خاطرات
از مدتها پیش تصمیم گرفته بودم قفسه ها و کمد کتابهای خودم و بچه ها رو مرتب کنم بیشتر برای اینکه کتابهایی که به دردمون نمی خوره رو بدم به کتابخونه و دفترهای اضافی و به خیال خودم به دردنخور رو دور بریزم .
با محاسباتی که انجام دادم دیدم هر قفسه رو می تونم نیم ساعته مرتب کنم اما در عمل همه ی حساب و کتابهام غلط از کار درآمد و تمیز کردن هر قفسه چهار پنج ساعت وقتمو گرفت !
با دیدن دفترهای دوران ابتدایی بچه ها ، یک عالمه خاطره برام زنده شد یاد بچگی شون افتادم و مدرسه و معلم هاشون و ...
وقتی کتابها و جزوه های درسی خودم در دوره ی کارشناسی رو دیدم رفتم به اون زمان ! مونده بودم چطور من از این درسها نمره ی بالا گرفتم و تو دانشگاهمون اول شدم ! چه جملات و عباراتی : اعیان ثابته ، عقل کلی، عقول دهگانه ، حکمت مشاء ، حکمت متعالیه ...
مطمئنم اگر همین الان از من امتحان بگیرند صفر هم نمی گیرم !
با دیدن هر کتاب و جزوه به یاد استاد اون درس می افتادم یاد همگی شون بخیر . امیدوارم هر جا هستند به سلامت باشند .
خلاصه اینکه دلم نیامد هیچ دفتر و کتابی رو دور بریزم ، حتی کارت تبریکهایی که دانش آموزان به مناسبت عید و روز معلم بهم داده بودند و نامه هایی رو که برام نوشته بودند همه شونو نگه داشتم و هیچکدومشون رو دور نریختم . جالب اینکه با دیدن اسم هر دانش آموز ، چهره ش در نظرم مجسم می شد ( بعضی از این کارتها و نامه ها مال 14 - 15 سال پیش بودند ) نمی دونم این بچه ها الان کجا هستند و چه کار می کنند ، دعا می کنم همه شون خوشبخت باشند .
خب اینم از کتاب تکونی من ! اینو هم بگم که این سناریو هر سال تکرار می شه !
با محاسباتی که انجام دادم دیدم هر قفسه رو می تونم نیم ساعته مرتب کنم اما در عمل همه ی حساب و کتابهام غلط از کار درآمد و تمیز کردن هر قفسه چهار پنج ساعت وقتمو گرفت !
با دیدن دفترهای دوران ابتدایی بچه ها ، یک عالمه خاطره برام زنده شد یاد بچگی شون افتادم و مدرسه و معلم هاشون و ...
وقتی کتابها و جزوه های درسی خودم در دوره ی کارشناسی رو دیدم رفتم به اون زمان ! مونده بودم چطور من از این درسها نمره ی بالا گرفتم و تو دانشگاهمون اول شدم ! چه جملات و عباراتی : اعیان ثابته ، عقل کلی، عقول دهگانه ، حکمت مشاء ، حکمت متعالیه ...
مطمئنم اگر همین الان از من امتحان بگیرند صفر هم نمی گیرم !
با دیدن هر کتاب و جزوه به یاد استاد اون درس می افتادم یاد همگی شون بخیر . امیدوارم هر جا هستند به سلامت باشند .
خلاصه اینکه دلم نیامد هیچ دفتر و کتابی رو دور بریزم ، حتی کارت تبریکهایی که دانش آموزان به مناسبت عید و روز معلم بهم داده بودند و نامه هایی رو که برام نوشته بودند همه شونو نگه داشتم و هیچکدومشون رو دور نریختم . جالب اینکه با دیدن اسم هر دانش آموز ، چهره ش در نظرم مجسم می شد ( بعضی از این کارتها و نامه ها مال 14 - 15 سال پیش بودند ) نمی دونم این بچه ها الان کجا هستند و چه کار می کنند ، دعا می کنم همه شون خوشبخت باشند .
خب اینم از کتاب تکونی من ! اینو هم بگم که این سناریو هر سال تکرار می شه !
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر ۱۳۸۹ساعت 21:26  توسط بهادری
|