی هست

برای سفر به شهر،
بار و بندیلش رو بست

یه مدت از کلاغه،
هیچ کجا خبر نبود

وقتی برگشت به خونه،
از نوکش اثر نبود

داده بود عمل کنن،
منقار درازشو

فکر کرد این بار می‌خره،
قناریه نازشو

باز کلاغ دلش شیکست،
نگاه کرد به سر و دست

آره خب، سیاه بودش!
اینجوری بوده و هست

دوباره یه فکری کرد،
رنگ مو تهیه کرد

خودشو از سر تا پا،
رفت و کردش زرد زرد

رفتش و گفت: قناری!
اومدم خواستگاری

شدم عینهو خودت،
بگو که دوسم داری

اخمهای قناریه،
دوباره رفتش تو هم!


http://qwerty1340.persiangig.com/58296_910.jpg

کله‌مو نگاه بکن،
گیسوهام پر پیچ و خم

موهای روی سرت،
وای که هستش خیلی کم

فردا روزی طاس می‌شی!
زندگی‌مون میشه غم

کلاغه رفت به خونه
نگاه کرد به آیینه

نکنه خدا جونم!
سرنوشت من اینه؟!

ولی نا امید نشد،
رفت تو فکر کلاه گیس

گذاشت اونو رو سرش،
تفی کرد با دو تا لیس

کلاه گیسه چسبیدش،
خیلی محکم و تمیز

روی کله‌ی کلاغ،
نمی‌خورد حتی یه لیز

http://qwerty1340.persiangig.com/58297_413.jpg

نگاه که خوب می‌کنم،
می‌بینم گردنتو

یه جورایی درازه،
نمی‌شم من زن تو

کلاغه رفتشو من،
نمی‌دونم چی جوری

وقتی اومدش ولی،
گردنش بود اینجوری

http://qwerty1340.persiangig.com/58298_730.jpg


خجالت نمی‌کشی؟
با اون گوشتای شیکم!؟

دوست دارم شوهر من،
باشه ژیمناست دست کم!

دیگه از فردا کلاغ،
حسابی رفت تو رژیم

می‌کردش بدنسازی،
بارفیکس و دمبل و سیم

بعدش هم می‌رفت تو پارک،
می‌دویید راههای دور

آره این کلاغ ما،‌
خیلی خیلی بود صبور

http://qwerty1340.persiangig.com/58299_718.jpg

واسه ریختن عرق،
می‌کردش طناب‌بازی

ولی از روند کار،
نبودش خیلی راضی

پا شد و رفتش به شهر،
دنبال دکتر خوب

دو هفته بستری شد،
که بشه یه تیکه چوب

قرصای جور و واجور،
رژیمای رنگارنگ

تمرینهای ورزشی،
لباسای کیپ تنگ

آخرش اومد رو فرم،
هیکل و وزن کلاغ

با هزار تا آرزو،
اومدش به سمت باغ

http://qwerty1340.persiangig.com/58300_795.jpg

وقتی از دور میومد،
شنیدش صدای ساز

تنبک و تنبور و دف،
شادی و رقص و آواز

دل زاغه هری ریخت!
نکنه قناریه؟

شایدم عروسی
بازای شکاریه!

http://qwerty1340.persiangig.com/58301_983.jpg

دیدش ای وای قناری،
پوشیده رخت عروس

یعنی دامادش کیه؟
طاووسه یا که خروس؟

هر کی هست لابد تو تیپ،
حرف اولو می‌زنه!

توی هیکل و صورت،
صد برابر منه

کلاغه رفتشو دید،
شوهر قناری رو

شوکه شد، نمی‌دونست،
چیز اصل کاری رو!

می‌دونین مشکل کار،
از همون اول چی بود؟

کلاغه دوچرخه داشت،‌
صاحب بی ام و نبود

http://qwerty1340.persiangig.com/58302_681.jpg
منبع: گروه اینترنتی پرشین استار

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 14:11  توسط بهادری  | 

یا على موسى الرضا ! دریاب.

imam-reza2


اى على موسى الرضا ! ای پاکمرد یثربى ، در توس خوابیده ! من تو را بیدار مى دانم.
زنده تر، روشنتر از خورشید عالم تاب
از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى‌دانم
گر چه پندارند دیرى هست، همچون قطره‌ها در خاک
رفته‌اى در ژرفناى خواب
لیکن اى پاکیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!
من تو را بیدار ابرى پاک و رحمت بار مى‌دانم
اى "چو بختم" خفته در آن تنگناى زادگاهم توس!
در کنار دون تبهکارى که شیر پیر پاک آیین، پدرت
آن روح رحمان را به زندان کشت
من تو را بیدارتر از روح و راح صبح، با آن طرّه زرتار مى دانم
من تو را بى هیچ تردیدى که دلها را کند تاریک
زنده‌تر، تابنده‌تر از هر چه خورشید است، در هر کهکشانى، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهان‌تر پرده اسرار مى‌دانم
با هزارى و دوصد، بل بیشتر، عمرت،
اى جوانى و جوان جاودان، اى پور پاینده!
مهربان خورشید تابنده!
این غمین همشهرى پیرت،
این غریبِ مُلکِ رى، دور از تو دلگیرت،
با تو دارد حاجتى، دَردى که بى شک از تو پنهان نیست،
وز تو جوید، در نهانى، راه و درمانى.
جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب!
این غمین همشهرى پیر غریبت را، دلش تاریک‌تر از خاک،
یا على موسى الرضا! دریاب.
چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَردى روان کُش را،
یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش.
یا على موسى الرضا ! دریاب.


مهدی اخوان ثالث

شهادت نگین درخشان ایران زمین، شمس الشموس السلطان ابالحسن علی بن موسی الرضا(ع) را  تسلیت عرض می نمایم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۰ساعت 9:14  توسط بهادری  | 

می آیی ؟!


افق ، ستاره ، پرستو ، درخت ،  زیبایی
قفس، پرنده ، ترنّم ، بهار، شیدایی

سحر ، شکوفه ، نیایش ، سلام ، سّجاده
عبور ، پنجره ، دریا ، سکوت ، یکتایی

اتاق ، آینه ، باران ، صدای پای سکوت
دو چشم خیره در آیینه ، روح ، تنهایی

صدای رود که در گوش سنگ می پیچد :
چقدر آینه بودن خوش است ، می آیی ؟

همین دقیقه که هنگام خیزش روح است
همان نگاه که دارد به دوش دانایی

قربان ولیئی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۰ساعت 21:10  توسط بهادری  | 

کاش بارانی ببارد

http://8206.4.img98.net/out.php/i173966_1289505215985808-large.jpg

کاش بارانی ببارد ، قلب ها را تر کند
بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگ های هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را
شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا ناکجا را تر کند

چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها 
شاید این باران که می بارد شما را تر کند...


جلیل صفربیگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۰ساعت 11:34  توسط بهادری  | 

وقتی دلی برای دلی تنگ می شود !

http://8205.2.img98.net/out.php/i173383_tulips.jpg

وقتی دلی برای دلی تنگ می شود
انگار پای عقربه ها لنگ می شود!

تکراریند پنجره ها و ستاره ها
خورشید بی درخشش و گل، سنگ می شود

پیغام آشنا که ندارند بلبلان
هر ساز و هر ترانه بد آهنگ می شود

احساس می کنی که زمین بی قواره است!
انگار هر وجب دو سه فرسنگ می شود!

باران بدون عاطفه خشکی می آورد
رنگین کمان یخ زده بی رنگ می شود

هر کس به جز عزیز دلت یک غریبه است
وقتی دلت برای دلی تنگ می شود!!!

 نغمه مستشار نظامی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۰ساعت 22:15  توسط بهادری  | 

ای جهانی محو رویت !

ای جهانی محو رویت، محو سیمای که‌ای؟
ای تماشاگاه عالم، در تماشای که‌ای؟

عالمی را روی دل در قبله‌ی ابروی توست
تو چنین حیران ابروی دلارای که‌ای؟

شمع و گل چون بلبل و پروانه شیدای تواند
ای بهار زندگی آخر تو شیدای که‌ای؟

چون دل عاشق نداری یک نفس یک‌جا قرار
سر به صحرا داده‌ی زلف چلیپای که‌ای؟

چشم می پوشی ز گلگشت خیابان بهشت
در کمین جلوه‌ی سرو دلارای که‌ای؟

نشکنی از چشمه‌ی کوثر خمار خویش را
از خمار آلودگان جام صهبای که‌ای؟

صائب تبریزی

Click for larger version

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی ۱۳۹۰ساعت 21:57  توسط بهادری  | 

تنها تو را گاه محرم می شناسم !


شاید من شاعر تو را کم می شناسم
وقتی تو را تنها به ماتم می شناسم
وقتی تمام سال هستم از تو غافل
تنها تو را گاه محرم می شناسم
 تو روح دریایی پر از جوش و خروشی
اما تو را در حد شبنم می شناسم
تنها تو را در شعر هایم می نویسم
تنها تو را در واژه هایم می شناسم
 تنها غمم را با تو می گویم در این شعر
تنها تو را در شهر محرم می شناسم
 افسوس تنها از قیامت العطش را...
افسوس راهت را چه مبهم می شناسم
 از دشمنانت دست و خنجر های خونین
از دوستانت قامتی خم می شناسم
 من ذره ای هستم که تنها فکرم این است
آیا تو را خورشید عالم می شناسم؟
 شادم که شعرم پر شد از لفظ تو ای عشق!
هر چند در معنا تو را کم می شناسم


حسین حاجی هاشمی


پی نوشت :

حضرت رینب سلام الله علیها : ما رایت الّا جمیلا  (در کربلا) جز زیبایی ندیدم !

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۰ساعت 11:43  توسط بهادری  | 

عید غدیر مبارک




صحنه ی تاریخ، آماده ؛ شروع داستان
تک تکِ نقش ‏آفرینانش عزیز و مهربان
یک نمایشنامه ی زیبا و جالب، خواندنی
کارگردان توانایش، خداوند جهان
پرده اول: صدای مبهم یک قافله
می‏ شکافد سینه ی خشک کویری ناتوان
بوی باران، بوی ناب اتفاقی بی ‏نظیر
عطر آواز ملایک در سکوت کاروان
منبری بسیار ساده، پله پله تا خدا
ایستاده قلب عالم بر بلندای جهان
چشم‏ها خاموش، سرشار از سؤالاتی شگفت
هان! چه می‏ خواهد بگوید خاتم پیغمبران
می‏ گشاید لب، به «بسم اللّه الرحمن الرحیم»
می‏ برد بالای سر، دست ولایت ناگهان...
پرده دوم : صدای همهمه، باران نور
رقص و آواز و شمیم هلهله در آسمان
روزگار از شوق فریاد «علی» سر می‏ دهد
با ولایت بیعتی جاوید می ‏بندد زمان
پرده آخر: کسی از نسل تاریخ غدیر
می‏ رسد با ذوالفقاری انتهای داستان

(خدیجه پنجی)
http://img7.dreamies.de/img/571/b/xepzdshanpl.gif


پی نوشت :
1-  عید سعید غدیر بر شما دوستان و همکاران عزیز به خصوص بر ذریه ی پیامبر (ص) مبارک
( امام رضا علیه السلام در مجلسی فرمود: «نگاه به فرزندان ما عبادت است.»
 یکی از حاضران پرسید: نگاه به امامان از نسل شما یا نگاه به همه فرزندان پیامبر خدا؟
امام فرمود: «نگاه به همه فرزندان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله عبادت است؛ تا وقتی از سیره ایشان جدا نشوند و به گناهان آلوده نگردند».)
2- حضرت علی علیه السلام :
کم من ثناء جميل لست اهلاً له نشرته
و چه بسيار ثناى نيكو كه من لايق آن نبودم و تو از من بر زبانها منتشر ساختى
3- - برای مشاهده ی حدیث دوم  لطفا اینجا رو ببینید .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۰ساعت 13:35  توسط بهادری  | 

تبریک میلاد بانوی آب و آینه ، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

ميلاد كوثر - طرح :محسن نظري

بانو، شما چقدر لطیفید، ساده‌اید
آیینه‌اید، مثل خدا بی افاده‌اید
گرمید و زیر سایه‌ا‌تان می‌شود نشست
کوهید، جنگلید، درختان جاده‌اید
کوریم اگر نه صفحه‌ی دفتر سفید نیست
ایشان نوشته‌اند، شما شرح داده‌اید
دست طلب به دامنتان می‌شود نزد؟
ما اوفتاده‌ایم، شما ایستاده‌اید
ما تحفه‌ای به غیر ارادت نداشتیم
سست است، رد کنید که صاحب اراده‌اید
لبهایتان چرا به سخن وا نمی‌شود؟
ای خوش به حال مهر که بر لب نهاده‌اید
از ابروانمان گره بسته وا کنید
بانو شما که صاحب رویی گشاده‌اید
آدم که مثل معجزه نازل نمی‌شود
نورید، آیه‌اید، ز مادر نزاده‌اید
پیچیده اید و سخت ولی سخت نیستید
بانو شما چقدر لطیفید، ساده‌اید

از ابوالفضل زورویی نصرآباد
سالروز ميلاد كوثر رحمت،اسوه ى بى مثال الهى، حضرت زهرا(س) و روز پاسداشت مقام شامخ مادر گرامي باد.


گرافیک : آقای محسن نظری

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 12:41  توسط بهادری  | 

شعر زنـدگـي معلم

http://s1.picofile.com/file/6616779674/diare_mehr.gif


زندگي را شايد 
غنچه تفسير كند وقت شكفتن به درخت  .    
زندگي را شايد
 ماه تعبير كند در دل شبهاي سياه .
زندگي را شايد     
مرگ معنا بخشد در جهاني ديگر .
زندگي از نظر من اما :
رفتن و آمدن از مدرسه است ،
پيشه ام كاشتن معرفت است ؛ 
هديه آب به باغ دانش ،
بردن كودك معصوم به راه فردا .
كودكان چشم اميدي به نگاهم دارند
تا بياموزند علم ، رمز و راز دنيا
تا كه بنمايم صرف ، فعل راه فردا. 
كودكان معني آب و هدف زندگي اند   
كودكان راز گل و سادگي اند
زندگي را هر روز ،
مي كنم تفسير بر تخته سياه  .   
زندگي را هر روز،
مي كنم هديه به امواج نگاه
زندگي يافتن مجهولات است
زندگي تكيه شاگردان بر شانه ماست.
تا كه فرصت دارم
چون درختان در باد
صبر را پيشه خود خواهم ساخت
گرچه طوفان حوادث ببرد برگ مرا .
ريشه را سخت نمايم در خاك
تا كه در فصل بهار بار ديگر
بشوم سبز و بمانم در باغ.


شعراز زهرا قلندري شهرستان اقليد


 روز معلم در فصل بهاراست ، چون معلم هم مثل بهار منشا خلاقیت ، زایندگی و دگرگونی است ،
با معلم است که باغ اندیشه ورزی دانش آموزان بارور می شود .

این روز بر همه ی همکاران عزیزم مبارک باد .


