یاد مهر

"YADE MEHR"

کنفرانس تاریخ ! (حرفهای ناگفته)

کلاس دوم راهنمایی یک معلم تاریخ داشتیم که عین بخت النصر بود ! قدشون کوتاه بود و بی نهایت عبوس و بداخلاق بودند . بچه ها اسم شون رو گذاشته بودند بنی عزرائیل( فامیلیشون با بنی شروع می شد) خانم بنی ... بچه ها رو گروه بندی کرده بود ، هر گروه باید یک بخش تاریخ رو به صورت کنفرانس ارائه می کرد . من به یاد ندارم که حتی یک درس رو خانم بنی ... خودشون تدریس کرده باشند .
یک روز بچه های یک گروه آمدند پایین کلاس ، تا کنفرانس بدن . بچه ها مطالب کتاب رو ، مو به مو حفظ کرده بودند و طوطی وار بیان می کردند؛ ما هم ساکت و صم و بکم ظاهرا گوش می کردیم ولی مطمئنم اگه خانم بنی... ناغافل یک سوال ازمون می پرسید هیچ کدوممون نمی تونستیم به سوالشون جواب بدیم  !
داودی در حال کنفرانس دادن بود که یک دفعه صدای جیغ بنفش خانم بنی ... تن و بدنمون رو به لرز در آورد! همگی مات و متحیر به داودی که از ترس رنگ به صورت نداشت و داشت قبض روح می شد نگاه می کردیم
 خانم بنی ...با عصبانیت ،سر داودی بخت برگشته فریاد زد و گفت :  خاک بر سر احمق ...بی شعورِ (بیب!) اَمُویان چیه ؟ تو توی کدوم طویله بزرگ شدی که اسم اُمَویان به گوشت نخورده !
اون روز خانم بنی ...هر چی به دهنش میامد نثار داودی کرد ، گناه داودی این بود که تا به حال تو طویله شون ، کسی اسمی از سلسله ی اُمَویان نبرده بود !

پی نوشت :

- شاید خانم بنی ...فوت کرده باشه خدا رحمتشون کنه .
- خدا کنه ما جزء اون دسته از معلمها نباشیم که دانش آموزانمون به بدی ازمون یاد کنند !


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۱ساعت 23:56  توسط بهادری  |