مبارک باد هر روز تاریخ، به نامت ! (به بهانه ی روز جهانی کارگر )
دست های تو بهار است و چروکیده شده
آخرین چکه ابری است که باریده شده
دست های تو هنوزم غزلِ ساختن است
تکه ی نانِ حلالی است که ساییده شده
همه ی عمر از این کوچه به آن کوچه ـ چقدر؟
این سؤالی ست که در ذهن تو پرسیده شده
نوبهاری تو که در زحمت آن موی سپید
برگ های گل تقویم دلت چیده شده
تو همانی که به فرموده ی پیغمبر عشق
جای صد بوسه به بازوی تو پیچیده شده
رزیتا نعمتی
آخرین چکه ابری است که باریده شده
دست های تو هنوزم غزلِ ساختن است
تکه ی نانِ حلالی است که ساییده شده
همه ی عمر از این کوچه به آن کوچه ـ چقدر؟
این سؤالی ست که در ذهن تو پرسیده شده
نوبهاری تو که در زحمت آن موی سپید
برگ های گل تقویم دلت چیده شده
تو همانی که به فرموده ی پیغمبر عشق
جای صد بوسه به بازوی تو پیچیده شده
رزیتا نعمتی
دست هایت که آیینه تلاش روزگارند، پر برکت باد!
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 7:49  توسط بهادری
|