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 13:7  توسط بهادری  | 

اول اردیبهشت ماه سالروز درگذشت سهراب سپهری

http://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1389/10%20mehr/04/m615.jpg
سهراب سپهری، شاعر مطرح و تاثیرگذار معاصر، نیز در پانزدهم مهرماه سال 1307 در خانواده ای مذهبی و هنردوست به دنیا آمد. در مدرسه ی خیام و دبیرستان پهلوی کاشان تحصیل کرد. دیپلم ادبیات و علوم انسانی گرفت. سپس به تهران آمد و در دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از هشت ماه استعفا داد. سهراب اولین مجموعه ی شعر خود را با نام «مرگ رنگ» در سال 1330 منتشر کرد. این دفتر شامل مجموعه ی شعرهای او در قالب نیمایی و چهارپاره است.
او سال 1332 از دانشکده ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه ی اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت کرد و دومین مجموعه ی شعر خود را به نام «زندگی خواب ها» منتشر کرد.
در مرداد 1336 از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسه ی هنرهای زیبای پاریس در رشته ی لیتوگرافی نام نویسی کرد. او همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه های نقاشی همچنان تا پایان عمرش ادامه داشت.
سهراب در سال 1338، «آوار آفتاب» را منتشر کرد، که مورد استقبال قرار گرفت. از آثار او به مجموعه ی کتاب های «صدای پای آب»، «شرق اندوه»، «حجم سبز»، «ما هیچ، ما نگاه» و «در کنار چمن» می توان اشاره کرد. همچنین «هشت کتاب» مجموعه ی آثار این شاعر معاصر است.
شعر سپهری نرم و لطیف است و در زمانه ای پرغوغا از طبیعت برای بیان مفاهیم فلسفی و عرفانی می گفت. در شعرهای او همه چیز احساس می یابد، انگار تمام ذرات کائنات را سرشار از شور و شعوری می دانست که شعرش را خیال انگیز و پرتصویر کرده است. تصویرپردازی، طبیعت گرایی و حس آمیزی را شاید بتوان یکی از مهم ترین ویژگی های شعری سهراب خواند.
سهراب سپهری در غروب اول اردیبهشت ماه سال 1359 در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت.

 غمي   غمناک

شب سردي است و من افسرده
راه دوري است و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
مي کنم ، تنها ، از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سايه اي از سرديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها
فکر تاريکي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهاني
نيست رنگي که بگويد با من
اندکي صبر، سحر نزديک است
هر دم اين بانگ بر آرم از دل
واي ، اين شب چقدر تاريک است
خنده اي کو که بر دل انگيزم ؟
قطره اي کو که به دريا ريزم ؟
صخره اي کو که بدان آويزم ؟
مثل اين است که شب نمناک است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ، ليک ، غمي غمناک است

سهراب سپهري

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 12:32  توسط بهادری  | 

اول اردیبهشت ماه سالروز درگذشت ملک الشعرای بهار

http://www.farhangkhane.ir/images/stories/malekoshoaraye.bahar.jpg
محمدتقی ملک الشعرا بهار 16 آبان ماه سال 1265 در محله ی سرشور مشهد به دنیا آمد. بهار که در سنین کودکی از قریحه ای ادبی برخوردار بود، در همین زمینه به تحصیل پرداخت. از سن 14سالگی به اتفاق پدر در راه آزادی گام برداشت و در سال 1324 بعد از مرگ پدرش وارد معرکه ی سیاست شد. او که دستی بر قلم داشت، نخستین مقالات سیاسی ـ اجتماعی خود را در روزنامه ی طوس و سایر نشریات با امضای م. بهار منتشر کرد. ضمن این که بسیاری از شعرهای مهیج و ضداستبدادی و طنزهای تلخ او که مملو از تاسف بر وضع موجود و تمجید از مشروطه و مشروطه خواهان بود، نیز در همین ایام در روزنامه های مختلف به چاپ رسید.
بهار در سال 1334 با ایجاد جمعیتی به نام «دانشکده»، شاعران و نویسندگان جوان را پیرامون خود گردآورد و راهی را که فراگرفته بود، به آنان آموخت و مکتب تازه ای از نثر و نظم ایجاد کرد. «مجله ی دانشکده» را که ناشر افکار و آثار وی و اعضای جمعیت بود، دایر کرد. در این مجموعه ی ادبی، مقاله های تاریخی به قلم آشتیانی و کسروی و مقاله های ادبی بهار منتشر می شد.
بهار در زمینه های گوناگون ادبی از جمله شعر، نویسندگی، ترجمه و تحقیق به فعالیت پرداخته است و از مهم ترین کارهای او این عنوان ها هستند: تصحیح و تحشیه ی دو متن مهم «تاریخ سیستان» و «مجمل التواریخ و القصص»، تالیف «سبک شناسی نثر فارسی» (در سه جلد)، مجموعه ای از اشعار (در دو جلد)، «دستور زبان فارسی»، «تاریخ احزاب سیاسی ایران»، «دروس دانشکده ی ادبیات»، «رساله در شرح حال مانی»، «احوال فردوسی»، «احوال محمد حریر طبری»، «یادگار زریران» و «نیرنگ سیاه یا کنیزان سفید» (رمان)، تصحیح و ترجمه ی «تاریخ طبری» و «جوامع الحکایات» عوفی.
همچنین نطق ها و خطابه های بهار در زمان وکالت دوره ی سوم، چهارم، پنجم، ششم و پانزدهم مجلس شورای ملی و دیگر نطق های او، به علاوه ی مقالات او چه در روزنامه ها و چه در مجله ی «دانشکده» از آثار مهمش به شمار می آید.
بهار در راستای مبارزات ضداستبدادی خود دست به انتشار روزنامه ی «نوبهار» زد که از سوم اسفندماه 1321 به صورت هفتگی در تهران و مشهد منتشر شد تا در زمره ی نشریات خوش نام و مشهور صدر مشروطه قرار گیرد.
ملک الشعرا بهار در نخستین روز اردیبهشت ماه سال 1330 چشم از جهان فروبست.

من نگويم كه مرا از قفس آزاد كنيد
قفسم برده به باغي و دلم شاد كنيد
فصل گل مي گذرد همنفسان بهر خدا
بنشينيد به باغي و مرا ياد كنيد
ياد از اين مرغ گرفتار كنيد اي مرغان
چون تماشاي گل و لاله و شمشاد كنيد
هر كه دارد ز شما مرغ اسيري به قفس
برده در باغ و به ياد منش آزاد كنيد
آشيان من بيچاره اگر سوخت ، چه باك
فكر ويران شدنِ خانة صياد كنيد
شمع اگر كشته شد از باد مداريد عچب
ياد پروانة هستي شده بر باد كنيد
بيستون بر سر راه است ، مباد از شيرين
خبري گفته و غمگين دل فرهاد كنيد
جور و بيداد كند ، عمرِ جوانان كوتاه
اي بزرگانِ وطن ، بهر خدا داد كنيد
گر شد از جور شما خانة موري ويران
خانة خويش محال است كه آباد كنيد
كنج ويرانة زندان شد اگر سهم بهار
شكرِ ازادي و آن گنج خدا داد كنيد

ملک الشعرای بهار

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 12:23  توسط بهادری  | 

اول اردیبهشت ماه سالروز درگذشت اقبال لاهوری

http://www.aftabir.com/articles/art_culture/literature_verse/images/49307f6460c01c48e741238b3623ef4d.jpg

علامه محمد اقبال لاهوری شاعر معروف پاکستانی است که از راه خواندن آثار فارسی، آثاری را به این زبان پدید آورده است.
اقبال لاهوری در هجدهم آبان ماه سال 1256 هجری شمسی در شهر سیالکوت از بلاد پنجاب چشم به جهان گشود. نیاکان اقبال از برهمنان و پاندیت های عالی مقام کشمیر بودند که در عهد سلطنت شاه زین العابدین ـ ملقب به بده شاه ـ به دین اسلام مشرف شدند. اقبال در سن 24سالگی موفق به گذراندن دوره ی تحصیلی در کالج اسکاچ میشن شد و رشته ی فلسفه را برای دوره ی فوق لیسانس خود برگزید. او در سال 1926 نامزد نمایندگان مجلس استان پنجاب شد و به عنوان نماینده ی مسلمان ها، به مجلس وارد شد و در صحنه های مبارزه های مردم هندوستان با انگلستان، حضور فعالی داشت.
علامه اقبال در تشکیل دولت پاکستان، از محورهای اصلی به حساب می آید. وی در سال 1937 به دلیل مبتلا شدن به ناراحتی کلیه بینایی خود را از دست داد و بیست ویکم آوریل 1938 در 61سالگی دعوت حق را لبیک گفت. جنازه اش را در جوار مسجد پادشاهی به خاک سپردند و بر آرامگاهش سنگی از مرمر افغانستان، هدیه ی محمدظاهر شاه افغان، نصب شد.
از آثار اقبال لاهوری، «اسرار خودی و رموز بی خودی»، «پیام مشرق»، «زبور عجم»، «گلشن راز جدید»، «بندگی نامه» و «جاویدنامه» هستند.


مریم و زهرا (س)

مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز

نور چشم رحمة‌للعالمین
آن امام اولین و آخرین

آن که جان در پیکر گیتی دمید
روزگار تازه آیین آفرید

بانوی آن تاج‌دار هل اتی
مرتضی، مشکل‌گشا، شیر خدا

پادشاه و کلبه‌ای ایوان او
یک حسام و یک زره سامان او

مادر آن مرکز پرگار عشق
مادر آن کاروان-سالار عشق

آن یکی شمع شبستان حرم
حافظ جمعیت خیرالامم

تا نشیند آتش پیکار و کین
پشت پا زد بر سر تاج و نگین

وان دگر مولای ابرار جهان
قوت بازوی احرار جهان

در نوای زندگی، سوز از حسین
اهل حق، حرّیت‌آموز از حسین

مزرع تسلیم را حاصل بتول
مادران را اسوه‌ی کامل بتول

بهر محتاجی دلش آن‌گونه سوخت
با یهودی چادر خود را فروخت

...آن ادب پرورده‌ی صبر و رضا
آسیاگردان و لب قرآن‌سرا

اشک او برچید جبریل از زمین
هم‌چو شبنم ریخت بر عرش برین ...

اقبال لاهوری

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 12:12  توسط بهادری  | 

سالروز بزرگداشت سعدی

اول اردیبهشت ماه ، سالروز بزرگداشت شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی و سال روز درگذشت ملک الشعرای بهار، اقبال لاهوری و سهراب سپهری گرامی باد .

http://www.art-arena.com/Image/saatm1.jpg


زندگینامه سعدی :
سعدی در شیراز دیده به جهان گشود. خانواده‌اش از دین‌آموختگان بودند و پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود. پس از درگذشت پدر، سعدی که هنوز نوجوان بود، به توصیه اتابک برای ادامه تحصیل عازم بغداد شد و در مدرسه مشهور نظامیه و دیگر حوزه‌های علمی آن شهر به دانش‌آموزی پرداخت. تا ۶۲۳ (هجری قمری) (۱۲۲۶ (میلادی)) سعدی به عنوان طالب علم در بغداد ماند و از محضر استادانی چون شیخ ابوالفرج جوزی و شیخ شهاب‌الدین سهروردی بهره برد. پس از دانش‌آموختگی تصمیم به ترک بغداد گرفت ولی چون ایالت فارس ناامن و محل تاخت و تاز مغولان بود، به شیراز بازنگشت و برای حج گزاردن و جهانگردی یک رشته سفرهای طولانی را در پیش گرفت.
در این که سعدی از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر است و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان چندان اعتماد کرد، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنه، آذربایجان، فلسطین، یمن و افریقای شمالی هم دیدار کرده باشد. او در این سفرهای سخت ماجراهای بسیار از سر گذراند که اسارتش به دست فرانک‌ها و بردگی در کار ساختمان برج و باروی شهر طرابلس از آن جمله است.
پس از حدود سی سال جهانگردی، وقتی سعدی به زادگاه خود بازگشت، مردی کهنسال بود (۱۲۵۵ (میلادی)) و ابوبکر بن سعد بن زنگی بر فارس حکومت می‌کرد. سال‌های باقیمانده عمر سعدی به موعظه و نگارش گذشت. با استفاده از تجربه‌ها و آموخته‌هایش کتاب بوستان را در سال ۶۵۵ (هجری قمری) (۱۲۵۷ (میلادی)) به نظم، و گلستان را در سال ۶۵۶ (هجری قمری) (۱۲۵۸ (میلادی)) به نظم و نثر نگاشت.


گلستان سعدی
گلستان سعدی نام کتابی است که سعدی در میانه‌های عمر و یک سال پس از نوشتن بوستان (کتاب نخستش) آن را به نثر روان فارسی نوشت. از نثرهای روان، و بی‌مانند گلستان است که آن را استاد سخن می‌دانند. سعدی در همان ابتدا و در دیباچه‌ گلستان، کتاب خود را با نثری آغاز می‌کند که به واقع نشان دهنده چیرگی او در سخنوری و دانش او در واژه گزینی فارسی است. رفتار شاهان، منش درویشان، مزایای سکوت، جوانی و پیری از جمله موضوعاتی است که سعدی در هشت باب گلستان از آنها سخن می‌راند. پایان یافتن گلستان به دست سعدی برابر است با زمانی که مغولان به وسیله هلاکوخان موفق به فتح بغداد شدند .

در آن نــفس کـه بـــميرم در آرزوی تـــو باشـم
بدان امــيد دهـم جـان که خـاک کوی تو باشم
به وقـت صبح قـيامــت کـه سـر ز خـاک بر آرم
به گفتگوی تو خيزم به جـست و جوی تو باشم
به مـجمـعی که در آيـند شاهــدان دو عـــالـم
نظر به ســـوی تـــو دارم غــــلام روی تو باشم
حـديـث روضـــه نــگـويــم گـل بـهـشت نبـــويم
جمـال حـــور نـــجويـــم دوان به سوی تو باشم
بـه خـوابگاه عـدم گر هــزار ســـال بخــســبم
به خواب عافـيت آن گه بــه بوی مـوی تو باشم
مـی بهــشت نـنـوشم ز جـام سـاقي رضــوان
 مرا به باده چه حاجت که مسـت بوی تو باشم
هــزار باديـه ســـهل اســت با وجــود تــو رفتن
 اگر خــلاف کــنــم ســــعديا بـه سـوی تو باشم

سعدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 11:41  توسط بهادری  | 

...بگو خودت خریدی


یک روز پدر به خاطر قرض
با غصه و آه و اخم بسیار
صبحانه نخورده رفت کنجی
تا صبح نشسته بود بیدار

مادر که همیشه مهربان است
با خنده نشست پیش بابا
آرام به دست خود در آورد
یک حلقه زرد رنگ زیبا

ای کاش پدر نمی پذیرفت
ای کاش نمی فروختش زود
یک سال تمام غصه خوردیم
آن حلقه نشان عشقشان بود

یک سال تمام ما دو خواهر
چیزی نخریدیم و نخوردیم
امروز تمام پولمان را
بردیم به گوشه ای شمردیم

دیدیم که مبلغ کمی نیست
رفتیم یواشکی به بازار
یک حلقه شبیه آن خریدیم
با زحمت و جست و جوی بسیار

خشکش زد و باورش نمی شد
تا چشم پدر به حلقه افتاد
وقتی که شنید ماجرا را
با شادی و شرم ،خنده سر داد

آن وقت گرفتمان در آغوش
در حلقه دست پرتوانش
برگشت که اشک را نبینیم
در قاب دوچشم مهربانش

گفتیم نگو به مادر این راز
ما طاقت دردسر نداریم
گفتیم بگو خودت خریدی
ما هم مثلا خبر نداریم

گفتیم که بگو هیچ گنجی
نایاب تر از دل شما نیست

گفتیم پدر نرو دوباره
با حلقه مادرم به بازار
این کار شما شگون ندارد
لطفا نشود دوباره تکرار

افشین علا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 16:5  توسط بهادری  | 

http://www.tajerian.ir/Uploads/NewsPics/30861_285.jpg


پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت
شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت

بسیار بود رود در آن برزخ کبود

اما دریغ زهره ی دریا شدن نداشت

در آن کویر سوخته ، آن خاک بی بهار

حتی علف اجازهٔ زیبا شدن نداشت

گم بود در عمیق زمین شانه ی بهار

بی تو ولی زمینه ی پیدا شدن نداشت

دلها اگر چه صاف ولی از هراس سنگ

آیینه بود و میل تماشا شدن نداشت

چون عقده‌ای به بغض فرو بود حرف عشق

این عقده تا همیشه سر وا شدن نداشت

زنده یاد سلمان هراتی


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۹ساعت 17:34  توسط بهادری  | 

اربعین

اربعین حسینی تسلیت و تعزیت باد .


http://www.loon.ir/up/what-this-again-passion.jpg


باد‌ها نوحه‌خوان
بیدها دسته‌ی زنجیرزن
لاله‌ها سینه‌زنانِ حرم ِباغچه
بادها در جنون
بیدها واژگون
لاله‌ها غرق خون
خیمه‌ی خورشید سوخت
برگ‌ها گریه‌کنان ریختند
آسمان کرده به تن پیرهن تعزیه
طبل عزا را بنواز، ای فـلـک ...

