مسافری مگر از شهر نور میآید ؟


صدای بال ملایك ز دور میآید
مسافری مگر از شهر نور میآید؟
دوباره عطر مناجات با فضا آمیخت
مگر كه موسی عمران ز طور میآید؟
شراب ناب تبلور به شهر آوردند
تمام شهر به چشمم بلور میآید
به باغ از غم داغ كدام گل گفتند؟
كه آتش از دل خاك نمور میآید
به روی دست پر از شور شهر غیرت كیست!
كه در تجسم سرخ شعور میآید؟
ستارهای شبی از آسمان فرو افتاد
و مژده داد كه صبح ظهور میآید
چقدر شانه غمبار شهر حوصله كرد
به شوق آنكه پگاه سرور میآید
مسافری كه شتابان به یال حادثه رفت
به بال سرخ شهادت صبور میآید
به زخمهای شقایق قسم هنوز از باغ
شمیم سبز بهار حضور میآید
مگر پگاه ظهور سپیده نزدیك است؟
صدای پای سواری ز دور میآید؟
ناصر فیض
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۱ساعت 20:28  توسط بهادری
|