یاد مهر

"YADE MEHR"

قاسم ...

وقتی كه اباعبدالله اين مژده را می‏ دهد كه فردا همه شهيد می‏ شوند ، قاسم با خود فكر می‏ كند كه شايد مقصود ، مردان بزرگ باشد و ما بچه‏ ها مشمول نباشيم ، يك مرتبه‏ سر را جلو آورد و عرض كرد : آيا من هم فردا كشته خواهم شد؟
حسين بن علی نگاه رقت آلودی كرد ، فرمود : پسر برادر ! من اول از تو سوالی می‏ كنم ، سوال مرا جواب بده بعد به سوال تو پاسخ می‏ دهم . عرض كرد : عموجان بفرمائيد ! فرمود : مرگ در ذائقه تو چه طعمی‏ دارد ؟ فورا گفت : عموجان ! احلی من العسل چنين مرگی در كام من از عسل‏ شيرين تر است . فرمود : بله فرزند برادر ! تو هم فردا شهيد خواهی شد اما بعد از آنكه مبتلا به يك بلای بسيار سخت و يك درد بسيار شديد می‏ شوی ، ولی اباعبدالله توضيح نداد كه اين بلا چيست . اما روز عاشورا روشن كرد كه مقصود اباعبدالله چيست . قاسم به ميدان می‏ رود . چون‏ كوچك است ، اسلحه ‏ای كه با تن او مناسب باشد ، نيست . ولی در عين حال‏ شيربچه است ، شجاعت به خرج می‏ دهد ، تا اينكه با يك ضربت كه به فرقش‏ وارد می‏ آيد از روی اسب به روی زمين می‏ افتد . حسين با نگرانی بر در خيمه‏ ايستاده ، اسبش آماده است ، لجام اسب را در دست دارد ، مثل اينكه‏ انتظار می‏ كشد ، ناگهان فرياد يا عماه در فضا پيچيد ، عمو جان من هم رفتم‏ ، مرا درياب .
مورخين نوشته‏ اند حسين مثل بازشكاری به سوی قاسم حركت كرد . كسی نفهميد با چه سرعتی بر روی اسب پريد و با چه سرعتی به سوی قاسم حركت كرد . عده‏ زيادی از لشكريان دشمن ( حدود دويست نفر ) بعد از اين كه جناب قاسم روی‏ زمين افتاد ، دور بدن اين طفل را گرفتند برای اينكه يكی از آنها سرش را از بدن جدا كند . يك مرتبه متوجه شدند كه حسين به سرعت می‏آيد ، مثل گله‏ روباهی كه شير را می‏ بيند فرار كردند  و همان فردی كه برای بريدن سر قاسم‏ پايين آمده بود ، در زير دست و پای اسبهای خودشان ، لگدمال و به درك واصل شد . آنقدر گرد و غبار بلند شده‏ بود كه كسی نفهميد قضيه از چه قرار شد . دوست و دشمن از اطراف نگران‏ هستند . تا غبارها نشست ، ديدند حسين بر بالين قاسم‏ نشسته و سر او را به دامن گرفته است . فرياد مردانه حسين را شنيدند كه‏ گفت : فرزند برادر ! چقدر بر عموی تو ناگوار است كه فرياد كنی و عمو جان بگويی و نتوانم به حال تو فايده ‏ای برسانم ، نتوانم به بالين تو بيايم و يا وقتی‏ كه به بالين تو می‏آيم كاری از دستم برنيايد . چقدر بر عموی تو اين حال‏ ناگوار است ...

حماسه حسینی شهید مطهری - جلد دوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر ۱۳۹۱ساعت 19:8  توسط بهادری  |