عمران صلاحی


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۸۹ساعت 20:32  توسط بهادری  | 

...برای من تو درشاید نمی گنجی


می گویند می آیی
از فراز روزها و ماه ها و سال ها و قرن ها...
از ورای این تاریخ سراسر بیداد...
با شمشیر عدالتی که ناجی ضعیفان می شود...
می گویند می آیی
شاید این جمعه
شاید آن جمعه
شاید،شاید، شاید !!!
اما برای من تو درشاید نمی گنجی
بایدی
باید ناگزیر!
باید ...


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۸۹ساعت 12:11  توسط بهادری  | 

... یا حسین (ع)


بر نيزه ها تلاوت خورشيد ، ديدني ست
قرآن كســـي شـــنيده از اين دلنــوازتر ؟

بر نيزه شــــرح سوره ي احـزاب مي كند
در عاشــــــقی که دیده از او پاکبــــازتر ؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۸۹ساعت 0:25  توسط بهادری  | 

یا قمر بنی هاشم ...

اي چشم تو بيمار ، گرفتار ، گرفتار
برخيز چه پيش آمده اين بار علمدار؟!
گيريم كه دست و علم و مشك بيفتد
بر خير فداي سرت انگار نه انگار


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۸۹ساعت 10:37  توسط بهادری  | 

شعر خون خدا ... علیرضا قزوه




نمی‌دانم تو را در ابر دیدم یا كجا دیدم
به هر جایی كه رو كردم فقط روی تو را دیدم

تو را در مثنوی، در نی، تو را در‌ های و هو، در هی
تو را در بند بند ناله‌های بی‌صدا دیدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی
تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم

تو را در شمع‌ها، قندیل‌ها، در عود، در اسپند
دلم را پَرزنان در حلقه پروانه‌ها دیدم

تو را پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا
تو را در واژه‌های سبز رنگ ربنا دیدم

تو را در آبشار وحی جبرائیل و میكائیل
تو را یك ظهر زخمی در زمین كربلا دیدم

تو را دیدم كه می‌چرخید گردت خانه كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما دیدم

دمی كه اسب‌ها بر پیكر تو تاخت آوردند
تو را‌ ای بی‌كفن، در كسوت آل عبا دیدم

همان شب كه سرت بر نیزه‌ها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفی(ص) دیدم

تمام راه را بر نیزه‌ها با پای سر رفتی
به غیرت پا به پای زینب كبری(س) تو را دیدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه‎ی شمسی
كه از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم

مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا دیدم

تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم یافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم

علیرضا قزوه 


پی نوشتمتن کامل شعر را در ادامه مطلب ببینید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۹ساعت 11:34  توسط بهادری  | 

باز باران با ترانه ....

http://0o.8415.2.img98.com/out.php/i547921_bi.jpg


باز باران
با ترانه
می خورد بر بام خانه
یادم آید کربلا را
دشت پرشور و بلا را
گردش یک ظهر غمگین
گرم و خونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را
باز باران
 با صدای گریه های کودکانه
از فراز گونه های زرد و عطشان
با گهرهای فراوان
می چکد از چشم طفلان پریشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پیچ و خمی در حسرت لب‌های ساقی
چشم در چشمان هم آرام و سنگین
می چکد آهسته از چشمان سقا
بر لب این رود پیچان
باز باران
باز باران با ترانه
آید از چشمان مردی خسته جان هیهات بر لب

از عطش در تاب و در تب
نرم نرمک می چکد این قطره ها روی لب شش ماهه طفلی رو به پایان
مرد محزون
 دست پر خون
می فشاند از گلوی نازک شش ماهه بر لب

واندر این صحرای سوزان
می دود طفلی سه ساله
پر ز ناله
دل شکسته
پای خسته
باز باران
باز هم اینجا عطش
آتش ، شراره
جسمها افتاده  بی سر، پاره پاره
می چکد از گوشها باران خون و
کودکان ، بی گوشواره
شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان
وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان
دستها آماده ی شلاق و سیلی
چهره ها از بارش شلاق‌ها گردیده نیلی
باز باران ، قطره قطره
می چکد از چوب محمل ...
خاک‌های چادر زینب به آرامی ، شود گِل
می رود این کاروان منزل به منزل
می شود از هر طرف این کاروان هم سنگ باران
آری آری
باز سنگ و باز باران
آری آری
تا نگیرد شعله ها در دل زبانه
تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبیند کودکی لب تشنه اینجا
 اشک ساقی
مشک ساقی
کاش می بارید باران
آه باران !
کی بباری بر تن عطشان یاران ؟
تر کنند از آن گلو را
آه باران !‌ آه باران
پی نوشت :

این عزا عزای دیگری ست ، اشک هم در این عزا ، به هیچ کس تسلیت نمی دهد! 
" محمدرضا ترکی "
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۹ساعت 14:11  توسط بهادری  | 

فرا رسیدن ماه محرم بر تمامی سوگواران تسلیت باد


گر خوانمش قیامت دنیا، بعید نیست
این رستخیز عام، که نامش محرم است

http://0o.8415.2.img98.com/out.php/i542439_AssalamuAlaik.jpg


«السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره و الوتر الموتور ».
« سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون او ! سلام بر تو ای یگانه دوران ! »

خیز و جامه نیلی کن روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد نوبت محرم شد
پای خون دل وا کن دست موج پیدا کن
رو به سوی دریا کن ساحلی فراهم شد
گریه کن گلاب افشان گل به خاک می افتد
باد مهرگان آمد قامت علی خم شد

فرا رسیدن ماه محرم بر تمامی سوگواران تسلیت باد
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت 16:41  توسط بهادری  | 

شعر " چرا ؟! " ... ناصر کشاورز

http://photos-a.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc3/hs134.snc3/18152_270352098071_254453298071_4400276_2252538_n.jpg


سر سفره ی باز ما
 اگر یا کریمی نشست

نباید به او کیش کرد
 نباید دلش را شکست

اگر گربه ای نیمه شب
 بیاید بگوید میو

نباید به او فحش داد
 نباید لگد زد به او

چرا باید از ما کنند
 کل و کبک و آهو فرار؟

در این قرن ما راستی
 چه مفهوم دارد شکار؟

بیایید روزی به مار
 بگوییم آقا سلام !

اگر بوسه اش نیش بود
 نگیریم از او انتقام

کف کفش ما دفتری
 پر از نقش معصیت است

لگد کردن مورچه
 چرا بی اهمییت است ؟

چرا کشتن یک مگس
در این روزها جرم نیست؟

مگس که فقط چشم او
 جهانی ز تکنولوژیست

چرا از طلا کمتر است
 بهای گل اطلسی؟

برای قفس داشتن
 ندارد مجوز کسی

در این روزها که هنوز
 پر قو توی بالش است

سر شانه هیچکس
 پرنده نخواهد نشست !


ناصر کشاورز




+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت 3:2  توسط بهادری  | 

دلم یك دوست می خواهد

دلم یك دوست می خواهد
كه خیلی مهربان باشد
دلش اندازه دریا
به رنگ آسمان باشد
كسی باشد پر از شبنم
پر از پروانه، آهو، آب
صدایش چكه ای آواز
نگاهش تكه ای مهتاب

كسی باشد كه حرفم را
بفهمد با دل و جانش
پرستوی دلم راحت
بخوابد توی دستانش

دلم می خواهد او چیزی
شبیه برف و مه باشد
و جنس دست هایش از
هوای پاك ده باشد

همیشه صبح تا شب من
در این رؤیای شیرینم
تمام صورتم چشم است
ولی او را نمی بینم

ناصر كشاورز



+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان ۱۳۸۹ساعت 22:17  توسط بهادری  | 

...ناگهان چه زود دیر می شود


به بهانه ی هشتم آبان ماه سالگرد درگذشت قیصر امین پور

http://qeysar.ir/images/left.jpg

مبارک است سفر! رفت این برادر هم


مهیب بود خبر: پر کشید قیصر هم
شکست از غم او قامت صنوبر هم

از آن همه نشکستم چنین که سخت این بار
رسیده بود خبرهای تلخ دیگر هم

به تابناکی یک قطره‌ی اشک او نرسد
هزار آینه در آینه برابر هم

ز یاد ناب شهیدان غزل غزل نوشید
ز نوش باده‌ی او بی‌قرار ساغر هم

زبان دل که به دستور عشق گفت و نوشت
چه عاشقانه سروده‌ست بیت آخر هم

کجا ز خاطر اروند می‌رود یادش...
و نامش از قلم نخل‌های بی‌سر هم؟

چنان وجود لطیفش ز درد صیقل دید
که روح‌های مجرد ندید و گوهر هم

به سوی سید و سلمان سحر گشود آغوش
مبارک است سفر! رفت این برادر هم

سید ابوالقاسم حسینی (ژرفا)

پی نوشت :

دوستان عزیز ؛ در صورت تمایل لطف کنید و در بخش نظرات ، شعری از قیصر امین پور به یادگار بنویسید . با سپاس  
+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان ۱۳۸۹ساعت 14:8  توسط بهادری  | 

... و باز هم یک شعر خاطره انگیز : همشاگردی سلام



آغاز سال نو، با شادی و سرور
هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوی نور

آغاز مدرسه، فصل شکفتن است
در زنگ مدرسه، بیداری من است

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید
فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید

شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار
دانش به نسل ما، می‌بخشد اعتبار

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

ای در کنار ما، آموزگار ما
چون شمع روشنی، در روزگار ما

روشن ز نور توست، کاشانه دلم
در کار من تویی، حلال مشکلم

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

فردا از آن توست، ای نسل چاره‌ساز
با یاری خدا، آینده را بساز

فردای روشن است، با وحدت کلام
از ما تو را درود، از ما تو را سلام

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام
پی نوشت :

- آهنگ همشاگردی سلام را از اینجا دانلود کنید .(قسمتهایی از متن شعر در آهنگ نیست )
-
+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر ۱۳۸۹ساعت 0:6  توسط بهادری  | 

ما گلهای خندانیم


ما گل‌های خندانیم
فرزندان ایرانیم
ما سرزمین خود را
مانند جان می‌دانیم
ما باید دانا باشیم
هوشیار و بینا باشیم
از بهر حفظ ایران
باید توانا باشیم
آباد باش ای ایران
آزاد باش ای ایران
از ما فرزندان خود
دل شاد باش ای ایران

عباس یمینی شریف :

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر ۱۳۸۹ساعت 15:18  توسط بهادری  | 

بوی ماه مهر


این چند روز خیلی دنبال شعری با موضوع « مهر و مدرسه » گشتم زیباترین شعری که دیدم شعر خاطره انگیز " باز آمد بوی ماه مدرسه " مرحوم قیصر امین پور بود که حال و هوایی کودکانه دارد :

باز آمد بوی ماه مدرسه
بوی بازیهای راه مدرسه
بوی ماه مهر، ماه مهربان
بوی خورشید پگاه مدرسه
از میان کوچه ها ی خستگی
می گریزم درپناه مدرسه
باز می بینم زشوق بچه ها
اشتیاقی درنگاه مدرسه
زنگ تفریح و هیاهوی نشاط
خنده های قاه قاه مدرسه
باز بوی باغ را خواهم شنید
از سرود صبح گاه مدرسه
روز اول لاله ای خواهم کشید
سرخ برتخته سیاه مدرسه

http://www.aftab.ir/articles/art_culture/graphic/images/cef1cf3ec002f603cd9d3b05fe90cdc6.jpg

سال گذشته شعری از مرحوم مهندس مجتبی کاشانی با عنوان " مدرسه عشق " نوشتم به نظر من این شعر زیبا ، ارزش چند بار خواندن را دارد ، امیدوارم شما هم از خواندن این شعر لذت ببرید .


در مجالی که برایم باقیست باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح به زبانی ساده  مهر تدریس کنند،                   
و بگویند خدا خالق زیبایی و سراینده عشق آفریننده ماست.
مهربانیست که ما را به نکویی ، دانایی ، زیبایی و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ / دوزخی دارد- به گمانم کوچک و بعید
در پی سودا نیست که ببخشد ما را و بفهماندمان ،
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست
در مجالی که برایم باقیست باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق ، علم را با احساس
و ریاضی را با شعر ، دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند

لای انگشت کسی قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز روح را حاضر و غایب بکند
و به جز ایمانش هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
مغزها پرنشود چون انبار ، قلب خالی نشود از احساس
درس هایی بدهند که به جای مغز، دلها را تسخیر کند.
از کتاب تاریخ جنگ را بردارند
در کلاس انشاء هر کسی حرف دلش را بزند
«غیرممکن» را از خاطره ها محو کنند
تا، کسی بعد از این باز همواره نگوید: «هرگز»
و به آسانی همرنگ جماعت نشود.
زنگ نقاشی تکرار شود ، رنگ را در پائیز تعلیم دهند
قطره را در باران ، موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو و طبیعت را در جنگل و دشت.
مشق شب این باشدکه شبی چندین بار
همه تکرار کنیم: عدل ، آزادی ، قانون ، شادی...
امتحانی بشود که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر عاشق و آگه و آدم شده ایم
در مجالی که برایم باقیست باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت به زبانی ساده شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح خالق عشق نگهدار شما.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۸۹ساعت 15:25  توسط بهادری  | 

عید سعید فطر مبارک

عید فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است.

 

عيد آمد و عيد آمد وآن بخت سعيد آمد
برگير و دهل مي‌زن‌، كان ماه پديد آمد

فرا رسیدن عید سعید فطر را به همه ی دوستان و روزه داران محترم تبریک عرض می نمایم

حركت امام رضا علیه السلام براى نماز عید

هنگامى که آفتاب صبح اول ماه شوال طلوع کرد، امام رضا علیه السلام برخاست و غسل کرد و عمامه اى سفید بر سر بست. عصا بر دست و پابرهنه به سوى مصلى حرکت کرد.
موقع خروج از منزل، سر به سوى آسمان بلند كرد و چهار تكبیر گفت، این تكبیرها آن چنان با صلابت و روحانیت ‏خاصى ادا مى ‏شد كه گویى آسمان و در و دیوار با نواى حضرتش هم آواز هستند . سرداران و نظامیان و سایر مردم كه با آمادگى و آراستگى تمام در بیرون منزل صف كشیده بودند، هنگامى كه امام رضا علیه السلام و یارانش را به آن صورت مشاهده كردند به پیروى از امام رضا علیه السلام و هماهنگ با او فریاد تكبیر سردادند .
شهر مرو یكپارچه فریاد تكبیر سر داد و به دنبال آن از گریه و ناله هزاران زن و مرد مشتاق اهل بیت علیه السلام به لرزه در آمد، سرداران هنگامى كه حضرت را با آن حال دیدند از مركب‏هاى خود پیاده شدند و كفش‏هاى خود را در آورده و كنار گذاشتند و به دنبال امام علیه السلام به راه افتادند . حضرت رضا علیه السلام پیاده راه مى‏رفت و هر ده قدم یك بار مى‏ایستاد و سه تكبیر مى‏گفت .
یاسر خادم مى‏گوید: در این حال ما خیال مى‏كردیم كه آسمان و زمین و كوه با او هم آواز گشته است، شهر مرو یكپارچه گریه و شیون بود، فضل بن سهل ذوالریاستین با مشاهده این اوضاع به مامون گفت: اگر [امام ] رضا علیه السلام با این وضع به مصلا برسد، مردم مجذوب او خواهند شد [و ممكن است‏ با یك اشاره طومار حكومت را در هم پیچند] به نظر من بهتر است كه از او بخواهى تا برگردد .
مامون هم فورا كسى را فرستاد و از حضرت رضا علیه السلام در خواست نمود تا از میانه راه برگردد . امام رضا علیه السلام هم كفش‏هاى خود را طلبید و سوار مركب شده، به منزل مراجعت كرد

منبع: اصول كافى، مولد ابى الحسن الرضا علیه السلام، حدیث 7 .


