چهاردهمین روز از ماه مهمانی خدا
دعاى روز چهاردهم ماه مبارك رمضان
اللهمّ لا تؤاخِذْنی فیهِ بالعَثراتِ واقِلْنی فیهِ من الخَطایا والهَفَواتِ ولا تَجْعَلْنی فیه غَرَضاً للبلایا والآفاتِ بِعِزّتِكَ یا عزّ المسْلمین.
خدایا مؤاخذه نكن مرا در ایـن روز به لغزشها و درگذر از من در آن از خطاها و بیهودگیها و قرار مده مرا در آن نشانه تیر بلاها و آفات اى عزت دهنده مسلمانان

حدیث رمضان :
قال ابوجعفرعلیه السلام :لكلّ شىء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان.
امام باقر علیه السلام : براى هر چيزى بهارى است و بهار قرآن ماه رمضان است.
منبع: كافى ج 2 ص 630

دلنوشته :
میزبان مهربان
از راه میرسد مهمانی که ماههاست انتظارش را میکشی. از راه چندین ماهه ای آمده است؛ مهمانی که هیچ با تو غریبه نیست، مهمانی که جز خبرهای خوش ، برایت ره توشه ای ندارد ؛ ره توشه ای که از سفر خویش به ارمغان برایت آورده است ؛ ارمغانی که جز رستگاری نیست ؛ رستگاری که جز به عهد ازلی ، وعده داده نشده است ؛ وعده ای که با گوشت و پوست تو آمیخته است بشارتش از ازل تا ابد . مهمانی آمده است که تو را نیز به مهمانی نور دعوت کند. رزق آب و آینه برایت آورده است و بشارت شوق و عشق . مهمانی که ماه هاست در سفر بود تا راه خانهات را بیابد. مهمانی که آگاه است از اشتیاقی که در سینه ات موج میزند.
مهمانی آمده است تا تو را همراه خویش ، به مهمانی بزرگتری ببرد ؛ مهمانی که میزبان مهربانی دارد ؛ میزبانی که سالهاست او را میشناسی . از آن لحظه ا ی که در مراحل تکوین ، به میزبانیاش اقرار کردی ، از آن دقیقه ای که سجده بر درگاهش تو را به اوج برد.
میزبانت بسیار مهربان است . میزبانت دری را به روی تو گشوده است تا از آن به مهمانی خاص او راه بیابی، در روزهایی که پیش روست ، روزهایی که درهای دوزخ را بسته اند به روی مؤمنان ، روزهایی که حتی خواب در آنها عبادت است، روزهایی که حتی شبهایش روشنتر از روزهای دیگرند، روزهایی که روزهای رستگاری اند.
مهیای سفر شو، همراه مهمانی که آمده است تا تو به بزم الهی قدم بگذاری، بزمی که بزم محبت است ؛ آنجا که هیچ بنده ای هیچ مهمانی بر دیگر مقدم نیست.
بنازم به بزم محبت که آن جا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
این بزم را خداوند ، برای تو آماده کرده است تا رستگاری ات را تضمین کند، بزمی که در آن تنها تو هستی که باید سرنوشت خویش را به سمت رستگاری سوق دهی.
مهیای سفر شو...!
امیر اکبرزاده

شعر رمضان :
امروز تمام اهل خانه
رفتند به پیشواز روزه
پر زد دل من دوباره امروز
تا پنجرههای باز روزه
ای ماه بزرگ آمدی باز
با یک سبد از گل بهاری
گلدان دلم چقدر خالیست
برخیز که بوتهای بکاری!
ای خوب! پی تو میدویدند
یک سال تمام چشمهایم
اکنون که رسیدهای بکش دست
بر سینه خالی از صفایم
با آینههای خود دلم را
مثل دل آسمان صفا ده
از من تو بگیر آب و نان را
بالی چو پر فرشتهها ده
تقي متقي