به یاد معلمهای آراسته به صفت های نیکو و آراستگی
علی فرخ مهر متولد 1321 شمسی در آبادان و به قول خودش «عِبادان» که ماجراها دیده و از میان آب و آتش عبور کرده تا به آبادان رسیده است .چهره ماندگار در عرصه فرهنگ که خیلی از معلمانی که عاشق هنرشان هستند او را می شناسند ؛ به خاطر کتاب های دلنشینی که برای معلمان نگاشته است .
این نویسنده که معلم بوده و هنوز هم خودش را معلم می داند در زندگی معلمی اش فراز و نشیب های زیادی را پیموده است .
وقتی از خاطرات کودکیش می گوید چقدر با اشتیاق و پر حرارت است؛ مردی که اگر ساعت ها با او به گفتگو بنشینی خسته نمی شوی ،43 سال است با همان باور در عرصه تعلیم وتربیت نفس می کشد .
به قول خودش از دوران دبستان انشاء نویس کلاس بوده و در همان سن وسال برای بچه ها قصه هایی که خودش می ساخته را می گفته است .
پدرش سفارش کرده بوده که :
((اگر می خواهی بهتر انشا بنویسی به صحبت های آقای راشد گوش کن ))؛ مرحوم حسینعلی راشد .
در بخشی از خاطراتش می نویسد :
(( ...یادم هست روزی در کلاس سوم ابتدایی انشایی در دبستان فرخی آبادان نوشتم وسر کلاس اقای رضایی _ معلم کلاس سوم _ خواندم اول باور نکرد که خودم نوشته ام ، یکی دو سوال کرد جوابی که دادم خیلی مرا تشویق کرد و شاید از زبان او بود که شنیدم:« آفرین به نویسنده فردا». زنگ تفریح را که زدند احساس کردم توی حیاط شلوغ مدرسه انگار بچه ها طور دیگری به من نگاه می کنند .......زنگ بعد آقای رضایی مرا با همان انشاء فرستاد سر کلاس آقای عشقی پور معلم کلاس ششم ...کف زدن بچه های کلاس ششم و تشویق های آن مرد گیلانی هنوز از یادم نرفته . نگاه معلم و کلام معلم و آگاه بودن معلم ...می تواند «کارها» کند ،می تواند زندگی ساز باشد، می تواند آباد کند و دریغ که نبود عشق و نا آگاهی معلم و گاهی «نا معلم بودن» می تواند ضربه ها بزند ! می تواند زنده را بمیراند و شور و ذوق وعشق را بکشد و نابود کند ...))
وی در همه دوران تحصیلش و « در سرتا سر سال های دبیرستان در زنگ های انشاء مطرح بوده و زنده و سرشار....»
خواندن کتاب مدیر مدرسه جلال آل احمد و خواندن بعضی کتاب های صمد بهرنگی او را عاشق دنیای معلمی کرده است و یا نوع رفتار معلمانش و موفق بودن آنها کاری کرده که معلمی هدفش شده است و بهانه ای برای عشق ورزی به انسان ها .
پدرش توصیه کرده بود که قاضی نشود ، چون : ((می ترسم حق را ناحق کنی،معلمی هم « بد» نیست اما نویسنده بودن و روزنامه نگاری را بگذار کنار. زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد . زندگی خودت را پسر جان تباه نکن ...))
اما در واقع آنچه شد غیر از ان شد که پدر می خواست هم معلم شد وهم نویسنده .
وی پس ار اعزام به خدمت سربازی در اوایل دهه چهل به عنوان سپاهی دانش به روستای عمارت از توابع اراک می رود وبلافاصله بعد از خدمت سربازی با همان مدرک دیپلم معلم گردیده و راهی می شود به روستای «بنه حاجی» در رامهرمز از توابع خوزستان برای معلمی .
(( سی ویک سال معلمی را را در دَه و یا یازده نقطه ایران گذرانده ام . پرنده ای که عاشق پرواز بودم ...روی پر قو بزرگ نشده بودم که نازپرورده و عاجز باشم ...کجا رفت آن روز که فاصله شازند تا روستای عمارت را پیاده آمدم ... در گوشه و کنار ایران دانش آموزانی دارم که زنان و مردان نیکو و صاحب هنر شده اند ...
