ام البنین ....
اين زن بزرگوار (ام البنين) در كربلا نبود ، در مدينه برايش خبر آمد كه چهار پسر تو در خدمت حسين بن علی عليه السلام شهيد شدند . برای اين پسرها ندبه و گريه می كرد . گاهی سر راه عراق و گاهی در بقيع می نشست و ندبه های جانسوزی می كرد . زنها هم دور او جمع می شدند .
مروان حكم كه حاكم مدينه بود ، با آنهمه دشمنی و قساوت ، گاهی به آنجا می آمد و می ايستاد و می گريست . از جمله ندبه هايش اين است :
" ای زنان ، من از شما يك تقاضا دارم و آن اين است كه بعد از اين مرا با لقب ام البنين نخوانيد . چون ام البنين يعنی مادر پسران ، مادر شير پسران . ديگر مرا به اين اسم نخوانيد . شما وقتی مرا به اين اسم می خوانيد ، به ياد فرزندان شجاعم می افتم و دلم آتش می گيرد . زمانی من ام البنين بودم ولی اكنون ام البنين نیستم
و بعد می گويد : " ای چشمی كه در كربلا بودی و آن منظره ای را كه عباس من (شير بچه من ) حمله می كرد ، می ديدی و ديده ای ! ای مردمی كه آنجا حاضر بوده ايد ! برای من داستان نقل كرده اند ، نمیدانم اين داستان راست است يا نه ؟ يك خبر خيلی جانگداز به من داده اند ، نمیدانم راست است يا نه ؟ به من گفته اند كه اولا دستهای پسرت بريده شد . بعد در حالی كه فرزند تو دست در بدن نداشت يك مرد لعين ناكس آمد و عمودی آهنين بر فرق او زد .
. وای بر من ، وای بر من كه می گويند بر سر شير بچه ام عمود آهنين فرود آمد .
بعد می گويد : " عباس جانم ! فرزند عزيزم ! من خودم میدانم كه اگر دست در بدن داشتی هيچكس جرات نزديك شدن به تو را نمی كرد " .
حماسه حسینی شهید مطهری - جلد دوم