شعر :

عيد بر عاشقان مبارک باد
عاشقان عيدتان مبارک باد

عيد ار بوي جان ما دارد
در جهان همچو جان مبارک باد

بر تو اي ماه آسمان و زمين
تا به هفت آسمان مبارک باد

عيد آمد به کف نشان وصال
عاشقان اين نشان مبارک باد

روزه مگشاي جز به قند لبش
قند او در دهان مبارک باد

عيد بنوشت بر کنار لبش
کاين مي بي‌کران مبارک باد

عيد آمد که اي سبک روحان
رطل‌هاي گران مبارک باد

چند پنهان خوري صلاح الدين
بوسه‌هاي نهان مبارک باد

گر نصيبي به من دهي گويم
بر من و بر فلان مبارک باد
 
مولوی
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 21:37  توسط بهادری  | 

بیست و هفتمین روز از ماه مهمانی خدا

دعاى روز بیست و هفتم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ فَضْلَ لَیْلَةِ القَدْرِ وصَیّرْ أموری فیهِ من العُسْرِ الى الیُسْرِ واقْبَلْ مَعاذیری وحُطّ عنّی الذّنب والوِزْرِ یا رؤوفاً بِعبادِهِ الصّالِحین.

خدایا روزى كن مرا در آن فضیلت شب قدر را و بگردان در آن كارهاى مرا از سختى به آسانى و بپذیر عذرهایم و بریز از من گناه و بارگران را اى مهربان به بندگان شایسته خویش.

 

حدیث رمضان : 

قال النّبى صلّى اللّه عليه و آلهِ و سلّم : لا تردّ دعوة الصّائم ؛»

پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمود : دعاى روزه دار در پيشگاه خداوند ردخور ندارد.

 

حکايت

دو درويش خراسانی ملازم صحبت يکديگر سفر کردندی . يکی ضعيف بود که هر دو شب افطار کردی و ديگر قوی که روزی سه بار خوردی. اتفاقا بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند . هر دو را به خانه ای کردند و در به گل برآوردند . بعد از دو هفته معلوم شد که بی گناهند . در را گشادند . قوی را ديدند مرده و ضعيف جان بسلامت برده . مردم درين عجب ماندند .حکيمی گفت : خلاف اين عجب بودی . آن يکی بسيار خواه بوده است ، طاقت بينوايی نياورد به سختی هلاک شد وين دگر خويشتن دار بوده است لاجرم بر عادت خويش صبر کرد و بسلامت ماند.
چو كم خوردن طبيعت شد كسى را
چو سختى پيشش آيد سهل گيرد
وگر تن پرور است اندر فراخى
چو تنگى بيند از سختى بميرد
(گلستان سعدي - باب سوم : در فضيلت قناعت)

شعر رمضان :

آن که از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟
آنکه ز اغیار برد شکوه بر یار کجاست

باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک
می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست

سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست
تاکه معلوم شود طالب دیدار کجاست

بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب
تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست

مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید
سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست

ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار
تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست

حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد
در و دیوار زند داد خریدار کجاست

آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور
گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست

من ژولیده به آوای جلی می گویم
آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست

ژولیده نیشابوری

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 0:43  توسط بهادری  | 

بیست و ششمین روز از ماه مهمانی خدا

 

دعاى روز بیست وششم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَل سَعْیی فیهِ مَشْكوراً وذَنْبی فیهِ مَغْفوراً وعَملی فیهِ مَقْبولاً وعَیْبی فیهِ مَسْتوراً یا أسْمَعِ السّامعین.

خدایا قرار بده كوشش مرا در این ماه قدردانـى شده و گناه مرا در این ماه آمرزیده و كردارم را در آن مورد قبول و عیب مرا در آن پوشیده اى شنواترین شنوایان.

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

حدیث رمضان :

امام صادق (ع) :
مَن لَم یُغفَر لَهُ فی شَهرِ رَمَضانَ لَم یُغفَر لَهُ إلى قابِلٍ ، إلاّ أن یَشهَدَ عَرَفَةَ .

 هر كس در ماه رمضان آمرزیده نشود ، تا سال آینده آمرزیده نمى شود ، مگر آن كه روز عرفه را درك كند . 

 اصول کافى : ج 4 ، ص 66 ، ح 3 . بحارالانوار : ج 96، ص 342

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

حکایت :

نمازگزار و سگ

  مردي براي عبادت به مسجدي رفت.نيّتش آن بود كه شب را به راز و نياز با پروردگار بگذراند. شب هنگام كه آن عابد به نماز مشغول بود. بانگي به گوشش رسيد. عابد تصور كرد كسي به مسجد وارد شده است. وسوسه هايي آن مرد را به خود سرگم نمود. با خود گفت: لابد شخصي كه در اين موقع شب به مسجد آمده است مرد كاملي است كه به اهميت كار من واقف خواهد بود و مرا همچون خود زاهد تمام عياري بشمار خواهد آورد. بايد احتياط كنم و شرط عبادت و خضوع را به جا آورم به همين جهت :
 همه شب تا به روزش بود طاعت      نياسود از عبادت هيچ ساعت
 دعا و زاري بسيار كرد او                 گهي توبه گه استغفار كرد او
 به جاي آورد آداب و سنن را             نكو بنمود الحق خويشتن را
 وقتي صبح شد و هوا روشن گرديد آن مرد همه جا را نگاه كرد. چشمش به سگي افتاد كه درگوشه مسجد خوابيده بود!
 از حسرت و ندامت گريه كرد و از خجالت سر به زير انداخت و با خود گفت:
 همه شب بهر سگ در كار بودي           شبي حق را به چنين بيداري بودي
 ز بي شرمي شدي غرق ريا تو            نداري شرم آخر از خدا تو
 بسي سگ از تو بهتر اي مُرائي*         ببين تا سگ كجا و تو كجايي؟
 چو پرده برفتد از پيش آخر                   چه گويي با خداي خويش آخر؟
 *مُرائي : رياكار

(الهي نامه – عطار نيشابوري)

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

شعر رمضان :

اي در غرور نفس به سر برده روزگار
برخيز ، كاركن ، كه كنونست وقت كار
اي دوست ! ماه روزه رسيد و تو خفته‌اي
آخر زخواب غفلت ديرينه سر برآر
سالي دراز بوده‌اي اندر هواي نفس
ماهي ، خداي را شو و دست از هوا بدار
پنداشتي كه چون بخوري ، روزه تو نيست
بسيار چيز هست جز آن شرط روزه‌دار
هر عضو را بدان كه به تحقيق روزه‌اي است
تا روزه تو روزه بود نزد كردگار
اول نگاه دار نظر ، تا رخ چو گل
در چشم تو نيفكند از عشق خويش خار
ديگر ببند گوش زهر ناشنيدني
كز گفت‌وگوي هرزه شود عقل تار و مار
ديگر زبان خويش كه جاي ثناي اوست
از غيبت و دروغ فرو بند استوار
ديگر بسي مخسب كه در تنگناي گور
چندانت خواب هست كه آن هست در شمار
ديگر ز فكر آينه دل چنان بكن
كز غير ذكر حق نشيند برو غبار
اين است شرط روزه اگر مرد روزه‌اي
گرچه ز روي عقل يكي گفتم از هزار


شيخ فريد‌الدين عطار

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 0:34  توسط بهادری  | 

بیستمین و پنجمین روز از ماه مهمانی خدا

دعاى روز بیست و پنجم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ محبّاً لأوْلیائِكَ ومُعادیاً لأعْدائِكَ مُسْتَنّاً بِسُنّةِ خاتَمِ انْبیائِكَ یا عاصِمَ قُلوبِ النّبییّن.

خداوندا مرا در این روز محب دوستانت ودشمن دشمنانت قرار ده و پیرو راه و روش خاتم پیغمبرانت اى نگهدار دلهاى پیامبران

 

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

 

حدیث رمضان :

قال رسول الله (ص) :

إنَّ مَن تَمَسَّكَ فی شَهرِ رَمَضانَ بِسِتِّ خِصالٍ غَفَرَ اللّه ُ لَهُ ذُنوبَهُ : أن یَحفَظَ دینَهُ ، ویَصونَ نَفسَهُ ، ویَصِلَ رَحِمَهُ ، ولا یُؤذِیَ جارَهُ ، ویَرعى إخوانَهُ ، ویَخزُنَ لِسانَهُ . أمَّا الصِّیامُ فَلا یَعلَمُ ثَوابَ عامِلِهِ إلاَّ اللّه ُ . 

همانا هر كس در ماه رمضان ، شش كار را با قوّت انجام دهد ، خداوندْ گناهانش را مى آمرزد : دین خود را حفظ كند ، خویشتن را نگه دارد ، به خویشاوندانش نیكى كند ، همسایه اش را نیازارد ، حال برادرانش را مراعات كند و زبان خویش را در كام نگه دارد . امّا روزه ! پس پاداش روزه دار را جز خداوند نمى داند .

منبع : مستدرک الوسایل : ج 7 ، ص 370

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

افکار رمضانی در خانواده


رمضان مبارک فرصتی است طلایی که ما زیباترین تغییر را در زندگی خویش چه در امور دنیوی یا دینی شکل دهیم. در اینجا برخی از افکار را که باعث می‌شود جو خانواده در رمضان تازه شود می‌آوریم.

1. رمضان ماه قران است،پس خود و خانواده مان روزانه ساعت مشخصی را به تلاوت قران اختصاص دهیم تا اینکه اهل منزل تلاوت قران را در حالتی انجام دهند که مانند زنبور عسل بر شیره گلها بنشینند و فرشتگان خانه را در بر گیرند و در نزد خداوند از این خانواده یاد کنند.
2. چه زیباست که همه اعضای خانواده طوری برنامه ریزی کنند که در صورت امکان در یکی از مساجد شهر بسر برند تا از اندرزهای تربیتی مفید در ماه مبارک بهره مند گردند .هرچه این مساجد متنوع تر باشد بهتر است زیرا همت ها را محکمتر نموده و بیداری بیشتری می‌بخشد.
3. کمک به والدین در ماه مبارک باید افزایش یابد. به همین منظور می‌توان مسابقه‌ای در میان فرزندان ترتیب داد که هر کس بیشترین خدمت را به پدر و مادر بکند جایزه داده شود.
4. رمضان ماه خیر و برکت است و چه شیرین است که هرکس در منزل عادت کند که روزانه چیزی صدقه دهد.
5. به قاری قران گفته می‌شود که تلاوت کن همچنان که در دنیا تلاوت می‌کردی زیرا جایگاه تو در بهشت آخرین آیه‌ای است که تلاوت نموده‌ای، پس چه پسندیده است که بخشی از این ماه مبارک را در مراجعه به حفظ خود از قران برنامه ریزی کنیم تا در بالاترین مراتب بهشت جا گیریم.
6. جهان امروز به سبب مصائب شدیدا درد می‌کشد و زخمی است پس لازم است که در هنگام افطار دستان را به دعا بالا بریم و از خداوند عزوجل بخواهیم که از مشکلات جهان اسلام بکاهد و بعد از خواری عزت و بعد از ضعف قدرت و پس از بیماری سلامتی و برکت پیش آرد زیرا دعای روزه دار هنگام افطار رد نمی‌شود.
7. هنگامی که تشنگی و گرسنگی ایام رمضان بر ما فشار آورد به یاد برادران خود بیفتیم که در طول سال گرسنه‌اند؛پس برایشان دعا کنیم که خداوند بر آنان رحم کند.
8. عید چه زیبا و فرح بخش است و زیباتر آنست که ما خود را از حلال بهره مند سازیم و شدیدا از امور حرام مثل نظر بر نامحرم و شنیدن منکر و بهتان بپرهیزیم.
9. چه زیباست که اعضای خانواده در آماده کردن یک مطلب مفید به صورت روزانه با بقیه اعضاء خانواده مسابقه دهند به شکلی که همه بعد از افطار دور هم بنشینند و هر کس مطلب خود را ارائه نماید. بر کسی پوشیده نیست که این کار تا چه اندازه برای ارائه دهنده و دریافت کننده مطب مفید فایده می‌باشد.

نوشته:ناصر دیب السوادی
ترجمه: عبدالغفور گردهانی

 

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

 

شعر رمضان : 

ماه سبز نياز و آرامش
ﻣﺎه ﭘﺮواز ﺗﺎ وﺟﻮد ﺧﺪاﺳﺖ
ﻣﺎه ﺳﺠﺎده، ﮔﻞ، دﻋﺎ، ﻗﺮآن
ﻣﺎه ﭘﺮﻫﯿﺰﮔﺎری و ﺗﻘﻮاﺳﺖ
ﻣﯽﺷﻮد ﺑﺎ ﺳﺘﺎره در ﻣﻬﺘﺎب
ﻣﺜﻞ رود زﻻل ﺟﺎری ﺷﺪ
مي‌شود با تبسمي آبي
بر لب آسمان بهاري شد
مي‌شود تا به اوج عرش خدا
با نمازي پر از صفا پل بست
مي‌شود پركشيد مثل شهاب
روي فرشي پر از ستاره نشست
مي‌شود چكه‌چكه جاري شد
در دل لحظه‌هاي سبز دعا
با دو بال صميميت پر زد
از زمين تا به اوج سبز خدا
وقتي از آسمان روشن شب
مي‌چكد قطره‌قطره نور نشاط
مي‌شود مثل شاخه‌اي گل كرد
توي گلدان آشناي حياط
مي‌شود با دو دست شادي كاشت
توي باغ سحر گل لبخند
مي‌شود خط روشن شب را
تا به اوج نماز زد پيوند

سحر شقاقي

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 21:10  توسط بهادری  | 

بیستمین و چهارمین روز از ماه مهمانی خدا

دعاى روز بیست و چهارم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ إنّی أسْألُكَ فیه ما یُرْضیكَ وأعوذُ بِكَ ممّا یؤذیك وأسألُكَ التّوفیقَ فیهِ لأنْ أطیعَكَ ولا أعْصیكَ یا جَوادَ السّائلین.

خدایا من از تو می خواهم در آن آنچه تو را خوشنود كند و پناه مى برم به تو از آنچه تو را بیازارد و از تو خواهم توفیق در آن براى اینكه فرمانت برم و نافرمانى تو ننمایم اى بخشنده سائلان

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

حدیث روزه :

حضرت محمد (ص) فرمود:

به هنگام رمضان در تابستان چون رنج تشنگی به انسان روی آورد خداوند هزار ملك را مامور آدمی می‌كند تا بهشت و نعمت الهی را به او بشارت دهند و او را نوازش كنند و چون افطار گردد خطاب می‌رسد چه بوی خوشی داری، سپس به ملائكه می‌فرماید: شاهد باشید مغفرتم را نصیبش كردم.

منبع :  ج 2 سفینه البحار باب صوم

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

زنده باد روزه سرگنجشکی !

