یاد مهر

"YADE MEHR"

... از عبید زاکانی


قلمي از قلمدان قاضي افتاد. شخصي که آنجا حضور داشت گفت: جناب قاضي کلنگ خود را برداريد.
قاضي خشمگين پاسخ داد: مردک اين قلم است نه کلنگ. تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسي؟
مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ويران کردي.

***
مردی از کسی چیزی بخواست - او را دشنام داد - گفت : مرا که چیزی ندهی چرا به دشنام رانی ؟ - گفت : خوش ندارم که تهی دست روانت کنم ! 

***

شخصی خانه ای به کرایه گرفته بود ـ چوبهای سقف بسیار صدا می کرد ـ به خداوند خانه از بهر مرمت آن سخن بگشاد ـ پاسخ داد که چوبها ی سقف ذکر خدا می کنند ـ گفت ـ نیک است اما می ترسم که این ذکر منجر به سجده شود ـ

 عبيد زاکاني

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 21:33  توسط بهادری  |