آن وقت هایی که مثلا سه روز کارشناس وزارت آموزش و پرورش بودم و ساکن تهران به میل خودم و نه اجبار سه روز دیگر را در روستاهای فراهان تدریس می کردم ! فاصه تهران تا فراهان ؟!.....))
او عاشق ایران است و دوست دار معلمان موفق ایران .
این معلم سخت کوش و عاشق که بسیار به نویسندگی عشق می ورزد پس از بازنشستگی در عرصه نویسندگی پر تلاش تر شد و تا کنون کتاب های فراوانی نوشته است که از جمله آنها می توان به : موفق ها و ناموفق ها در دو جلد ،دخترم گلبهار ، در آیینه ،آبادان کوچه های مهربانی ،تا گوهر آباد ،زیباترین دعوت ،آبادان شهر خوبان،کدام گلبرگ، فانوس های روشن ،کارت قرمز،کوچه های مهربانی ، بچه های شهر افتاب ، آبادان نگاه هفتم ،خاک دامنگیر و... نام برد .
علاوه بر کتابهای مذکور هفده جلد از کتاب های «در باغ تجربه» که انتشارات مدرسه آنها را منتشر کرده حاصل قلم و تلاش اوست .
کتاب «موفق ها وناموفق ها» جزو اولین کتاب های اوست که در آن به ترسیم چهره دو دسته از معلمان پرداخته است : معلمان موفق و معلمان نا موفق .
وی در انتهای کتاب « موفق ها وناموفق ها »می نویسد:
((...تا بوده در جوار و کنار «موفق » ، «ناموفق » هم بوده ....ناموفق ،مردنی و رو به موت نبوده است و نیست . قابل علاج و درمان است ...نه موفق ها اسیر باد غرور شوند و نه ناموفق ها ،عزا و ماتم بگیرند راز را باید شناخت ریشه را باید پیدا کرد ....در خلال معلمی ،موفق ها و ناموفق ها را دیده ام ....))
نثر علی فرخ مهر در این کتاب و بسیاری از کتاب هایش دارای نثری زیبا ، روان و جمله های کوتاه و ساده و صمیمی است ؛ گویی در کنار خواننده نشسته و با او حرف می زند .
این نویسنده جنوبی عاشق ایران در ذکر جزئیات وقایع و تصویر سازی بسیار موفق است برای همین است که بسیاری از معلمان وقتی نوشته ی او را می خوانند نوعی هم ذات پنداری میان آنها و نویسنده بوجود می آید ، شاید او نوشتن جملات کوتاه و گاه ناتمام و یا بعضا حذف کردن فعل ها را در کنار توصیف چهره ی شخصیت ها از جلال آل احمد وام گرفته است . او که از کودکی با کتاب ها ی جلال انس داشته و به واسطه خواندن «مدیر مدرسه» آل احمد عاشق معلمی شده است . این ویژگی همه کتاب های اوست ؛ ساده و صمیمی .
در کتاب هایی مانند دخترم گلبهار و در آیینه نیز به همین سبک و سیاق عمل کرده است ؛ یعنی ضمن بیان خاطرات از دوران معلمی ، در نثرش صداقت ،سادگی و صمیمیت موج می زند . حکایت آن سخنی است که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند .
یکی دیگر از ویژگی های نثر این نویسنده حرکت آفرینی و امید بخشی است .نثر او چه آن موقع که به ذکر خاطرات و چه آن گاه که به توصیف شخصیت ها می پردازد ، در ذهن و ضمیر خواننده امید می آفریند و در مخاطبان که بیشتر معلمان و فرهنگیان هستند شوق تغییر به سمت بهتر شدن را بوجود می آورد و با پرداخت زیبایی که به خاطرات می دهد خواننده مجذوب خواندن ادامه کتاب می شود.
ستاد بزرگداشت مقام معلم در بهار هشتاد و چهار به پاس خدمات فراوان این نویسنده گرانقدر کتابی را با عنوان « با گلهای وطنم ایران » به چاپ رسانده که اختصاص به معرفی این شخصیت دارد . به پاس داشت کسی که همواره در کلاس درسش زمزمه محبت و عشق به یادگیری و خود باوری است و حسن خلق و سلوک عالمانه اش مثال زدنی است . او که نامش در کتاب بزرگ فرهنگ وهنر ایران به عنوان یکی از چهره ماندگار خوش خواهد درخشید.
حسین مولوی ده کوثری