آزمایش زیر گواه فایده ی بی حد روزه در افزایش مقابله با لذت های آنی و برانگیختگی های نامقبول است:

آزمایش شیرینی

در اواخر دهه 1960 والتر میشل استاد دانشکده روانشناسی دانشگاه کلمبیا، آزمایش معروف مارشملو (یک خوردنی‌ مثل پفک) را روی 653 نفر از کودکان 4 ساله شروع کرد که در طی آن بچه را پشت میزی با یک مارشملو در بشقاب در جلویش می‌نشاندند و می‌گفتند که او می‌تواند فوراً مارشملو را بخورد ولی اگر 5-15 دقیقه صبر کند و مارشملو را نخورد، یک مارشملوی دیگر هم پاداش خواهد گرفت و بعد می‌تواند هردو را بخورد. ویدئو کلیپ زیر یک نمونه از رفتار بچه‌ها در طول آن 5-15 دقیقه صبر کردن را نشان می‌دهد که بسیار شیرین و جالب هم هست! (خصوصاً آن پسربچه‌ی تپلی که دو بار مارشملو را تا توی دهنش هم می‌برد بعد با دست به سرش می‌زند و باز صبر می‌کند و یا آن دختری که بی‌توجه به حرف آزمایش کننده خیلی سریع می‌خورد و بشقابش را هم جمع می‌کند)!)
هدف اولیه‌ی دکتر میشل از این آزمایش این بود که تفاوت‌های رفتاری بین کودکانی که می‌توانستند صبر کنند را در مقایسه با گروهی که نمی‌توانستند صبر کنند، پیدا کند. دکتر میشل مشاهده کرد که تنها 30٪ از کودکان توانستند که به طور کامل صبر کنند و برای صبر کردن، همانطور که در این ویدئوی کوتاه کمی دیده می‌شود، بچه‌ها از روش‌های مختلفی برای کنترل خود استفاده کرده‌اند تا فکر خود را از مارشملو به چیز دیگری معطوف کنند. دکتر میشل نتایج این آزمایش را در اوایل دهه 1970 در چند مقاله به چاپ رساند.
و اما از آنجایی‌ که دکتر میشل خودش سه تا دختر داشت و چند تایی از بچه‌های شرکت کننده در آزمایش هم مدرسه‌ای‌های دخترهای خودش بودند، او گاه و بیگاه از دخترهایش راجع به وضعیت تحصیلی آن بچه‌ها سئوال می‌کرد؛ او به تدریج متوجه شد که بین صبر کردن و کنترل بر خود و درجه موفقیت تحصیلی آن بچه‌ها گویی که رابطه‌ای وجود دارد. پس این شد که در سال 1981 (حدود 11-12 سال بعد) او یکسری پرسشنامه به والدین و مشاورین مدرسه‌ی همان کودکان شرکت کننده در آزمایش او فرستاد و راجع به وضعیت تحصیلی، نمره‌ی قبولی در امتحان ورودی دانشگاه‌ (SAT) و و اینکه در کل چگونه آن جوان (بچه شرکت کننده در تست مارشملو) با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم می‌کند، پرسید.
نتایج این پرسشنامه نشان داد که کودکانی که نتوانسته بودند صبر کنند بطور بارزی از کودکانی که صبر کرده بودند، نمرات تحصیلی پایین‌تری داشتند و به هنگام مشکلات دچار استرس و افسردگی می‌شدند و در تمرکز کردن هم مشکل داشتند. در مقابل آن کودکانی که توانسته‌ بودند 15 دقیقه‌ی کامل صبر کنند، به طور متوسط نمره امتحان ورودی دانشگاه‌شان 25٪ بالاتر از کودکانی بود که فقط 30 ثانیه صبر کرده بودند.


منبع : اینجا

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

شعر رمضان :

آمديم از سفر دور و دراز رمضان
پي نبرديم به زيبايي راز رمضان

هر چه جان بود سپرديم به آواز خدا
هر چه دل بود شكستيم به ساز رمضان

سر به آيينه «الغوث» زدم در شب قدر
آب شد زمزمه راز و نياز رمضان

ديدم اين «قدر» همان آينه «خلّصنا»ست
ديدم آيينه‌ام از سوز و گداز رمضان

بيش از اين ناز نخواهيم كشيد از دنيا
بعد از اين دست من و دامن ناز رمضان

نكند چشم ببندم به سحرهاي سلوك
نكند بسته شود ديده باز رمضان

صبح با باده شعبان و رجب آمده بود
آن كه ديروز مرا داد جواز رمضان

شام آخر شد و با گريه نشستم به وداع
خواب ديدم نرسيدم به نماز رمضان

عليرضا قزوه

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 20:57  توسط بهادری  | 

بیست و سومین روز از ماه مهمانی خدا

دعاى روز بیست و سوم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اغسِلْنی فیهِ من الذُّنوبِ وطَهِّرْنی فیهِ من العُیوبِ وامْتَحِنْ قَلْبی فیهِ بِتَقْوَى القُلوبِ یا مُقیلَ عَثَراتِ المُذْنِبین.

خدایا بشوى مرا در این ماه از گناه و پاكم نما در آن از عیب ها و آزمایش كن دلم را در آن به پرهیزكارى دلها اى چشم پوش لغزشهاى گناهكاران

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

حدیث روزه :

 قال موسی (علیه السلام):
الهی ارید قربك، قال: قربی لمن استیقظ لیلهٔ القدر،
قال:الهی ارید رحمتك، قال: رحمتی لمن رحم المساكین لیلهٔ القدر،
قال:الهی ارید الجواز علی الصراط، قال: ذلك لمن تصدق بصدقهٔ فی لیلهٔ القدر، قال:الهی ارید من اشجار الجنهٔ و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبیحه فی لیلهٔ القدر،
قال:الهی ارید النجاهٔ من النار، قال: ذلك لمن استغفر فی لیلهٔ القدر،
قال:الهی ارید رضاك، قال: رضای لمن صلی ركعتین فی لیهٔ القدر.

ترجمه :

خداوندا! می خواهم به تو نزدیك شوم، فرمود: قرب من از آن كسی است كه شب قدر بیدار شود،
گفت: خداوندا! رحمتت را می خواهم، فرمود: رحمتم از آن كسی است كه در شب قدر به مسكینان رحمت كند:
گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو می خواهم فرمود: آن، از آن كسی است كه در شب قدر صدقه ای بدهد.
گفت خداوندا! از درختان بهشت و از میوه هایش می خواهم، فرمود: آنها از آن كسی است كه در شب قدر تسبیحش را انجام دهد
گفت: خداوندا! رهایی از جهنم را می خواهم، فرمود: آن، از آن كسی است كه در شب قدر استغفار كند.
گفت خداوندا خشنودی تو را می خواهم، فرمود: خشنودی من از آن كسی است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

توجه پیامبر علیه السلام به شب بیست و سوم

در این که شب قدر در ماه مبارک رمضان است، تردیدی نیست، ولی در این که کدام یک از شب های ماه رمضان است، نظرهای مختلفی نقل شده است. در برخی از روایات، به دهه آخر ماه رمضان به خصوص شب های بیست و یکم یا بیست و سوم اشاره شده است، چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله در دهه آخرماه مبارک رمضان، تمام شب ها را به شب زنده داری و عبادت می پرداخت. هنگامی که شب بیست و سوم فرا می رسید، ایشان اهل بیت خود را بیدار نگه می داشت و به صورت هر کدام که خواب بر او غلبه می کرد، آب می پاشید و برای این که خوابشان نبرد، شب هنگام غذای کم تری به آنان می داد و می فرمود: «محروم کسی است که از خیر این شب بی بهره بماند». امام صادق علیه السلام می فرماید: «تقدیر مقدرات در شب نوزدهم، استواری آن در شب بیست و یکم و امضا در شب بیست و سوم ماه رمضان است».

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


ستاره باران شده است. این شب ها، باران، بوی ستاره می دهد. ستاره ها فراگیر شده اند. دست که دراز می کنی، آستین هایت از بوی رحمت خداوند پر می شوند.
این شب ها، سقف خانه هایمان هم ستاره پوش شده است و خداوند در این شب ها، بهشت را به بهانه می دهد نه بها.
این شب ها، می توان صدای بال فرشتگان را حس کرد. این نسیم هوایی ست که از به هم خوردن بال فرشتگان جریان یافته است.
این حوالی پر شده است از بوی رحمت و سخاوت و مهربانی خداوند.
اینجا همه چشم های خیس، بوی آسمان گرفته اند و دل ها به کمال نزدیک تر شده اند.
اینجا شب هایی جریان گرفته است که در آن بی واسطه می توان به خداوند رسید.
در این شب ها، عشق شدت گرفته است و عاشقی پشت همه پلک ها نفس می کشد.
در این شب ها، خانه هایمان را با بوی فرشته ها فرش می کنیم تا آسمان، راه خانه هایمان را گم نکند. در این شب ها، ماه به اندازه همه پنجره ها تکثیر شده است تا نور در هوای نفس کشیدنمان جریان بگیرد و ذکر «یا نور یا نور یا نور»مان بالا بگیرد.
فرشته ها آمده اند تا با ما تسبیح کنند.
کلمات، تکثیر می شوند و عشق ها ما را آسمانی می کنند.
این شب ها، شب های قدر است؛ شب های دعا و عشق، شب های صدا و سکوت؛ شب های پرندگی در آستان جانان. شب هایی که کوله بار پرواز برای آغاز بسته می شود. در این شب ها هزار بار به خویشتن نزدیک تر خواهیم شد؛ چنان که به خداوند منان نزدیک تر می شویم.
عباس محمدی

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

شعر :

خالق بخشنده

خيز، اى بنده محروم و گنهكار بيا
يك شب اى خفته غفلت زده بيدار بيا
بس شب و روز كه در زير لَحَد خواهى خفت
دَم غنيمت بشمار امشب و بيدار بيا
شب فيض است و در توبه و رحمت باز است
خيز، اى عبد پشيمان و خطاكار بيا
پرده شب كه بود آيت ستّارى من
دور از ديده مردم، به شب تار بيا
اين تويى، بنده آلوده و شرمنده من
اين منم، خالق بخشنده ستّار بيا
مگشا دست نيازت به عطاى دگران
دل به من بسته و بگسسته ز اغيار بيا
فرصت از دست مده، مى گذرد اين لحظات
منشين غافل و بى حاصل و بيكار بيا

حبیب الله چايچيان "حسان"

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 21:32  توسط بهادری  | 

بیستمین و دومین روز از ماه مهمانی خدا

 

دعاى روز بیست و دوم ماه مبارك رمضان


بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ فَضْلَكَ وأنـْزِل علیّ فیهِ بَرَكاتِكَ وَوَفّقْنی فیهِ لِموجِباتِ مَرْضاتِكَ واسْكِنّی فیهِ بُحْبوحاتِ جَنّاتِكَ یا مُجیبَ دَعْوَةِ المُضْطَرّین.

خدایا بگشا به رویم در این ماه درهاى فضلت و فرود آر برایم در آن بركاتت را و توفیقم ده در آن براى موجبات خوشنودیت و مسكنم ده در آن وسطهاى بهشت اى اجابت كننده خواسته ها و دعاهاى بیچارگان.

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

حدیث رمضان :

عن ابى الحسن على بن موسى الرضا(علیه السلام):من قرأ فى شهر رمضان آية من كتاب الله كان كمن. ختم القرآن فى غيره من الشهور .

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: كسى كه در ماه رمضان آيه اى از كتاب خدا را بخواند، مانند كسى است كه در ديگر ماه ها تمام قرآن را خوانده باشد.

 

منبع: بحار الانوار ج 96- ص 341

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

شب توبه

بهترین کارها در شب های قدر توبه است؛ چنان که شهید مطهری می فرماید: «به خدا قسم! یک روزش یک روز است، یک ساعتش یک ساعت است. یک شب را اگر به تأخیر بیندازیم، اشتباه می کنیم! نگویید: فردا شب، شب بیست و سوم ماه رمضان است؛ یکی از لیالی قدر است و برای توبه بهتر است. نه! همین امشب از فردا شب بهتر است. همین ساعت از یک ساعت بعد بهتر است. هر لحظه از لحظه بعدش بهتر است. عبادت بدون توبه قبول نیست. اول باید توبه کرد. به خدا قسم! اگر شما یک توبه بکنید تا پاک بشوید و بعد یک شبانه روز نماز بخوانید با حالت توبه و پاکی، همان یک شبانه روز به اندازه ده سال شما را جلو می برد و به مقام قرب پروردگار می رساند».

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

هشدار به فرماندار بصره

عثمان بن حنیف، فرماندار بصره در زمان خلافت امیرمؤمنان علیه السلام بود. روزی یکی از ثروتمندان شهر او را برای ناهار دعوت کرد. او هم این دعوت را پذیرفت و به خانه اش رفت و درکنار سفره رنگین او نشست. هنگامیکه این خبر به امیرمؤمنان علی علیه السلام رسید، نامه مشروح و تندی برای عثمان بن حنیف نوشت و او را سرزنش کرد. در بخشی از این نامه آمده است: «ای پسر حنیف! به من گزارش داده اند که مردی از سرمایه داران بصره تو را به مهمانی خویش فراخواند و تو به سرعت به سوی آن شتافتی. خوردنی های رنگارنگ برای تو آوردند. پی در پی کاسه های پر ازغذا جلوی تو نهادند. گمان نمی کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند. اندیشه کن در کجایی و بر سر کدام سفره می خوری؟»

در قسمت دیگر این نامه آمده است: «هیهات که هوا و هوس برمن غلبه کند تا غذاهای لذیذ را برگزینم. در حالیکه ممکن است در سرزمین حجاز یا یمامه کسانی حتی از دسترسی به یک قرص نان عاجز باشند. آیا من با شکمی سیر بخوابم، در حالی که اطرافم شکم های گرسنه و جگرهای سوزانی باشند».

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ


    وصف علی

  علي را وصف در باور نيايد
زبان هرگز ز وصفش برنيايد
علي با درد ِغربت آشنا بود
علي تنهاترين مرد ِخدا بود
علي درآستين دستِ خدا داشت
قدم در آستانِ كبريا داشت
علي سوز و گدازي جاودانه است
علي راز و نيازي عاشقانه است
دل دريايي اش درياي خون بود
زخون باغ و بهارش لاله گون بود
نواي عشق از ناي علي بود
اذان ِ سرخ ، آواي ِ علـي بــود
علي را قدر ، پيغمبر شناسد
كه هركس خويش را بهتر شناسد
دل ز عشقِ تو دريا شد يا علي
جان ز شوقِ تو شيدا شد يا علي
ما به عهدِ تو پابنديم يا علي
تا به مهرِ تـو پيــونـديم يا علي
ياعلي ، قبله عاشقان ، ياعلي
علي را وصف در باور نيايد
زبان هرگز ز وصفش برنيايد

    علی معلم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 21:30  توسط بهادری  | 

بیست و یکمین روز از ماه مهمانی خدا

 

سالروز شهادت امیرالمومنین علی (ع)را تسلیت و تعزیت عرض می نماییم.

 

دعاى روز بیست و یكم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَلْ لی فیهِ الى مَرْضاتِكَ دلیلاً ولا تَجْعَل للشّیْطان فیهِ علیّ سَبیلاً واجْعَلِ الجَنّةِ لی منْزِلاً ومَقیلاً یا قاضی حَوائِجَ الطّالِبین.


خدایا قرار بده برایم در آن به سوى خوشنودى هایت راهنمایى و قرار مده شیطان را در آن بر من راهى و قرار بده بهشت را برایم منزل وآسایـشگاه اى برآورنده حاجتهاى جویندگان
 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

 

حدیث رمضان :

قال الصادق عليه السلام : راس السنة ليلة القدر يكتب فيها ما يكون من السنة الى السنة.

امام صادق عليه السلام فرمودند: آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آينده نوشته مى ‏شود.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 258 ح 8

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

 

شب اشک

امشب، شب گریه است. شب اشک است. اشک، شبنم وار فرو می ریزد تا آبروی از دست رفته را باز گرداند. خدا امشب مهربان تر از همیشه است. او به این اشک های ناچیز توجه می کند و به آنها پاداش می دهد. این اشک و قطره های ناچیز آتشی را که قرار بود سوزاننده تنم باشد، خاموش می کنند. امشب شب گریه است. شب ناله و فغان. شب آه و افسوس، می گریم ؛ چرا که دستم تهی و خالی است و کوله بارم از گناهان انباشته است و به جز قطرات اندک اشک، چیزی ندارم. پس ای چشمان من! در این شب مهربان بگریید و بنالید و مرا از آتش دوزخ رها کنید.

