یاد مهر

"YADE MEHR"

بوی مهربان مهر دیگری در راه است...

شهریور که از نیمه می گذرد، هر لحظه صدای گام های پر مهر، ماه مهربانی بیشتر به گوش می رسد، از جنب و جوش بچه ها برای نو شدن تا رقص برگ های نیمه خشک بر روی شاخه های در هم تنیده، عطر روییدن اندیشه های جوانه زده را در مشام زمان می پیچاند.
این روزها صدای پای پاییز و صدای زنگ مدرسه در هم گره خورده است، صداهایی که هر یک نوید بخش فصلی از دگرگونی است، شنیدن همهمه بچه هایی که برای اولین بار قدم در بوستان دانایی می گذارند، بهاری در دل پاییز هزار رنگ است.

لباس های یکسان، کوله های رنگارنگ، کفش های نو و یک دنیا شور و اشتیاق کودکانه، همه آن چیزی است که به خانه دوم بچه ها رونق می دهد، نگاه معصومانه بچه هایی که وارد مرحله جدیدی از زندگی خواهند شد و دست زمان آنها را به روزهایی با آرزوها و رویاهای زیبا می برد.
طراوت صبحگاهی، باد پاییزی را به وجد آورده و هیاهویی در کوچه پس کوچه های شهر پیچیده است، پرندگان گویی خبری را در گوش زمان نجوا می کنند، فصل پائیز است و کوچ پرندگان، اما این فصل سر آغاز کوچ به خانه علم و دانایی است خانه ای که پرورش می دهد، مهر می آموزد، زندگی می بخشد و الفبای دانایی را بر جان و دل می نشاند.
فصل پاییز گویی با آغاز فصل دانایی عجین شده است، هر یک رستاخیزی است که مفهوم خاص خود را دارد، و این فصل برای او که در دنیای کودکانه خود، ماهرانه رویاپردازی می کند و در خیالش قصری از آرزوها می سازد، در لابه‌لای این فصل خزان زده چه زیبا خودنمایی می کند.
دست های کوچکش در دستان مادر و قدم های کوچکی که قرار است در بوستان علم و دانش هر روز بلندتر برداشته شود، شور و هیجان این خانه دوم را برایش دوست داشتنی تر کرده است هر چند ترس و دلهره ای غریب از فضای جدید، اندکی از لذت این لحظه های ناب را از او گرفته باشد.
دست و پایش را گم کرده، ترس و دلهره را در چهره معصومانه اش می توان دید، خانه دوم قدری برایش ناآشنا و غریب است، غریبه ای که از این پس همدم بهترین لحظه های زندگیش خواهد شد.
کوله پشتی که بر دوش گرفته برایش سنگینی می کند، لباس های فرم که هنوز با آنها انس نگرفته مرتب جابجا می شود، هیاهو و فریاد بچه ها را می بیند اما هنوز پای رفتن و دست دوستی دادن ندارد.
دست در دست مادر فقط نظاره گر است و یک دنیا سئوال در ذهنش همچون پروانه می چرخد، او هنوز نمی داند که این زندگی جدید قرار است سرنوشت و آینده روشنی را برایش رقم بزند و همچنان مبهوت و بهت زده یک گوشه ایستاده است.
شاید این روزها با نزدیک شدن فصل هزار رنگ و هزار نقش پاییز که گویی خداوند متعال تمامی هنرنمایی خود را در برابر دیدگان ما قرار داده، ما را به سال های دور ببرد، روزهایی که همین دلهره و ترس را تجربه کردیم، آموختیم و از آن سال ها فاصله گرفتیم اما هنوز دلتنگیم.
دلتنگ لحظه هایی که روی نیمکت مدرسه، درس زندگی آموختیم، آرزوهای دور و درازی در سر پروراندیم و اینک رسیدیم به اینجا که هستیم، با خواسته ها و ناخواسته هایی که در مسیر زندگی پیش روی ما قرار گرفت.
در این هیاهوی بچگی، بزرگترها نیز دست کودک درون خود را می گیرند و در کوچه پس کوچه های کودکی خاطره مداد رنگی، دفتر کاهی، مداد پاک کنی که تا کاغذ را سوراخ نمی کرد دست بر دار نبود، مدادی که صرف نظر از رنگارنگی و تنوع امروز تنها نوع سیاهش را پیدا می کردی، را مرور می کنند.
مهر هر سال تکرار می شود، اما این چند باره ها هرگز بوی کهنگی به خود نمی گیرد، چرا که باغ علم و دانش در هر فصلی سرسبز و با طراوت است و زیباتر زمانی است که با شکوفه های باغ زندگی همراه شود و در نهایت به بوستانی از دانایی مبدل شود تا همگان از عطر دلنشین و معطرش بهره مند شوند.
اینک شکوفه ای داریم، پاک و معصوم که همان دوران کودکی ما و روزهای اول ورود به مدرسه را تجربه می کند و ما نیز با مرور خاطرات آن روزها، در کنارش بار دیگر کودک می شویم و غرق در دنیای پرشور و بدون بازگشت دوران کودکی.
با او از خاطرات گذشته می گوییم، تا ذهنش را از هر آنچه ترس و دلهره است خالی کند، پای در خانه دومش بگذارد و به سرنوشتی بیاندیشد که در آینده زندگی او را رقم خواهد زد.
باغ زندگی ما اینک شکوفه به بار نشسته ای دارد که باید بدرقه اش کنیم با گل و شیرینی و رد شدن از زیر قرآن کریم، تا در صحنه علم و دانایی، درس عشق بیاموزد، مردانگی، گذشت، مهربانی و البته تقوا، او قرار است پله های زندگی را یکی یکی و با کمک ما بالا رود.

منبع: اینجا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۷ساعت 18:5  توسط بهادری  |