یاد مهر

"YADE MEHR"

شانزدهمین روز از ماه مهمانی خدا

 

ویژه نامه روز یازدهم ضیافت الهی

دعاى روز شانزدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ وَفّقْنی فیهِ لِموافَقَةِ الأبْرارِ وجَنّبْنی فیهِ مُرافَقَةِ الأشْرارِ وأوِنی فیهِ بِرَحْمَتِكَ الى دارِ القَرارِبالهِیّتَكِ یا إلَهَ العالَمین.

خدایا توفیقم ده در آن به سازش كردن نیكان و دورم دار در آن از رفاقت بدان وجایم ده در آن با مهرت به سوى خانه آرامش به خدایى خودت اى معبـود جهانیان.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

حدیث رمضان :

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من منعه الصوم من طعام يشتهيه كان حقا على الله ان يطعمه من طعام الجنة و يسقيه من شرابها.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: كسى كه روزه او را از غذاهاى مورد علاقه‏ اش باز دارد برخداست كه به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.
بحار الانوار ج 93 ص 331

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

حکایت رمضان :

از ابن سمعون حکايت شده که مي گفته است از شبلي (از مشايخ بزرگ صوفيه) شنيدم مي گفت: همراه کارواني در صحراي شام بودم، عرب هاي بيابان نشين بر کاروان حمله آوردند و آن را گرفتند و کالاهاي کاروان را بر امير خود عرضه مي کردند.
کيسه اي آکنده از بادام و شکر بود که آنان همگي از آن خوردند ولي امير ايشان نخورد، به او گفتم: چرا نمي خوري؟ گفت: من روزه ام، گفتم: راهزني مي کني، اموال را مي گيري، انسان ها را مي کشي با اين حال روزه داري؟ گفت: اي شيخ، من راهي براي آشتي مي گذارم.
مدت ها پس از آن او را در حال احرام ديدم که همچون مشک خشک و چروکيده بر گرد خانه طواف مي کند. گفتم: تو همان مرد نيستي؟ گفت: آري همانم و آن روزه مرا به اين مقام رساند.
منبع : حکايت پارسايان 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

شعر رمضان :

در اتاقي كه پر است از ابر و مه
دست‌هايم بوي باران مي‌دهد
عكس من در قاب مي‌خندد به من
خنده‌اش بوي دبستان مي‌دهد
بوي باد از كوچه مي‌آيد، و من
در اتاقم چاي را دم كرده‌ام
با بخار گرم چايي، سقف را
پر ز باغ سرد شبنم كرده‌ام
قُل‌قُل گرم سماور در اتاق
مي‌برد من را به عصر كوزه‌ها
مي‌برد تا لحظه‌ي افطارها
مي‌برد من را به ماه روزه‌ها
لحظه‌‌ افطار وقتي مي‌رسيد
سفره پر مي‌شد ز عطر گل ياس
لحظه‌اي احساس مي‌كردم كه من
نور دارم بر تنم جاي لباس
سبز مي‌شد با پدر، باغ دعا
نرم مي‌خواند از كتابي آشنا
با فطير تازه مادر مي‌رسيد
دست‌هايش داشت بوي ربّنا

جعفر ابراهیمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور ۱۳۸۹ساعت 21:23  توسط بهادری  |