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

 

در سوگ مرتضی علیه السلام

امشب، شب فروچکیدن قطره قطره دل هاست؛ شب گریه ستاره هاست. امشب، زمین نظاره گر اشک های مهتاب است و فردا آفتاب مویه می کند، در خویش می شکند و پژمرده می شود. امشب، دلِ آسمان گرفته است. امشب آرامش از همه جا رخت بربسته و فردا، طوفان سهم ناک حادثه ای تلخ، دل های مؤمنان خدا را سخت می لرزاند. فردا برکه دل ها، سرشار از تلخابه اندوه می گردد و پیاله دیدگانِ سرخ عشاق حق، پر از غمابه فراق می شود.
فردا، پرندگان سپیدبال آسمان آبی، پروازی سیاه می کنند. پروانه ها به گل ها تسلیت می گویند، قاصدک ها، دیگر خبری از شادمانی و سرور را زمزمه نمی کنند. فردا، همه جا و همه چیز به رنگ عزاست و این همه، در سوگ مرتضی علیه السلام است.

منبع : سایت حوزه

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

شعر :

دیشب به چاه صبر کسی سر فرو نکرد
از دردهای مردمی اش گفت وگو نکرد
دیشب برای یافتن سفره های سرد
در کوچه های کوفه کسی جست وجو نکرد
دیشب در آن دیار نمکدانْ شکن، کسی
فکری به حال زخمِ پریشان او نکرد
حتی برای دیدن زخمی که خود زدند
دیشب کسی به خانه آن مرد رو نکرد
در کوچه های نخل، یتیمی سؤال کرد:
«دیشب به چاه صبر کسی سر فرو نکرد»؟

کیوان روشنی

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 21:2  توسط بهادری  | 

بیستمین روز از ماه مهمانی خدا

دعاى روز بیستم ماه مبارك رمضان


بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ الجِنانِ واغْلِقْ عَنّی فیهِ أبوابَ النّیرانِ وَوَفّقْنی فیهِ لِتِلاوَةِ القرآنِ یا مُنَزّلِ السّكینةِ فی قُلوبِ المؤمِنین.

خداوندا در این روز درهای بهشتها را به روی من بگشا و درهای آتش دوزخ را ببند مرا توفیق تلاوت قرآن عطا فرما ، ای نازل كننده آرامش در دلهاى مؤمنان

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

حدیث رمضان :

امام صادق (علیه السلام ) :
« فَاجْهَدُوا أَنْفُسَكُمْ فَإِنَّ فِيهِ تُقَسَّمُ الْأَرْزَاقُ ، وَ تُكْتَبُ الْآجَالُ ، وَ فِيهِ يُكْتَبُ وَفْدُ اللَّهِ الَّذِينَ يَفِدُونَ إِلَيْهِ ، وَ فِيهِ لَيْلَةٌ الْعَمَلُ فِيهَا خَيْرٌ مِنَ الْعَمَلِ فِي أَلْفِ شَهْرٍ »
جان های خود را به تلاش وکوشش وادارید ، زیرا در این ماه روزی ها قسمت و اجل ها نوشته می شود و در آن نام های میهمانان خدا که بر او وارد می شوند نوشته می شود . در این ماه شبی است که عمل ( عبادت ) در آن شب از عمل هزار شب بهتر است .

بحارالأنوار ، ج 96 ، ص 375/63

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

آشنایی با دعای جوشن کبیر :

در یکی از جنگها، جبرئیل برپیامبر اکرم (ع) نازل شد . حضرت زره سنگینی بر تن مبارکشان بود.جبرئیل عرض کرد : "خداوند این دعا را نازل کرده و فرموده این زره خیلی سنگین است . شما را آزار می‌دهد، این دعا را بخوانید ، زره را از تن درآورید". لذا دعا به نام « جوشن » نامیده شد . چون جوشن به معنی زره است.
هزار اسم، تحت صد بند در جوشن ذکر شده که جبرئیل از جانب حق بر پیغمبر نازل کرده. این اسماء هر کدام جلوه‌ای از جلوات حق است. بعضی وقت‌ها دو تا اسم با هم واقع می‌شود و یک جلوه خاص دیگری پیدا می‌کند. ترکیب این دو اسم یک جلوه خاص پیدا می‌کند. گاهی وقت‌ها ترکیب سه اسم می‌شود، باز یک جلوه خاصی در دل ذاکر می‌دهد.
 گفته می‌شود که مداومت بر این دعا موجب دوری از معاصی و گناهان است. دعای جوشن کبیر مشتمل بر ۱۰۰۰ اسم پروردگار بوده که اسم اعظم نیز در میان آن‌ها مستور است.

منبع : اینجا

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

شعر :

مثل حضرت علی

ماه ماه روزه است ، روز، روز ضربت است
از مصيبت علي (ع) در دلم قيامت است

روزهاي ماه را گرچه روزه بوده ايم
ما به لقمه هاي چرب روزه را گشوده ايم

هيچ شب نگشته ايم با يکي دو رنگ ، سير
در کنار نان ، علي (ع) لب نزَد به ظرف شير

توي سفره اش علي (ع) شربت خنک نداشت
در کنار نان جو ، او به جز نمک نداشت

زرق و برق سفره ها کم نمي شود ولي
کاش زندگي کنيم مثل حضرت علي(ع)

افشین علاء

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۹ساعت 22:4  توسط بهادری  | 

نوزدهمین روز از ماه مهمانی خدا

دعاى روز نوزدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ وفّرْ فیهِ حَظّی من بَرَكاتِهِ و سَهّلْ سَبیلی الى خَیْراتِهِ و لا تَحْرِمْنی قَبولَ حَسَناتِهِ یا هادیاً الى الحَقّ المُبین.

خدایا زیاد بگردان در آن بهره مرا از بركاتش و آسان كن راه مرا به سوى خیرهایش و محروم نكن ما را از پذیرفتن نیكى هایش اى راهنماى به سوى حـق آشكار .


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

حدیث رمضان :

قيل لابى عبد الله (عليه السلام): كيف تكون ليلة القدر خيرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فيها خير من العمل فى الف شهر ليس فيها ليلة القدر.

از امام صادق (عليه السلام) سوال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: كار نيك در آن شب از كار در هزار ماه كه در آنها شب قدر نباشد بهتر است.


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


چه شبی است امشب!

امشب چه شبی است ؛ شب خوبی ها، نیکی ها، زیبایی ها ؛ شب بیداری ؛ شب راز و نیاز . امشب چشم هایم را برهم نمی نهم و با معبودم سخن می گویم.  با او واگویه می کنم دردهای دلم را ! او را می خوانم و از درگاهش اجابت نیازهایم را می طلبم . امشب چه شبی است ؛ ملایک دسته دسته به یمن و بزرگی این شب بر زمین می آیند تا چشمان خسته و خیس شب زنده داران را با گلاب بهشتی بشویند . آنان می آیند تا غبار خطا و گناه را با عطر فردوس از دل ها بزدایند. امشب چه شبی است ؛ شب گردش فرشتگان گرداگرد حجت الهی ؛ شب بخشودن ، شب تقدیر و چه زیباست امشب!

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

شب موعود

شب عجیبی است و حیدر کرّار حالت عجیب تری دارد. آسمان و ستارگان وحشت زده از یک حادثه ی بزرگ خبر می دهند و علی علیه السلام می فرماید: «نه به من دروغ گفته اند و نه من دروغ می گویم . آن شبی را که به من وعده داده اند، همین امشب است.» او اینک تماشاگر آخرین شب حیات خویش در روی زمین است.
هر لحظه احساس می کند که در گذرگاه عمر خویش، به سرمنزل مقصود رسیده و به خوبی می داند که زمینْ منزل تنهایی و خانه بی کسی و دیار غربت است. راستی در این شب عجیب، بر مولامان علی چه گذشت؟

منبع : سایت حوزه

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

این جزر و مد چیست که تا ماه می‌رود؟
دریای درد کیست که در چاه می‌رود؟
این سان که چرخ می‌گذرد بر مدار شوم
بیم خسوف و تیرگی ماه می‌رود
گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است
یک لحظه مکث کرده به اکراه می‌رود
آبستن عزای عظیمی است، کاین چنین
آسیمه سر نسیم سحرگاه می‌رود
امشب فرو فتاده مگر ماه ازآسمان
یا آفتاب روی زمین راه می‌رود؟
در کوچه‌های کوفه صدای عبور کیست؟
گویا دلی به مقصد دلخواه می‌رود
دارد سر شکافتن فرق آفتاب
آن سایه ای که در دل شب راه می‌رود

  قیصر امین پور

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۹ساعت 21:20  توسط بهادری  | 

هیجدهمین روز از ماه مهمانی خدا

 

دعاى روز هیجدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ نَبّهْنی فیهِ لِبَرَكاتِ أسْحارِهِ ونوّرْ فیهِ قلبی بِضِیاءِ أنْوارِهِ وخُذْ بِكُلّ أعْضائی الى اتّباعِ آثارِهِ بِنورِكَ یا مُنَوّرَ قُلوبِ العارفین.

خداوندا مرا در این روز برای برکات سحرها بیدار و متنبه ساز و دلم را به روشنی انوار سحر منوّر گردان و تمام اعضاء وجوارهم را برای آثار و برکات این روز مسخّر فرما به حق نور جمال خود ای روشنی بخش دلها عارفان .

[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]

 

حدیث روزه :

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لكل شيئى زكاة و زكاة الابدان الصيام.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: براى هر چيزى زكاتى است و زكات بدنها روزه است.
الكافى، ج 4، ص 62

[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]

حکایت

توبه ی مرد گناهکار و قبولی توبه اش

 نقل است كه: « مردى بود كه جميع عمر خود را در معصيت‏ به سر برده بود و در مدت عمر خود هرگز خيرى از او صادر نشده و اصلا از هيچ معصيتى انديشه ‏نمى‏ كرد و صلحاى عصر و اتقياى روزگارش از او دورى جستندى و از او نفرت‏ كردندى .

ناگاه موكل قضا دست ‏بر دامن عمرش دراز كرده ملك الموت آهنگ قبض روحش‏ نمود . چون يقين به مرگ كرد و يافت كه وقت رحلتش رسيده نظر در جرايد اعمال ‏خود كرد آن را از اعمال صالحه خالى ديد و خطى كه رقم رجايى داشته باشد نديد و به ‏جويبار عمل خود نگريست، شاخى كه دست اميد در آن توان زد نيافت. عاجزوار آهى ‏از دل بى‏قرار بركشيد و بى‏اختيار گفت:
«يا من له الدنيا و الآخره ارحم لمن ليس له الدنيا و الآخرة‏».
يعنى : «اى آنكه دنيا و آخرت از توست ، رحم كن بر حال كسى كه نه دنيا دارد و نه آخرت‏ » .اين كلمه به گفت و جان داد.
اهل شهر بر فوت او شاد شدند و از مردنش فرحناك گشتند و او را در مزبله ها ‏انداختند و خس و خاشاك بر او ريختند و آن موضع را از خاك پركردند. شب يكى ازبزرگان را در خواب نمودند كه : فلان در گذشت و او را در مزبله انداختند برخيز و او را از آنجا بردار و غسل ده و كفن كن و بر او نماز كن و او را در مقبره صلحا و اتقيا دفن ‏كن .گفت : خداوندا ! او بد عمل بود و در ميان خلق به بدكارى و بدنامى مشهور بود . چه ‏چيز به درگاه كبريا آورد كه مستحق كرامت و بخشش گرديد ؟ خطاب آمد كه : چون به‏حال نزع رسيد در جرايد اعمال خود نظر كرد و بجز خطا و معاصى چيزى نديد لهذا مفلس وار به درگاه ما بناليد و عاجزوار به بارگاه ما نظر كرد و دست در دامن فضل ما زد پس به بيچارگى و عجز او رحمت كرديم و گناهان او را از نظر پوشيديم و از عذاب اليمش نجات داديم و به نعيم مقيمش رسانديم ‏» .

[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]

 

شعر رمضان :

مــاه زیبــای خــدا ای رمضـان
ماه قـرآن و دعـا ای رمضـان
هر کجـا پا بنهی یـاد خــداست
ذکرحق در همه جا ای رمضـان
شبت آرام وسحر شیرین است
روزهـا پــر ز صفـا ای رمضـان
صـوت قـرآن و منـاجـات و دعـــا
همـه آهنـگ خــدا ای رمضـان
دل مـا را کـه گنـه کـرده سیـاه
پرکن از نـور و صفـا ای رمضـان
همـه مهـمـان خـداونـد کریـــم
سر این سفره سرا ای رمضـان
تا خــدا عمــر دهــد با دل شــاد
نشـوم از تو جــدا ای رمضـان

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور ۱۳۸۹ساعت 20:42  توسط بهادری  | 

هفدهمین روز از ماه مهمانی خدا

دعاى روز هفدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اهْدِنی فیهِ لِصالِحِ الأعْمالِ واقْـضِ لی فیهِ الحَوائِجَ والآمالِ یا من لا یَحْتاجُ الى التّفْسیر والسؤالِ یا عالِماً بما فی صُدورِ العالَمین صَلّ على محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرین.

خدایا راهنمائیم كن در آن به كارهاى شایسته و اعمال نیك و برآور برایم حاجتها و آرزوهایم اى كه نیازى به سویت تفسیر و سؤال ندارد اى داناى به آنچه در سینه هاى جهانیان است درود فرست بر محمد وآل او پاكیزگان.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

حدیث رمضان : 

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

لو یعلم العبد ما فى رمضان لود ان یكون رمضان السنة

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: اگر بنده «خدا» مى‏دانست كه در ماه رمضان چیست [چه بركتى وجود دارد] دوست مى‏داشت كه تمام سال، رمضان باشد.

بحار الانوار، ج 93، ص 346

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

حکایت :

چرا ما قرآن می خوانیم با اینکه چیزی از آن نمی فهمیم؟

یک پیرمرد آمریکایی مسلمان همراه با نوه کوچکش در یک مزرعه در کوههای شرقی کنتاکی زندگی می کرد. هرروز صبح پدربزرگ پشت میز آشپزخانه می نشست و قرآن می خواند. نوه اش هر بار مانند او می نشست و سعی می کرد فقط بتواند از او تقلید کند. یه روز نوه اش پرسید :
پدربزرگ من هر دفعه سعی می کنم مانند شما قرآن بخوانم ، اما آن را نمی فهمم و چیزی را که نفهمم زود فراموش می کنم و کتاب را می بندم ! خواندن قرآن چه فایده ای دارد؟
پدر بزرگ به آرامی زغالی را داخل بخاری گذاشت و پاسخ داد : این سبد زغال را بگیر و برو از رودخانه برای من یک سبد آب بیاور. پسر بچه گفت : اما قبل از اینکه من به خانه برگردم تمام آب از سوراخهای سبد بیرون می ریزد!؟ پدر بزرگ خندید و گفت : " آن وقت تو مجبور خواهی بود دفعه بعد کمی سریعتر حرکت کنی." و او را با سبد به رودخانه فرستاد تا سعی خود را بکند .
پسر سبد را آب کرد و سریع دوید ، اما سبد خالی بود قبل از اینکه او به خانه برگردد. در حالی که نفس نفس می زد به پدربزرگش گفت که حمل کردن آب در یک سبد غیر ممکن بود و رفت که در عوض یک سطل بردارد .
پیرمرد گفت : "من یک سطل آب نمی خواهم ، من یک سبد آب می خواهم ، تو فقط به اندازه کافی سعی خود را نکردی ." و او از در خارج شد تا تلاش دوباره پسر را تماشا کند . این بار پسر می دانست که این کار غیر ممکن است ، اما خواست به پدر بزرگش نشان دهد که اگر هم او بتواند سریعتر بدود باز قبل از اینکه به خانه باز گردد آبی در سبد وجود نخواهد داشت . پسر دوباره سبد را در رود خانه فرو برد و سخت دوید ، اما وقتی که به پدربزرگش رسید سبد دوباره خالی بود.نفس نفس زنان گفت : " ببین! پدربزرگ ، بی فایده ست . پیرمرد گفت : "باز هم فکر می کنی که بی فایده ست ؟ به سبد نگاه کن." پسر به سبد نگاه کرد و برای اولین بار فهمید که سبد فرق کرده ، سبد زغال ِ کهنه و کثیف حالا به یک سبد تمیز تبدیل شده بود؛ داخل و بیرون آن. پدر بزرگ گفت :

پسرم ، وقتی که تو قرآن می خوانی . ممکن است چیزی را نفهمی یا به خاطر نسپاری ، اما وقتی که آن را می خوانی تو تغییر خواهی کرد؛ باطن و ظاهر تو و این کار الله است در زندگی ما.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

شعر رمضان :

به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی
ماه نو ! ماه نو ! از مات درودی و سلامی

ماه نو ! ماه نو ! امسال به پیمانه چه داری؟
پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی

ماه نو! ماه نو! امشب چه شب واقعه جوشی ست
چه شب واقعه جوشی! چه شب آینه فامی!

ماه نو ! ماه نو ! امسال مرا نور بیاموز
تو که در مهر امامی - تو که در سوز تمامی

ماه نو! در پی تفسیر نویی از رمضانم
روزه آن نیست که صبحی برسانیم به شامی

رمضان آمد و در سفره ی افطار و سحر نیست
نه تو را نان حلالی - نه مرا آب حرامی

در سلام رمضان کاش یکی آینه باشیم
آه - آیینه در آیینه - عجب حسن ختامی!

علی‌رضا قزوه

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور ۱۳۸۹ساعت 22:54  توسط بهادری  | 

شانزدهمین روز از ماه مهمانی خدا

 

ویژه نامه روز یازدهم ضیافت الهی

دعاى روز شانزدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ وَفّقْنی فیهِ لِموافَقَةِ الأبْرارِ وجَنّبْنی فیهِ مُرافَقَةِ الأشْرارِ وأوِنی فیهِ بِرَحْمَتِكَ الى دارِ القَرارِبالهِیّتَكِ یا إلَهَ العالَمین.

خدایا توفیقم ده در آن به سازش كردن نیكان و دورم دار در آن از رفاقت بدان وجایم ده در آن با مهرت به سوى خانه آرامش به خدایى خودت اى معبـود جهانیان.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

حدیث رمضان :

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من منعه الصوم من طعام يشتهيه كان حقا على الله ان يطعمه من طعام الجنة و يسقيه من شرابها.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: كسى كه روزه او را از غذاهاى مورد علاقه‏ اش باز دارد برخداست كه به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.
بحار الانوار ج 93 ص 331

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

حکایت رمضان :

از ابن سمعون حکايت شده که مي گفته است از شبلي (از مشايخ بزرگ صوفيه) شنيدم مي گفت: همراه کارواني در صحراي شام بودم، عرب هاي بيابان نشين بر کاروان حمله آوردند و آن را گرفتند و کالاهاي کاروان را بر امير خود عرضه مي کردند.
کيسه اي آکنده از بادام و شکر بود که آنان همگي از آن خوردند ولي امير ايشان نخورد، به او گفتم: چرا نمي خوري؟ گفت: من روزه ام، گفتم: راهزني مي کني، اموال را مي گيري، انسان ها را مي کشي با اين حال روزه داري؟ گفت: اي شيخ، من راهي براي آشتي مي گذارم.
مدت ها پس از آن او را در حال احرام ديدم که همچون مشک خشک و چروکيده بر گرد خانه طواف مي کند. گفتم: تو همان مرد نيستي؟ گفت: آري همانم و آن روزه مرا به اين مقام رساند.
منبع : حکايت پارسايان 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

شعر رمضان :

در اتاقي كه پر است از ابر و مه
دست‌هايم بوي باران مي‌دهد
عكس من در قاب مي‌خندد به من
خنده‌اش بوي دبستان مي‌دهد
بوي باد از كوچه مي‌آيد، و من
در اتاقم چاي را دم كرده‌ام
با بخار گرم چايي، سقف را
پر ز باغ سرد شبنم كرده‌ام
قُل‌قُل گرم سماور در اتاق
مي‌برد من را به عصر كوزه‌ها
مي‌برد تا لحظه‌ي افطارها
مي‌برد من را به ماه روزه‌ها
لحظه‌‌ افطار وقتي مي‌رسيد
سفره پر مي‌شد ز عطر گل ياس
لحظه‌اي احساس مي‌كردم كه من
نور دارم بر تنم جاي لباس
سبز مي‌شد با پدر، باغ دعا
نرم مي‌خواند از كتابي آشنا
با فطير تازه مادر مي‌رسيد
دست‌هايش داشت بوي ربّنا

جعفر ابراهیمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور ۱۳۸۹ساعت 21:23  توسط بهادری  | 

پانزدهمین روز از ماه مهمانی خدا

 

دعاى روز پانزدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین واشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ بأمانِكَ یا أمانَ الخائِفین.

خدایا روزى كن مرا در آن فرمانبردارى فروتنان و بگشا سینه ام در آن به بازگشت دلدادگان به امان دادنت اى امان ترسناكان

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

حدیث روزه :

قال اميرالمومنين عليه السلام: صوم القلب خير من صيام اللسان و صوم اللسان خير من صيام البطن.
امام على عليه السلام فرمودند: روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است.
غرر الحكم، ج 1، ص 417

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

ميلاد با سعادت مظهر خُلق نيكوي سرمدي ، كريم آل الله ، حضرت امام حسن مجتبي (ع) بر روزه داران، ميهمانان ضيافت الهي مبارك باد.

 

ماه کامل
ماه به نيمه رسيده است و درهاي رحمت، بر روي جهانيان باز است. فراواني رحمت و نعمت است و جان‏ها آکنده از عشق است. ماه به نيمه رسيده است که اين چنين در کامل‏ترين صورت خويش به جلوه‏ گري، دست‏ افشاني مي‏کند. ستارگان به تکاپو درآمده‏ اند گرداگرد ماه. بدري در آستانه حُسن خودنمايي مي‏کند؛ ماه تمامي که از ذخيره هستي به زمين هديه داده شده است.
حَسَن، آينه حُسن خداوندي است؛ تصوير زيبايي خداوند است که در صورت خاکي نقش بسته است.
مجتبي، در آغوش پاک‏ترين مادران عالم چشم به جهان گشود و ميوه قلب رسول اللّه‏ شد.
آمد و کرامت را از پدر آسماني‏اش آموخت و چراغ کرامتش را براي اهل زمين برافروخت.
ثمره زندگي علي و فاطمه، پا به جهان خاکي گذاشت. خاک تا افلاک غرق نور و سرور شود.
نيمه ماه است؛ ماهي که درهاي رحمت بر روي جهانيان گشوده شده است.
خدايا! به «کريم اهل بيت» سوگند، سايه کرامت خويش را از ما دريغ مدار!

(امي
ر اکبرزاده)

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

شعر میلاد :

رفتار هر ستاره شبیه اشاره است
بند نقاب ماه هم انگار پاره است
امشب ستارگان همه دور مدینه اند
آیا مدینه کعبه ی حج ستاره است؟

مبهوت مانده اند تمام پرندگان
از ازدحام بال اهالیّ لامکان
از بس فرشته از ملکوت آمده زمین
امشب شده ست یک طرفه راه آسمان

دست درخت ها همگی ربّنای سبز
پوشیده است شهر مدینه ردای سبز
کوچه به کوچه خانه ی آل رسول را
پرسیده تا رسیده به یثرب هُمای سبز

نوزاد چون گریست به پا خاست همهمه
خنده نشاند گریه ی او بر لب همه
آن لحظه شد محمدِ اَبتَر پدربزرگ
این وعده ی خداست و فرزند فاطمه

ای نورسیده ای که فدای تو جان من
ریحانه ی رسول خدا سرور ِ عَدَن
هر جا پدر برای پسر نام می نَهَد
تو آمدی و نام علی شد ابالحسن
احسان پرسا

منبع : اینجا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور ۱۳۸۹ساعت 22:18  توسط بهادری  | 

چهاردهمین روز از ماه مهمانی خدا

دعاى روز چهاردهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ لا تؤاخِذْنی فیهِ بالعَثراتِ واقِلْنی فیهِ من الخَطایا والهَفَواتِ ولا تَجْعَلْنی فیه غَرَضاً للبلایا والآفاتِ بِعِزّتِكَ یا عزّ المسْلمین.

خدایا مؤاخذه نكن مرا در ایـن روز به لغزشها و درگذر از من در آن از خطاها و بیهودگیها و قرار مده مرا در آن نشانه تیر بلاها و آفات اى عزت دهنده مسلمانان

 

jokvsms.mihanblog.com

 

حدیث رمضان :

قال ابوجعفرعلیه السلام :لكلّ شىء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان.
امام باقر علیه السلام : براى هر چيزى بهارى است و بهار قرآن ماه رمضان است.
منبع: كافى ج 2 ص 630

 

jokvsms.mihanblog.com

 

دلنوشته :

میزبان مهربان

از راه می‏رسد مهمانی که ماه‏هاست انتظارش را می‏کشی. از راه چندین ماهه‏ ای آمده است؛ مهمانی که هیچ با تو غریبه نیست، مهمانی که جز خبرهای خوش ، برایت ره‏ توشه‏ ای ندارد ؛ ره ‏توشه‏ ای که از سفر خویش به ارمغان برایت آورده است ؛ ارمغانی که جز رستگاری نیست ؛ رستگاری که جز به عهد ازلی ، وعده داده نشده است ؛ وعده ‏ای که با گوشت و پوست تو آمیخته است بشارتش از ازل تا ابد . مهمانی آمده است که تو را نیز به مهمانی نور دعوت کند. رزق آب و آینه برایت آورده است و بشارت شوق و عشق . مهمانی که ماه ‏هاست در سفر بود تا راه خانه‏ات را بیابد. مهمانی که آگاه است از اشتیاقی که در سینه‏ ات موج می‏زند.
مهمانی آمده است تا تو را همراه خویش ، به مهمانی بزرگ‏تری ببرد ؛ مهمانی که میزبان مهربانی دارد ؛ میزبانی که سال‏هاست او را می‏شناسی . از آن لحظه‏ ا ی که در مراحل تکوین ، به میزبانی‏اش اقرار کردی ، از آن دقیقه‏ ای که سجده بر درگاهش تو را به اوج برد.
میزبانت بسیار مهربان است . میزبانت دری را به روی تو گشوده است تا از آن به مهمانی خاص او راه بیابی، در روزهایی که پیش روست ، روزهایی که درهای دوزخ را بسته‏ اند به روی مؤمنان ، روزهایی که حتی خواب در آنها عبادت است، روزهایی که حتی شب‏هایش روشن‏تر از روزهای دیگرند، روزهایی که روزهای رستگاری‏ اند.
مهیای سفر شو، همراه مهمانی که آمده است تا تو به بزم الهی قدم بگذاری، بزمی که بزم محبت است ؛ آنجا که هیچ بنده ‏ای هیچ مهمانی بر دیگر مقدم نیست.
بنازم به بزم محبت که آن جا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
این بزم را خداوند ، برای تو آماده کرده است تا رستگاری‏ ات را تضمین کند، بزمی که در آن تنها تو هستی که باید سرنوشت خویش را به سمت رستگاری سوق دهی.
مهیای سفر شو...!

امیر اکبرزاده

 

jokvsms.mihanblog.com

 

شعر رمضان :

امروز تمام اهل خانه
رفتند به پیشواز روزه
پر زد دل من دوباره امروز
تا پنجره‌های باز روزه
ای ماه بزرگ آمدی باز
با یک سبد از گل بهاری
گلدان دلم چقدر خالی‌ست
برخیز که بوته‌ای بکاری!
ای خوب! پی تو می‌دویدند
یک سال تمام چشم‌هایم
اکنون که رسیده‌ای بکش دست
بر سینه خالی از صفایم
با آینه‌های خود دلم را
مثل دل آسمان صفا ده
از من تو بگیر آب و نان را
بالی چو پر فرشته‌ها ده

تقي متقي

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور ۱۳۸۹ساعت 21:47  توسط بهادری  | 

سیزدهمین روز از ماه مهمانی خدا

 

دعاى روز سیزدهم ماه مبارك رمضان


بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ طَهّرنی فیهِ من الدَنَسِ والأقْذارِ وصَبّرنی فیهِ على كائِناتِ الأقْدارِ ووَفّقْنی فیهِ للتّقى وصُحْبةِ الأبْرارِ بِعَوْنِكَ یا قُرّةَ عیْنِ المَساكین.

خدایا پاكیزه ام كن در این روز از چرك وكثافت و شكیبائیم ده در آن به آنچه مقدر است شدنى ها و توفیقم ده در آن براى تقوى وهم نشینى با نیكان به یاریت اى روشنى چشم مستمندان

[تصویر: zohor313yar_blogfa_1_.png]

حدیث روزه :

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم): ... و هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمودند: رمضان ماهى است كه ابتدايش رحمت است و ميانه ‏اش مغفرت و پايانش آزادى از آتش جهنم.

منبع: بحار الانوار، ج 93، ص 342

[تصویر: zohor313yar_blogfa_1_.png]

ورزش و رمضان

یک سوم از ماه رمضان گذشت. ماهی که آموخته‌ایم در آن باید از تمامی فرصت‌ها برای سلامت جسم و جان بهره گرفت.
از آنجا که امسال در کشور ما ماه مبارک رمضان با تابستان نیز همزمان شده است ، روزه‌داران باید قدری بیشتر از قبل مراقب حفظ سلامت خود باشند.
چراکه ممکن است علاوه بر روزه‌داری، گرمای هوا نیز انجام فعالیت‌های فیزیکی روزانه از جمله ورزش را با مشکل مواجه ‌کند.
اما اگر شما هم به ورزشی منظم و مرتب عادت داشته‌اید ، شاید نخواهید که یکباره تمام فعالیت‌های خود را متوقف کنید.
اما چگونه باید در طول این ماه ورزش را ادامه داد؟
تداوم ورزش ، راهی مناسب برای سلامت و لذت بردن بیشتر از این ماه است. اگر فرد اصول تغذیه‌ای صحیح را رعایت کند ، می‌تواند در کنار روزه‌داری به ورزشی منظم و ملایم نیز بپردازد و این‌گونه سلامت جسمی خود را تامین نماید.
در ضمن این نکته مهم را در نظر داشته باشید که قطع تمامی فعالیت‌ها به مدت یک ماه، ممکن است قدرت و استقامت قلبی ـ عروقی شما را با مشکل مواجه ‌سازد.
شدت ورزش خود را کاهش دهید
با کاهش برنامه ورزشی، می‌توانید فعال بمانید و در عین حال انرژی خود را از دست ندهید. به عنوان مثال اگر به طور معمول می‌دویدید ، آن را به پیاده‌روی سریع تبدیل کنید یا اگر همیشه به مدت یک ساعت ورزش می‌کردید ، زمان آن را (بسته به قدرت جسمانی خود) به ۳۰ تا ۴۵ دقیقه کاهش دهید.
نکته مهم و کاری که باید انجام شود آن است که در این ماه به ورزش ادامه دهید. ثبات و تداوم فعالیت فیزیکی، عنصری کلیدی برای حفظ سلامت و تناسب اندام است که نباید فراموش شود.
- تداوم در فعالیت‌های بدنی مهم است؛ پس با این‌که شاید در ماه مبارک رمضان، فرصتی زیاد برای ورزش و انجام تمرینات فیزیکی نباشد، اما همین ۲۰ دقیقه فعالیت هم کمک زیادی به حفظ سلامت و وزن مناسب می‌کند و این گونه پس از ماه رمضان برگشتن به برنامه ورزشی عادی ساده‌تر خواهد بود.
لازم نیست که یک ساعت تمام و به همان شدت سابق ورزش کنید، فقط همان‌قدر که می‌توانید تلاش کنید تا در طول این ماه نیز تداوم برنامه ورزشی را حفظ کرده باشید.
- زمان مناسبی را نیز برای ورزش انتخاب کنید.به جای این‌که هر زمان راحت هستید ورزش کنید، زمانی را انتخاب کنید که بیشترین میزان انرژی را دارید و ورزش لطمه‌ای به روزه شما نمی‌زند.
شاید راحت‌تر باشید اگر ۲۰ دقیقه زودتر از خواب بلند شوید و قبل از خوردن سحری ورزش کنید؛ گروهی نیز ممکن است ترجیح بدهند پس از وعده افطار ورزش کنند.
اما به یاد داشته باشید که بلافاصله بعد از مصرف غذا نباید ورزش کرد. پس به سطح انرژی خود طی روز دقت کرده و زمان مناسب را پیدا کنید.
هر زمان از شبانه‌روز که شما بتوانید بدون لطمه به روزه و احساس خستگی ورزش کنید، همان زمان مناسب خواهد بود.

  مترجم: نیلوفر اسعدی بیگی

منبع :اینجا

[تصویر: zohor313yar_blogfa_1_.png]
 

شعر رمضان :

موج است و طوفان پس بیا ساحل بگیریم
از هـر چه غیــر از دوست، باید دل بگیریم

در خــــــلوت آرامش مـــــــــاه خـــــداونـد
با بال خســـــته،روز و شب منــزل بگیریم

یعنی بیا تا روزه هـــــــا را با دل و جــــان
باعشق، با اندیشـــه ی کــــامـل بگیریم

روزه زلال روشـــن دلهـــــــای پاک است
پس روزه داران ، روزه هــــــای دل بگیریم

سید محمدرضا هاشمی زاده

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور ۱۳۸۹ساعت 22:54  توسط بهادری  | 

یازدهمین روز از ماه مهمانی خدا

 

دعاى روز یازدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ حَبّبْ الیّ فیهِ الإحْسانَ وكَرّهْ الیّ فیهِ الفُسوقَ والعِصْیانَ وحَرّمْ علیّ فیهِ السّخَطَ والنّیرانَ بِعَوْنِكَ یا غیاثَ المُسْتغیثین.


خدایا دوست گردان بمن در این روز نیكى را و نـاپسند بدار در این روز فسق و نافرمانى  را و حرام كن بر من در آن خشم و سوزندگى را به یاریت اى دادرس داد خواهان.

jokvsms.mihanblog.com

حدیث روزه :

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله) ;)
ان ابواب السماء تفتح فى اول لیلة من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر لیلة منه
رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:
درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى‏ شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد.

jokvsms.mihanblog.com

 

درجات‌ روزه‌ 

 1- روزه‌ عام‌: روزه‌ اي ست‌ كه‌ در آن‌ افراد به‌ قصد قربت‌ تنها از مبطلات‌ روزه‌ خودداري‌ مي‌كنند يعني‌ به‌ فرمان‌ الهي‌ از طلوع‌ فجر تا غروب‌ آفتاب‌ از خوردن‌، آشاميدن‌، سر زير آب‌ بردن‌، رساندن‌ غبار غليظ‌ به‌ حلق‌ و غيره‌ پرهيز مي‌نمايند.  رسول‌ اكرم‌ (ص‌) در اين‌ باره‌ مي‌فرمايد: آسانترين‌ چيزي‌ كه‌ خداوند بر روزه‌ دار، در روزه‌اش‌ واجب‌ كرده‌ است‌ ترك‌ خوردن‌ و آشاميدن‌ است‌.
2- روزه‌ خاص‌: روزه‌ خاص‌ يعني‌ علاوه‌ بر اجتناب‌ از خوردن‌ و آشاميدن‌ و ديگر مبطلات‌ روزه‌، اعضا و جوارح‌ مانند چشم‌ و گوش‌ و زبان‌ و... روزه‌ دار بوده‌ و به‌ گرد گناه‌ نگردد مانند خودداري‌ از غيبت‌، دروغ‌، ظلم‌ و....
 امام‌ صادق‌ فرمودند: چون‌ روزه‌ گرفتي‌ بايد گوش‌ و چشمت‌ از حرام‌ و كليه‌ اعضا و جوارح‌ تو از زشتي‌ها روزه‌ بگيرند.
 3- روزه‌ خاص‌ الخاص‌: يعني‌ علاوه‌ بر خودداري‌ از مبطلات‌ روزه‌ و حفظ‌ اعضا و جوارح‌ از گناهان‌، قلب‌ نيز روزه‌ دار باشد و انسان‌ قلب‌ خود را از گناه‌، انديشه‌ و نيت‌هاي‌ پليد و تفكر در امر مادي‌ و توهمات‌ پست‌ دنيايي‌ حفظ‌ نمايد و از توجه‌ به‌ غير حق‌ خودداري‌ كند.
 علي‌ (ع‌) فرمودند: اگر قلب‌ از فكر و انديشه‌ گناهان‌ روزه‌ بگيرد، برتر از روزه‌ شخص‌ از غذاست‌.
 پيامبر خدا فرمود: «المعدة بيت كل داء، و الحمئة راس كل دواء»
معده مركز و خانه هردردى است، و پرهيز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زياد خورى) اساس و راس هرداروى شفابخش است. 
        
اقسام روزه ‏داران‏
تقسيم بالا از حيث چيزهايى بود كه از انجام آن خوددارى مى ‏شود. ولى از حيث نيّت روزه نيز، روزه‏ داران به چند نوع تقسيم مى ‏شوند:
1 - عده‏ اى براى غير خدا روزه مى‏ گيرند، مثلا بخاطر ترس از مردم، يا براى رسيدن به نفع آنان، يا فقط بخاطر اين كه عادت مسلمين است.
2 - بعضى نيز در نيت خود موارد فوق را با ترس كمى از مجازات خدا و اميد به پاداش آميخته ‏اند.
3 - عده ‏اى فقط بخاطر ترس از مجازات يا رسيدن به پاداش روزه مى‏ گيرند.
4 - گروهى علاوه بر نيت رهايى از مجازات و رسيدن به پاداش با روزه خود قصد رسيدن به نزديكى و رضايت الهى را دارند.
5 - دسته ‏اى فقط براى رسيدن به رضايت و نزديكى به خداوند روزه مى‏ گيرند. 

خلاصه كتاب المراقابات تاليف حاج ميرزا جواد آقا  ملكى تبريزى قدس الله سره الشريف، بخش مربوط به ماه مبارك رمضان

jokvsms.mihanblog.com

شعر روزه :

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا
مستعد سفر شهر خدا كرد مرا
از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد
كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا
نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش
پله از سلسله ديو دعا كرد مرا
فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات
همرهي تا به لب آب بقا كرد مرا
من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي
لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا
در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او
من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا
دست از دامن اين پيك مبارك نكشم
كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا
زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا
هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد
كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا
«فتح‌الله اسلامي‌نيا»

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۸۹ساعت 0:5  توسط بهادری  | 

نهمین روز از ماه مهمانی خدا


دعاى روز نهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

االلهمّ اجْعَلْ لی فیهِ نصیباً من رَحْمَتِكَ الواسِعَةِ واهْدِنی فیهِ لِبراهِینِكَ السّاطِعَةِ وخُذْ بناصیتی الى مَرْضاتِكَ الجامِعَةِ بِمَحَبّتِكَ یا أمَلَ المُشْتاقین.

خدایا قرار بده برایم در آن بهره اى از رحمت فراوانـت و راهنمائیم كن در آن به برهان و راههاى درخشانت و بگیر عنانم به سوى رضایت همه جانبه ات به دوستى خود اى آرزوى مشتاقان.

[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]

حدیث روزه :

امام رضا علیه‏السلام فرمود:
ماه رمضان، ماه بركت است، ماه رحمت، ماه آمرزش، ماه توبه و بازگشت به سوى خدا . هر كس در ماه رمضان آمرزیده نشود، پس در چه ماهى آمرزیده گردد؟!
پس از خداوند بخواهید كه در این ماه، روزه شما را بپذیرد و آن را آخرین رمضان شما قرار ندهد و شما را بر طاعت خویش توفیق دهد و از نافرمانى خود نگه دارد، كه او بهترین كسى است كه از او درخواست مى‏شود .
فضائل الأشهر الثلاثة: 97/82 عن الحسن بن علیّ بن فضّال، بحارالأنوار:96/341/5

[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]

برداشتی از بخش های آغازین دعای افتتاح

خدایا! مدح و ثنا را با سپاس تو آغاز می کنم که تو راهنمای راه صوابی.

خدایا! چنان گناهانم را بخشیدی و از خطاهایم درگذشتی و زشتی هایم را پوشاندی و برگناهان خطا و عمدی ام چنان بردباری کردی که مرا به هوس انداختی تا از تو چیزهایی بخواهم که شایسته آنها نیستم.
خداوندا! چنان مهربانانه درهای رحمتت را به رویم گشودی و قدرت و توان خود را آشکار نمودی و اجابتت را به من فهماندی که آسوده خاطر تو را می خوانم و از سر آشنایی و انس،  نه ترسان و هراسان.
پروردگارا! چون تو مولای بخشنده و بردباری ندیده ام. تو مرا می خوانی و من می گریزم؛ از در دوستی وارد می شوی و من دشمنی می کنم؛ تو مهربانی می کنی و من نمی پذیرم ... و این همه،  تو را از مهربانی و بخشش و نیکی به من باز نمی دارد که تو مهربان ترین و بخشنده ترینی.

منبع : سایت حوزه

 

[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]

شعر رمضان :

ياس چكيده‌ست ميان حياط
پر شده از زمزمه‌ها گوش شب
خواب نشسته‌ست لب پنجره
ماه خزيده‌ست در آغوش شب
پهن شده سفره ما باز هم
پر زده چشمان من از شهر خواب
نان و غذا چيده شده توي ظرف
آن طرفش عاطفه و ظرف آب
سفره ما بوي خدا مي‌دهد
بوي گل باغچه و جانماز
چادر آبي به سر مادرم
پر شده از زمزمه‌هاي نماز
باز پدر غرق دعاي سحر
غنچه تسبيح گرفته به دست
وقت شكوفايي اين باغچه‌ست

رودابه حمزه‌اي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۹ساعت 21:31  توسط بهادری  | 

پنجمین روز از ماه مهمانی خدا

 
دعاى روز پنجم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ من المُسْتَغْفرینَ واجْعَلْنی فیهِ من عِبادَكَ الصّالحینَ القانِتین واجْعَلْنی فیهِ من اوْلیائِكَ المُقَرّبینَ بِرَأفَتِكَ یا ارْحَمَ الرّاحِمین.

خدایا قرار بده مرا در این روز از آمرزش جویان و قرار بده مرا در این روز از بندگان شایسته و فرمانبردارت و قرار بده مرا در این روز از دوستان نزدیكت به مهربانى خودت اى مهربان ترین مهربانان.

حدیث رمضان :

قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم :

ان الشقي حق الشقي من خرج عنه هذا الشهر و لم يغفر ذنوبه .

بدبخت واقعي كسي است كه اين ماه ( ماه رمضان) را پشت سر گذارد و گناهانش آمرزيده نشود .
ميزان الحكمة / ح7458

آشنایى با دعاى ابوحمزه ثمالى

از دعاهاى شورانگیز ماه رمضان، دعاى ابوحمزه ثمالى است. اهل دعا و انس با خدا با این دعا آشنایى دیرینه دارند. این دعا- که از اشک شوق و طراوت و از سوز آه و رایحه مناجات معطر شده است - از قلب آسمانى و ملکوتى سر حلقه دلدادگان و زینت عابدان، امام سجاد علیه‏ السلام سرچشمه گرفته و بر زبان پاک و حق‏ گویش جارى گشته است.
ابوحمزه ثمالى، از یاران نزدیک آن حضرت، این دعا را از آن امام همام نقل کرده و به همین سبب، دعا به نام وى شهرت یافته است. وى مى‏ گوید:
حضرت زین العابدین علیه‏ السلام در ماه مبارک رمضان، بیشتر شب‏ها در حال نماز بود و چون سحرگاهان فرا مى‏ رسید، این دعا را مى‏خواند.
این دعا از نعمت‏هاى بزرگ الهى و از گنج‏هاى نهفته و پنهان ربوبى و فوران عشق و محبت و بیانگر اوج بندگى و خاکسارى است.

شعر رمضان :

اين دهان بستي دهاني باز شد
تا خورنده لقمه‌هاي راز شد
لب فرو بند از طعام و از شراب
سوي خوان آسماني کن شتاب
گر تو اين انبان ز نان خالي کني
پر ز گوهرهاي اجلالي کني
طفل جان از شير شيطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن
چند خوردي چرب و شيرين از طعام
امتحان کن چند روزي در صيام
چند شب‌ها خواب را گشتي اسير
يک شبي بيدار شو دولت بگير

مولانا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۹ساعت 22:35  توسط بهادری  | 

چهارمین روز از ماه مهمانی خدا

 

 

دعاى روز چهارم ماه مبارك رمضان

اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِكَ واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ وأوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُكْرَكَ بِكَرَمِكَ واحْفَظنی فیهِ بِحِفظْكَ وسِتْرِكَ یـا أبْصَرَ النّاظرین.

خدایا نیرومندم نما در آن روز به پا داشتن دستور فرمانت و بچشان در آن شیرینى یادت را ومهیا كن مرا در آنروز راى انجام سپاسگزاریت به كـرم خودت نگهدار  مرا در این روز به نگاه داریت وپرده پوشى خودت اى بیناترین بینایان.

 

[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]

حدیث روزه :

قال الكاظم علیه السلام:

دعوة الصائم تستجاب عند افطاره

دعاى شخص روزه‏ دار هنگام افطار مستجاب مى ‏شود.

 

[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]

آشنایی با دعای افتتاح :

دعای افتتاح :

این دعا از ناحیه ‏ى مقدّسه ‏ى امام زمان ‏علیه ‌السلام ‏به نایب دوم یعنی ابوجعفر محمد بن‌ عثمان ‌بن‌ سعید عمری صادر شده و خواندن آن در شب‏هاى ماه مبارک رمضان توصیه گردیده است .
وجه تسمیه دعا :
نام دعا، دعای افتتاح می‌باشد ، زیرا این دعا با حمد و ثنای الهی اینگونه آغاز می‌گردد: اللهم انی افتتح الثناء بحمدک .....

بخشهای مختلف دعا :
دعای افتتاح از سه بخش کلی تشکیل می‌گردد که نخستین بخش آن حمد و ثنای الهی می‌باشد، بسیاری از معارف دینی به زبان حمد و ثنا و تسبیح و راز و نیاز و سوز و گداز بیان می‌شود. در این بخش واژه‌ های حمد، مدح ، ثنا و تسبیح بیش از نوزده بار تکرار می‌شود. و در واقع این بخش چگونگی راز و نیاز با خدا را در زبان دعا به ما آموزش می‌دهد.
بخش دوم دعا: صلوات بر محمد و آل و محمد با اوصاف ویژه.
بخش سوم: به مساله انتظار فرج و شکایت از غیبت حضرت ولی عصر عجل الله و زیادی دشمنان و کمی دوستان و آرزوی دولت کریمه و آمادگی برای جانفشانی و خدمت در آن دولت می‌پردازد و در آخر با دعای نصرت و عزت برای مسلمانان به پایان می‌رسد.

 

[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]

شعر رمضان :

وقت سحرهایت دلم می لرزد انگار
آری کمی اشک و دعا می چسبد انگار

از خوابِ غفلت لحظه ای دوری گزیدن
بیداری وقت سحر می ارزد انگار

شیرینی وقت سحر، قوت و غذایم
تا وقت افطاری دلم می رقصد انگار

روزی که این گونه شود آغاز و پایان
حق درب سختی را بر آن می بندد انگار

یا رب اطاعت را نصیبم کن در این ماه
در لحظه هایی کار من می لنگد انگار

محسن جاویدنیا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ساعت 21:18  توسط بهادری  | 

مطالب قدیمی‌تر